حضور آمریکا در جزیره میون؛ آیا حضور آمریکا در جزیره میون، پوششی برای تأمین امنیت رژیم صهیونیستی است؟

جزیره میون، این قطعه کوچک اما راهبردی در قلب تنگه بابالمندب، بار دیگر به کانون توجه تحولات ژئوپلیتیکی منطقه بازگشته است. اظهارات تازه دکتر عبده فازع الصیادی، کارشناس مسائل امنیتی و نظامی، درباره اهداف واقعی حضور آمریکا در این جزیره [گزارش کامل شبکه المسیر]، پرده از رقابتی عمیق بر سر کنترل یکی از حیاتیترین گلوگاههای دریایی جهان برمیدارد؛ رقابتی که از نگاه بسیاری در صنعا، فراتر از «تأمین امنیت کشتیرانی» بوده و به معادلات امنیت رژیم صهیونیستی و آینده موازنه قدرت در منطقه گره خورده است.
در سالهای اخیر، دریای سرخ و بهویژه تنگه بابالمندب به یکی از مهمترین صحنههای کشمکش ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. این آبراه نهتنها مسیر عبور بخش قابلتوجهی از تجارت جهانی و انرژی است، بلکه از منظر نظامی و امنیتی نیز جایگاهی تعیینکننده دارد. در چنین بستری، هرگونه حضور نظامی قدرتهای فرامنطقهای در جزایر و سواحل پیرامون آن، صرفاً یک اقدام فنی یا امنیتی تلقی نمیشود، بلکه حامل پیامهای راهبردی است.
دکتر الصیادی در اظهارات خود، حضور آمریکا در جزیره میون را در چارچوب همین رقابت کلان ارزیابی میکند. از نگاه او، این حضور بخشی از راهبرد دیرینه واشنگتن برای نظارت و کنترل شریانهای حیاتی دریایی است؛ راهبردی که به گفته وی، با منافع رژیم صهیونیستی نیز همپوشانی مستقیم دارد.
جزیره میون؛ گلوگاه کوچک با وزن ژئوپلیتیکی بزرگ
جزیره میون در میانه تنگه بابالمندب قرار گرفته؛ تنگهای که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند. هر کشتی که از کانال سوئز بهسوی آسیا یا از آسیا بهسوی اروپا حرکت میکند، ناگزیر از عبور از این نقطه است. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان نظامی آن را «شیر کنترل دریای سرخ» مینامند.
از منظر تحلیلی، کنترل یا حضور مؤثر در میون، به معنای داشتن اهرم فشار بر تجارت جهانی، مسیرهای انرژی و حتی محاسبات نظامی قدرتهای بزرگ است. همین ویژگی، این جزیره را در طول تاریخ در معرض طمع قدرتهای استعماری قرار داده است؛ از بریتانیا در دوره استعمار تا آمریکا در دوران معاصر.
روایت آمریکا؛ امنیت کشتیرانی یا مدیریت قدرت؟
ادعای رسمی واشنگتن
آمریکا معمولاً حضور خود در پیرامون بابالمندب را با ضرورت «حفظ امنیت کشتیرانی» و مقابله با تهدیدات دریایی توجیه میکند. در ادبیات رسمی واشنگتن، این حضور بخشی از مسئولیت بینالمللی برای حفاظت از تجارت جهانی معرفی میشود.
نگاه منتقدان منطقهای
اما در نگاه بسیاری از تحلیلگران یمنی و منطقهای، این روایت کامل نیست. آنان معتقدند تجربه سالهای گذشته نشان داده که هر جا پای منافع راهبردی آمریکا در میان باشد، شعارهای امنیتی اغلب پوششی برای تثبیت نفوذ ژئوپلیتیکی است. از این منظر، میون نه صرفاً یک نقطه برای مبارزه با تهدیدات دریایی، بلکه سکویی برای رصد، فشار و مدیریت معادلات منطقهای تلقی میشود.
پیوند امنیت میون با امنیت رژیم صهیونیستی
یکی از محورهای کلیدی در سخنان الصیادی، ارتباط میان حضور آمریکا در میون و امنیت رژیم صهیونیستی است. از دید او، رژیم صهیونیستی بهشدت به امنیت خطوط دریایی در دریای سرخ وابسته است؛ چه برای تجارت و چه برای تحرکات نظامی.
در این چارچوب، هرگونه ناامنی در بابالمندب میتواند بر محاسبات تلآویو تأثیر بگذارد. بنابراین، حضور آمریکا در نقاط راهبردی این مسیر، از نگاه منتقدان، نوعی سپر غیرمستقیم برای رژیم صهیونیستی محسوب میشود؛ سپری که با هزینه و حضور نظامی آمریکا تأمین میگردد، اما منافع آن میتواند متوجه تلآویو باشد.
پیامدها برای امنیت ملی عربی
مصر و کانال سوئز
یکی از نکات مهم در تحلیل الصیادی، تأثیر تحولات بابالمندب بر امنیت مصر است. کانال سوئز برای اقتصاد مصر حیاتی است و هر تغییر در امنیت یا کنترل مسیرهای منتهی به آن، میتواند پیامدهای اقتصادی و سیاسی داشته باشد. از این رو، حضور بازیگران فرامنطقهای در گلوگاههای منتهی به سوئز، برای قاهره موضوعی حساس تلقی میشود.
یمن در خط مقدم
برای یمن، مسئله ابعادی فراتر دارد. از نگاه جریانهای نزدیک به صنعا، حضور نظامی خارجی در خاک یا جزایر یمن، نقض حاکمیت ملی و امتداد همان الگوهای مداخلهگرایانه گذشته است. این نگاه ریشه در تجربه تاریخی یمنیها از دوره استعمار تا تحولات سالهای اخیر دارد.
ائتلافها و نیروهای وابسته؛ اجرا بدون تصویر کامل؟
الصیادی همچنین به موضوع هماهنگی میان ائتلافها و نیروهای محلی اشاره میکند و معتقد است برخی بازیگران بدون درک کامل اهداف راهبردی، صرفاً در سطح تاکتیکی عمل میکنند. در این تحلیل، پروژههای کلان در سطوح بالاتر طراحی میشود و نیروهای میدانی صرفاً مجری بخشهایی از آن هستند.
چنین تحلیلی، تصویری از یک صحنه چندلایه ارائه میدهد؛ صحنهای که در آن رقابت قدرتهای بزرگ، منافع رژیم صهیونیستی، دغدغههای امنیت انرژی و معادلات داخلی کشورهای منطقه، همگی به هم گره خوردهاند.
حافظه تاریخی یمن و مسئله حضور خارجی
در گفتمان رسانههای نزدیک به انصارالله، همواره بر این نکته تأکید میشود که یمن تجربه طولانی در مقابله با حضور خارجی دارد. اشاره به خروج استعمار بریتانیا از جنوب یمن، بخشی از این حافظه تاریخی است که بهعنوان منبع الهام برای امروز مطرح میشود.
در این چارچوب روایی، هر حضور خارجی جدید نه بهعنوان همکاری امنیتی، بلکه بهعنوان امتداد یک پروژه سلطه دیده میشود. همین نگاه، بستر اجتماعی و سیاسی مخالفت با پایگاهها و حضور نظامی خارجی را تقویت میکند.
دریای سرخ؛ صحنه رقابت قرن بیستویکم
اگر تصویر را بزرگتر ببینیم، دریای سرخ بهتدریج به یکی از کانونهای رقابت قدرتها در قرن بیستویکم تبدیل شده است. حضور پایگاههای نظامی کشورهای مختلف در سواحل آن، از شاخ آفریقا تا شبهجزیره عربی، نشان میدهد که این پهنه آبی دیگر صرفاً یک مسیر تجاری نیست، بلکه میدان رقابت ژئوپلیتیکی است.
در چنین فضایی، جزیرهای مانند میون با مساحت محدود—میتواند نقشی نامتناسب با اندازه جغرافیایی خود ایفا کند. این همان منطق ژئوپلیتیک است که گاه یک نقطه کوچک را به مهرهای کلیدی در صفحه شطرنج قدرت تبدیل میکند.
میون و نبرد بر سر شریانهای قدرت
تحولات پیرامون جزیره میون را نمیتوان جدا از رقابتهای بزرگتر در دریای سرخ و غرب آسیا تحلیل کرد. از یک سو، آمریکا حضور خود را در چارچوب امنیت کشتیرانی تعریف میکند و از سوی دیگر، منتقدان منطقهای آن را بخشی از راهبرد مهار، نفوذ و حمایت غیرمستقیم از رژیم صهیونیستی میدانند.
واقعیت آن است که بابالمندب بهدلیل نقش حیاتی در تجارت و انرژی، همواره محل تلاقی منافع قدرتها بوده و خواهد بود. در این میان، یمن بهعنوان کشوری که بر یکی از سواحل این گلوگاه مسلط است، ناگزیر در قلب این رقابت قرار میگیرد.
آنچه آینده را تعیین میکند، نهفقط حضور یا عدم حضور یک بازیگر خارجی، بلکه توازن میان حاکمیت ملی کشورهای منطقه، منافع اقتصادی جهانی و موازنه قدرتهای بزرگ است. با این حال، در روایت جریانهای نزدیک به صنعا، یک پیام محوری پررنگ است: سرنوشت این آبراهها باید به دست ملتهای منطقه رقم بخورد، نه در اتاقهای تصمیمگیری قدرتهای فرامنطقهای.
حضور آمریکا در جزیره میون؛ آیا حضور آمریکا در جزیره میون، پوششی برای تأمین امنیت رژیم صهیونیستی است؟