پشت پرده علاقه اسرائیل به سواحل سومالی لند.

در حالی که منطقه غرب آسیا و شاخ آفریقا در سال‌های اخیر به یکی از کانون‌های رقابت ژئوپلیتیکی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شده، تحرکات تازه پیرامون «سومالی‌لند» [گزارش کامل شبکه المسیر] بار دیگر زنگ خطر را برای امنیت دریای سرخ و به‌ویژه یمن به صدا درآورده است. گرایش برخی محافل حاکم در سومالی‌لند به گشودن درهای همکاری اقتصادی و تجاری با رژیم صهیونیستی، تنها یک موضوع اقتصادی ساده نیست، بلکه می‌تواند سرآغاز تغییرات راهبردی عمیقی در موازنه‌های امنیتی منطقه باشد؛ تغییراتی که مستقیماً سواحل یمن و معادلات بازدارندگی در باب‌المندب را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

تحولات مربوط به سومالی‌لند را نمی‌توان جدا از نقشه کلان رقابت بر سر گذرگاه‌های دریایی تحلیل کرد. این منطقه که سال‌هاست در پی کسب به‌رسمیت‌شناسی بین‌المللی است، به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود در حاشیه خلیج عدن و نزدیکی به باب‌المندب، به نقطه‌ای جذاب برای بازیگران خارجی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، ورود رژیم صهیونیستی به عرصه تعاملات اقتصادی و سرمایه‌گذاری در این منطقه، از نگاه بسیاری از ناظران صرفاً پوششی برای اهداف عمیق‌تر امنیتی و اطلاعاتی است.

دکتر عماد عکوش، کارشناس مسائل اقتصادی، در تحلیلی رسانه‌ای با هشدار نسبت به این روند، تأکید می‌کند که رژیم صهیونیستی به‌خوبی می‌داند سومالی‌لند به دلیل وضعیت حقوقی خاص خود در نظام بین‌الملل، آسیب‌پذیرتر از دولت‌های به‌رسمیت‌شناخته‌شده است. همین خلأ، امکان امتیازگیری گسترده و تحمیل توافق‌هایی را فراهم می‌کند که در ظاهر اقتصادی‌اند اما در باطن، پیوست‌های امنیتی و راهبردی دارند.

از این زاویه، هرگونه توافق میان تل‌آویو و مقامات سومالی‌لند را باید در چارچوب راهبرد کلان رژیم صهیونیستی برای حضور پیرامونی در اطراف کشورهای محور مقاومت تحلیل کرد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که این رژیم تلاش دارد با ایجاد حلقه‌های نفوذ اطلاعاتی و نظامی در پیرامون جغرافیای مقاومت، نوعی فشار غیرمستقیم اما مستمر ایجاد کند.

 

سومالی‌لند؛ گره ژئوپلیتیکی در شاخ آفریقا

سومالی‌لند با بیش از ۶۵۰ کیلومتر نوار ساحلی، مشرف بر مسیرهای حیاتی کشتیرانی است؛ مسیرهایی که بخش مهمی از تجارت جهانی انرژی و کالا از آن عبور می‌کند. نزدیکی نسبی به باب‌المندب و اتصال غیرمستقیم به مسیرهای منتهی به دریای عرب و اقیانوس هند، این منطقه را به قطعه‌ای مهم در پازل امنیت دریایی تبدیل کرده است.

برای رژیم صهیونیستی که همواره دغدغه امنیت خطوط کشتیرانی و دسترسی راهبردی به آب‌های پیرامونی را داشته، حضور در چنین نقطه‌ای یک فرصت طلایی محسوب می‌شود. به‌ویژه در شرایطی که تحولات دریای سرخ طی ماه‌های اخیر نشان داده این آبراه تا چه اندازه می‌تواند به اهرم فشار علیه تل‌آویو تبدیل شود.

در واقع، دسترسی اطلاعاتی و حتی نیمه‌نظامی به سواحل سومالی‌لند می‌تواند برای رژیم صهیونیستی نقش «چشم و گوش» در یکی از حساس‌ترین مناطق دریایی جهان را ایفا کند. چنین حضوری، اگرچه ممکن است با عنوان سرمایه‌گذاری در بنادر، شیلات یا زیرساخت‌های تجاری آغاز شود، اما به‌تدریج قابلیت ارتقا به کاربری‌های امنیتی را دارد.

 

اقتصاد یا دروازه نفوذ امنیتی؟

یکی از محورهای تبلیغی طرفداران همکاری با رژیم صهیونیستی در سومالی‌لند، وعده رونق اقتصادی و جذب سرمایه خارجی است. اما تجربه بسیاری از کشورهای در حال توسعه نشان می‌دهد که چنین همکاری‌هایی گاه به وابستگی مالی و بدهی‌های سنگین منجر می‌شود.

تله بدهی و وابستگی اقتصادی

سرمایه‌گذاری خارجی زمانی مفید است که در چارچوب منافع ملی و با توازن در روابط صورت گیرد. در غیر این صورت، می‌تواند به ابزاری برای فشار سیاسی تبدیل شود. وقتی کشوری یا منطقه‌ای برای توسعه زیرساخت‌های خود به منابع محدود خارجی متکی می‌شود، طرف سرمایه‌گذار عملاً اهرم نفوذ قابل‌توجهی به دست می‌آورد.

در مورد سومالی‌لند، نگرانی این است که قراردادهای اقتصادی با رژیم صهیونیستی، فراتر از منافع کوتاه‌مدت مالی، به واگذاری امتیازهای بلندمدت در حوزه بنادر، منابع طبیعی و حتی تصمیم‌گیری‌های راهبردی منجر شود.

رقابت بر سر منابع پنهان

گزارش‌ها و تحلیل‌های مختلف حاکی از آن است که شاخ آفریقا از نظر ذخایر معدنی، به‌ویژه لیتیوم و برخی فلزات کمیاب، ظرفیت‌های قابل‌توجهی دارد. لیتیوم که در صنایع باتری، خودروهای برقی و فناوری‌های نوین نقشی کلیدی دارد، به یکی از منابع استراتژیک قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است.

در چنین فضایی، طبیعی است که بازیگران مختلف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای دسترسی به این ذخایر رقابت کنند. حضور رژیم صهیونیستی در سومالی‌لند را می‌توان در همین چارچوب نیز تحلیل کرد؛ یعنی ترکیبی از منافع اقتصادی و راهبردی.

 

پیامدهای مستقیم برای امنیت یمن

شاید مهم‌ترین بُعد این تحولات، تأثیر آن بر یمن باشد. یمن به دلیل اشراف جغرافیایی بر باب‌المندب، همواره یکی از بازیگران اصلی در معادلات امنیت دریای سرخ بوده است. هرگونه حضور نظامی یا اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در سواحل مقابل، عملاً به معنای نزدیک شدن این رژیم به حوزه امنیت ملی یمن است.

بر اساس ادبیات رسمی جریان مقاومت در یمن، هر پایگاه یا حضور نظامی صهیونیستی در پیرامون این کشور، به‌عنوان یک تهدید مستقیم تلقی می‌شود. در چنین چارچوبی، ایجاد زیرساخت‌های دوگانه (غیرنظامی ـ نظامی) در سومالی‌لند می‌تواند به افزایش تنش‌های منطقه‌ای منجر شود.

نکته مهم آن است که معادلات بازدارندگی در منطقه طی سال‌های اخیر تغییر کرده است. بازیگران منطقه‌ای دیگر مانند گذشته صرفاً نظاره‌گر تحرکات امنیتی در پیرامون خود نیستند، بلکه تلاش می‌کنند خطوط قرمز خود را به‌صورت عملیاتی تعریف کنند. از این رو، هرگونه ماجراجویی امنیتی در نزدیکی یمن می‌تواند پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری داشته باشد.

 

بازتعریف موازنه قدرت در دریای سرخ

دریای سرخ و باب‌المندب به صحنه‌ای برای بازتعریف موازنه قدرت تبدیل شده‌اند. از یک‌سو قدرت‌های بزرگ جهانی به دنبال تضمین امنیت تجارت دریایی خود هستند و از سوی دیگر، بازیگران منطقه‌ای تلاش دارند از موقعیت جغرافیایی خود به‌عنوان اهرم فشار استفاده کنند.

در این میان، ورود رژیم صهیونیستی به سواحل شاخ آفریقا را می‌توان تلاشی برای کاهش آسیب‌پذیری راهبردی خود دانست. اما همین تلاش ممکن است حساسیت بازیگران دیگر را برانگیزد و به رقابت امنیتی شدیدتری منجر شود.

 

سواحل شاخ آفریقا؛ خط تماس جدید در معادلات بازدارندگی

آنچه امروز در سومالی‌لند در حال شکل‌گیری است، صرفاً چند قرارداد تجاری یا وعده سرمایه‌گذاری نیست، بلکه می‌تواند آغازگر فصل تازه‌ای از رقابت‌های ژئوپلیتیکی در پیرامون دریای سرخ باشد. رژیم صهیونیستی تلاش دارد با استفاده از خلأهای سیاسی و اقتصادی، جای پای خود را در نقاط حساس پیرامون محور مقاومت محکم کند.

با این حال، واقعیت منطقه نشان می‌دهد که هرگونه تغییر در موازنه‌های امنیتی، با واکنش متقابل بازیگران دیگر روبه‌رو خواهد شد. یمن به‌عنوان کشوری که در قلب معادلات باب‌المندب قرار دارد، نمی‌تواند نسبت به حضور امنیتی بازیگری که آن را تهدید می‌داند، بی‌تفاوت باشد.

در نهایت، آینده این روند به میزان هوشیاری بازیگران منطقه‌ای، نوع تعامل سومالی‌لند با قدرت‌های خارجی و نیز تحولات گسترده‌تر ژئوپلیتیکی در غرب آسیا و شاخ آفریقا بستگی دارد. اما آنچه روشن است، این است که سواحل شاخ آفریقا به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یکی از خطوط تماس اصلی در معادلات بازدارندگی منطقه‌ای است؛ جایی که اقتصاد، امنیت و سیاست به‌شدت در هم تنیده‌اند.