خلیج فارس تاب تحمل تنش دائمی را ندارد.

منطقه خلیج فارس، سال‌هاست که درگیر بازی‌های قدرت و مناقشات مسلحانه در همسایگی است؛ از یمن تا سودان و دریای سرخ. اما اکنون پیامدهای این تنش‌ها فراتر از میدان‌های نبرد سنتی شده و به زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی و اجتماعی کشورهای ساحلی رسید‌ه‌است. در گزارشی تحلیلی که در ادامه می‌خوانید [گزارش کامل مرکز الامارات للسیاست]، با نگاهی واقع‌بینانه و تحلیلی به بهای واقعی جنگ در همسایگی می‌پردازیم و نشان می‌دهیم چرا این منطقه دیگر تاب‌ تحمل بحران‌های بی‌پایان را ندارد.

 

 تحلیل جامع پیامدهای جنگ در همسایگی خلیج فارس

خلیج فارس، به دلیل موقعیت استراتژیک خود در مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی، همیشه در کانون رقابت‌های قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار داشته است. اما این بار، آنچه در همسایگی جریان دارد تنها نبردهای محدود نیست؛ بلکه شبکه‌ای پیچیده از تنش‌ها، بی‌ثباتی‌های سیاسی، گروه‌های مسلح فرودولتی و پیمان‌های نظامی است که امنیت مبتنی بر همکاری را از بین برده است. این وضعیت به یک اصل تبدیل شده که یکی از مهم‌ترین آسیب‌های آن، تضعیف دوام و تاب‌آوری خلیج فارس در برابر بحران‌های دائمی است.

 

 فروپاشی زیرساخت‌های حیاتی؛ ضربه‌ای به قلب اقتصاد منطقه

در دهه‌های اخیر، کشورهای حاشیه خلیج فارس سرمایه‌های عظیمی را در پروژه‌های پسانفتی همچون گردشگری، فناوری، آب‌شیرین‌کن‌ها و پالایشگاه‌های مدرن هزینه کرده‌اند. این پروژه‌ها قرار بود ستون‌های اقتصاد آینده‌ساز باشند؛ اما اکنون در برابر تهدیدات جنگی شکننده‌اند. حملات موشکی و پهپادی، اختلال در مسیرهای دریایی و تهدید امنیت آسمان، فقط تهدید نظامی نیستند؛ بلکه تهدید مستقیم به زنجیره تأمین جهانی، سرمایه‌گذاری خارجی و اعتبار منطقه به‌عنوان یک هاب تجاری امن هستند.

افزایش ریسک بیمه، فرار سرمایه‌گذاران و توقف پروژه‌های بزرگ زیرساختی، نه‌تنها چشم‌اندازهای اقتصادی را تهدید می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که جنگ در همسایگی، هزینه‌ای به مراتب سنگین‌تر از منافع نظامی بالقوه دارد.

 

مخارج نظامی در برابر توسعه؛ توازن از دست رفته

در سال‌های اخیر، بخش عمده‌ای از بودجه‌های ملی کشورهای منطقه به افزایش مخارج دفاعی اختصاص یافته است. این افزایش بی‌سابقه، به بهانه مقابله با تهدیدات فرامرزی انجام می‌شود، اما پیامد آن انحراف منابع از بخش‌های حساس اجتماعی و توسعه‌ای است. بودجه‌هایی که باید صرف آموزش، بهداشت، فناوری و تنوع‌بخشی اقتصادی شود، اکنون صرف خرید تسلیحات و ایجاد سازوکارهای نظامی گران می‌شود.

 هزینه فرصت توسعه

این رویکرد، در میان طرح‌های بلندپروازانه مانند چشم‌انداز سعودی ۲۰۳۰ و پروژه‌های اماراتی برای تبدیل کشور به مرکز تجارت و فناوری جهانی، به معنای توقف یا کندی در اجرای اهداف بلندمدت است. به‌جای سرمایه‌گذاری در نیروی انسانی، نوآوری یا پروژه‌های زیربنایی، بخش عمده‌ای از منابع در چرخه‌های تسلیحاتی فرسایشی هدر می‌رود. این موضوع چالشی است که پیامدهای آن بیش از آنکه نظامی باشد، اجتماعی و اقتصادی است.

 

بی‌ثباتی فراگیر؛ تهدید از یمن تا دریای سرخ

 گسترش گروه‌های فرادولتی و خلأ قدرت

یکی از مهم‌ترین پیامدهای بحران‌های منطقه‌ای، ظهور و تقویت گروه‌های فرادولتی است؛ گروه‌هایی که از خلأ حاکمیت در کشورهایی مانند یمن و سودان بهره برده‌اند و اکنون تهدیدی مستقیم برای مرزهای کشورهای خلیج فارس محسوب می‌شوند. این گروه‌ها نه‌فقط تهدید نظامی‌اند، بلکه با ایجاد حلقه‌های تأمین مالی، قاچاق تسلیحات، و شبکه‌های ارتباطی فرامرزی، امنیت اقتصادی و اجتماعی کشورهای همسایه را نیز هدف گرفته‌اند.

 اثرگذاری بر امنیت منطقه‌ای

آسیب‌پذیری مرزها، افزایش عملیات‌های خرابکارانه، تهدید مسیرهای دریایی استراتژیک و اختلال در تجارت بین‌المللی، نشان‌دهنده آن است که بی‌ثباتی منطقه‌ای نه‌فقط یک چالش سیاسی، بلکه یک بحران ساختاری است. ادامه این روند، نه به‌صورت محدود، بلکه به‌صورت سیستماتیک، ثبات جمعی خلیج فارس را تضعیف می‌کند.

 

 تحلیل راهبردی؛ پایان عصر پیروز مطلق در جنگ‌های منطقه‌ای

در این دهه جدید، دیگر مفهوم «پیروزی مطلق» در جنگ‌ها معنا ندارد. رقابت‌های نوین، پیچیده و چندسطحی‌اند: سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و سایبری. هیچ طرفی نمی‌تواند مدعی پیروزی کامل در میدان نبرد باشد، زیرا هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی و انسانی آن به مراتب سنگین‌تر از هر دستاورد نظامی است.

 

 اهمیت استراتژی جامع منطقه‌ای

در این راستا، تنها راه خروج از چرخه بحران‌های بی‌پایان در خلیج فارس، خلق استراتژی امنیتی جمعی، کاهش تنش‌های فرامنطقه‌ای و اولویت‌دهی به دیپلماسی فعال است. بدون چنین رویکردی، منطقه به مکانی تبدیل خواهد شد که نه‌تنها فرصت‌های توسعه آن تحلیل می‌رود، بلکه خود با خطر فروپاشی ساختاری مواجه خواهد شد.

نگاه به آینده؛ دیپلماسی به‌مثابه ابزار اصلی امنیت

در این مرحله از تاریخ خلیج فارس، جنگ نه تنها گزینه‌ای نامطلوب است، بلکه پیامدهای آن غیرقابل بازگشت به نظر می‌رسد. در نتیجه، تمرکز باید از سناریوهای تقابلی به سمت استراتژی‌های تنش‌زدایی، گفت‌وگوی منطقه‌ای و مصالحه سوق یابد.

 مدل «منفعت از ثبات»

به‌جای پیگیری بازی‌های با حاصل‌جمع صفر، خلیج فارس باید مدلی را دنبال کند که در آن ثبات منطقه‌ای به‌عنوان پیش‌شرط توسعه همه‌جانبه پذیرفته شود. دیپلماسی فعال، ایجاد نهادهای مشترک امنیتی منطقه‌ای، و کاهش وابستگی به ائتلاف‌هایی که تنش را تشدید می‌کنند، ضروری‌اند. چنین رویکردی نه‌فقط ثبات را به ارمغان می‌آورد، بلکه زمینه را برای همکاری‌های اقتصادی و اجتماعی پایدار فراهم می‌سازد.

 

از تنش تا ثبات؛ بازطراحی امنیت خلیج فارس

تنش‌های مکرر در همسایگی خلیج فارس دیگر اختلال‌های مقطعی نیستند؛ بلکه بحران‌هایی هستند که ریشه‌هایشان در ساختارهای جغرافیایی، سیاسی، نظامی و اقتصادی منطقه تنیده شده‌اند. پیامدهای این بحران‌ها به قدری گسترده‌اند که دیگر نمی‌توان آنها را در قالب منازعه‌های محدود تحلیل کرد. اکنون زمان آن رسیده است که کشورهای منطقه دیپلماسی را به‌مثابه ابزار اصلی امنیت و ثبات بپذیرند و به جای تکیه بر تقابل، به ساختن امنیت جمعی روی بیاورند.