یمن در عصر جنگ باز.

یمن دیگر آن کشور محاصره‌شده و به‌حاشیه‌رانده‌شده‌ای نیست که در اتاق‌های فکر غربی تنها به‌عنوان یک «پرونده انسانی» یا گذرگاه انرژی دیده شود. تحولات سال‌های اخیر نشان داده که [گزارش کامل شبکه المسیر] این کشور به بازیگری اثرگذار در معادلات ژئوپلیتیکی غرب آسیا بدل شده است؛ بازیگری که از دل جنگ، محاصره و فشار اقتصادی، الگویی متفاوت از قدرت‌سازی ارائه می‌دهد. امروز، در حالی که منطقه درگیر جنگ‌های چندلایه و بازآرایی ائتلاف‌هاست، صنعاء می‌کوشد جایگاه خود را نه صرفاً به‌عنوان یک طرف درگیر، بلکه به‌عنوان صدایی تأثیرگذار در معادلات کلان منطقه تثبیت کند.

 

تحولات یمن را نمی‌توان جدا از روندهای بزرگ‌تر منطقه‌ای تحلیل کرد. از جنگ غزه و تنش‌های دریای سرخ گرفته تا رقابت قدرت‌های بزرگ بر سر مسیرهای تجارت جهانی، همه این متغیرها در حال اتصال به یکدیگرند و یمن در نقطه تلاقی بسیاری از آنها قرار گرفته است. در چنین شرایطی، روایت رسمی صنعاء بر این ایده استوار است که یمن از موضع دفاع صرف عبور کرده و به مرحله «اثرگذاری فعال» رسیده است.

در این چارچوب، سخنان و بیانیه‌های مقامات دولت صنعاء بیش از آنکه صرفاً واکنشی باشد، حاوی پیام‌های راهبردی است. آنها تلاش می‌کنند نشان دهند که یمن خود را بخشی از جبهه گسترده‌تری می‌بیند که در برابر آنچه «هژمونی آمریکا و صهیونیسم» خوانده می‌شود ایستاده است. این گفتمان، یمن را از یک پرونده داخلی به بخشی از یک روایت کلان منطقه‌ای و حتی جهانی پیوند می‌زند.

 

از حاشیه ژئوپلیتیک تا متن معادلات

برای سال‌ها، بسیاری از تحلیلگران غربی یمن را کشوری حاشیه‌ای در نظم منطقه‌ای می‌دانستند؛ کشوری گرفتار فقر، شکاف‌های داخلی و وابستگی اقتصادی. اما جنگ و محاصره، به‌گونه‌ای paradoxical، به عاملی برای شکل‌گیری ساختارهای جدید قدرت در این کشور بدل شد.

جنگ به‌عنوان موتور بازتعریف قدرت

در ادبیات نزدیک به جریان انصارالله، جنگ نه‌فقط یک تهدید، بلکه «آزمایش تاریخی» توصیف می‌شود؛ آزمونی که به گفته آنها، ظرفیت‌های درونی جامعه یمن را فعال کرد. بسیج اجتماعی، توسعه توانمندی‌های نظامی بومی و شکل‌گیری ساختارهای حکمرانی در شرایط بحران، از جمله مؤلفه‌هایی است که به‌عنوان دستاوردهای این دوره مطرح می‌شود.

در این روایت، یمن از موقعیت «واکنش‌گر» به موقعیت «کنش‌گر» حرکت کرده است؛ یعنی به‌جای آنکه صرفاً به تحولات پاسخ دهد، خود در شکل‌دهی به برخی روندها نقش ایفا می‌کند.

 

دیپلماسی صنعاء و زبان حقوقی جدید

یکی از تحولات قابل توجه، پررنگ‌تر شدن زبان دیپلماتیک و حقوقی در مواضع رسمی دولت صنعاء است. بیانیه‌های اخیر وزارت خارجه این دولت، به‌ویژه درباره جنگ غزه، کوشیده‌اند چارچوبی حقوقی برای مواضع سیاسی ارائه دهند.

مسئولیت حقوقی آمریکا

در این چارچوب، آمریکا نه‌تنها به‌عنوان حامی سیاسی رژیم صهیونیستی، بلکه به‌عنوان «مسئول مستقیم» در قبال پیامدهای انسانی جنگ معرفی می‌شود. چنین ادبیاتی تلاشی است برای انتقال نزاع از سطح سیاسی به سطح حقوق بین‌الملل؛ جایی که مفاهیمی مانند مسئولیت دولت‌ها، همدستی در جنایت و پاسخگویی بین‌المللی مطرح می‌شود.

این رویکرد، حتی اگر در عمل به پیگرد حقوقی فوری منجر نشود، در سطح گفتمانی می‌کوشد مشروعیت اخلاقی طرف مقابل را به چالش بکشد.

 

«صرخه»؛ از شعار تا نماد هویتی

شعار موسوم به «صرخه» در گفتمان انصارالله جایگاهی محوری دارد. حامیان این جریان آن را نه صرفاً یک شعار سیاسی، بلکه بیانگر هویت مقاومتی و دینی می‌دانند.

در سال‌های اخیر، این شعار از سطح تجمعات داخلی فراتر رفته و به بخشی از تصویر بین‌المللی انصارالله تبدیل شده است. از نگاه حامیان این جریان، حساسیت شدید رژیم صهیونیستی و متحدانش نسبت به این شعار، نشانه‌ای از تأثیر روانی و نمادین آن است.

در این چارچوب، «صرخه» به‌عنوان نمادی از ایستادگی در برابر سلطه خارجی معرفی می‌شود؛ نمادی که به گفته طرفدارانش، مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشته و به بخشی از ادبیات مقاومت منطقه‌ای بدل شده است.

 

دریای سرخ؛ جغرافیایی که سیاسی شد

دریای سرخ امروز فقط یک گذرگاه تجاری نیست؛ به صحنه‌ای از رقابت امنیتی و سیاسی تبدیل شده است. موقعیت جغرافیایی یمن در این منطقه، به آن وزن راهبردی ویژه‌ای می‌دهد.

از نگاه صنعاء، حضور فعال در معادلات دریای سرخ ابزاری برای فشار سیاسی و نمایش توان بازدارندگی است. در مقابل، آمریکا و متحدانش این تحرکات را تهدیدی برای امنیت کشتیرانی می‌دانند. همین دوگانگی در روایت‌ها، نشان می‌دهد که دریای سرخ به یکی از نقاط اصطکاک اصلی تبدیل شده است.

 

نفاق منطقه‌ای و شکاف در ائتلاف‌ها

گفتمان رسانه‌های نزدیک به انصارالله، به‌شدت از آنچه «نفاق منطقه‌ای» می‌نامد انتقاد می‌کند. در این روایت، برخی دولت‌های عربی متهم می‌شوند که میان شعارهای حمایتی از فلسطین و همکاری‌های امنیتی با غرب و رژیم صهیونیستی دچار دوگانگی هستند.

پرونده محاصره و فرودگاه صنعاء

ادامه محدودیت‌ها بر فرودگاه صنعاء و برخی گذرگاه‌ها، در این چارچوب به‌عنوان نشانه‌ای از تداوم فشار بر مردم یمن مطرح می‌شود. رسانه‌های همسو با صنعاء این اقدامات را نه صرفاً امنیتی، بلکه سیاسی و در راستای اعمال فشار می‌دانند.

 

آمریکا و فرسایش قدرت هژمونیک

در روایت محور مقاومت، آمریکا با چالش‌های داخلی و خارجی متعددی روبه‌روست؛ از شکاف‌های سیاسی داخلی گرفته تا هزینه‌های بالای حضور نظامی در مناطق مختلف. این تصویر، برای تقویت این گزاره به‌کار می‌رود که «دوران هژمونی بلامنازع» رو به افول است.

در این چارچوب، یمن به‌عنوان نمونه‌ای معرفی می‌شود که نشان می‌دهد حتی بازیگران غیرسنتی نیز می‌توانند در برابر قدرت‌های بزرگ ایستادگی کنند و هزینه‌های آنها را افزایش دهند.

 

یمن و معادله قدرتِ نوظهور در غرب آسیا

آنچه امروز در یمن جریان دارد، صرفاً یک منازعه داخلی یا حتی منطقه‌ای نیست؛ بلکه بخشی از روند بزرگ‌تری است که طی آن نظم پیشین منطقه‌ای در حال بازتعریف است. یمنِ امروز می‌کوشد خود را از جایگاه یک موضوعِ سیاست خارجی دیگران، به جایگاه یک بازیگر دارای ابتکار عمل برساند.

چه با این روایت موافق باشیم و چه منتقد آن، نمی‌توان انکار کرد که یمن دیگر بازیگری نامرئی در معادلات منطقه نیست. پیوند میان میدان، رسانه و دیپلماسی، به صنعاء امکان داده است صدای خود را فراتر از مرزهایش برساند.

آینده نشان خواهد داد که این مسیر تا چه اندازه پایدار است، اما دست‌کم در مقطع کنونی، یمن توانسته است خود را به بخشی از گفت‌وگوی بزرگ درباره آینده قدرت در غرب آسیا تبدیل کند؛ گفت‌وگویی که دیگر فقط در پایتخت‌های بزرگ جهان شکل نمی‌گیرد، بلکه از صنعا، غزه، بیروت و دیگر نقاط پرتنش منطقه نیز شنیده می‌شود.