آیا بازگشت ترامپ جنگ را به خلیج فارس برمیگرداند؟

بازگشت ترامپ به قدرت، خلیج فارس را به دوران بی‌ثباتی ساختاری و سیاست‌های مبتنی بر بحران [گزارش کامل اوراسیا ریویو] سوق داده است. واشنگتن با احیای فشار حداکثری و افزایش حضور نظامی، تلاش می‌کند ایران را به معامله‌ای بزرگ وادار کند، اما کشورهای منطقه از عربستان تا امارات اکنون با انتخاب دشواری میان امنیت وارداتی و ثبات اقتصادی مواجه‌اند.

 

بازگشت دکترین «لبه پرتگاه» در سیاست خارجی آمریکا، خاورمیانه را بار دیگر به مرکز بی‌ثباتی جهانی تبدیل کرده است. اوراسیا ریویو در تحلیل فوریه ۲۰۲۶ خود تأکید می‌کند که ترامپ با بهره‌گیری از ابزارهای نظامی آشکار و تهدید مستقیم ایران، در پی تحمیل اراده سیاسی خود بر تهران است. این سیاست، فضایی دوقطبی در منطقه ایجاد کرده و پایتخت‌های خلیج فارس را در موضعی دشوار قرار داده است: یا تبعیت از امنیت وارداتی آمریکا یا حفظ ثبات اقتصادی داخلی و منطقه‌ای.

 

استراتژی فشار حداکثری و حضور نظامی آمریکا

تحلیلگران معتقدند واشنگتن بر این فرض استوار است که تهدید نظامی معتبر می‌تواند ایران را به پای میز مذاکره بازگرداند. افزایش ناوگان‌های تهاجمی و بمب‌افکن‌های استراتژیک در پایگاه‌های منطقه، نشان‌دهنده قمار ترامپ بر امنیت بین‌المللی برای اهداف سیاسی کوتاه‌مدت است. با این حال، اوراسیا ریویو هشدار می‌دهد که واشنگتن این بار از حمایت کامل کشورهای عربی برخوردار نیست، زیرا هزینه‌های یک درگیری مستقیم، به‌ویژه برای زیرساخت‌های مدرن عربستان و امارات، فراتر از منافع سیاسی آنهاست.

ایالات متحده با ترکیب فشار اقتصادی و حضور نظامی، قصد دارد با افزایش هزینه مقاومت ایران، تهران را به تغییر سیاست وادار کند. این رویکرد یادآور دوران جنگ سرد است، جایی که «برنج-میزان» نظامی جای دیپلماسی مداوم را می‌گرفت. چنین سیاستی، با وجود نشان دادن قدرت، ریسک محاسبات غلط را افزایش می‌دهد و امکان تشدید تنش‌ها را بالا می‌برد.

 

پاسخ تهران: بازدارندگی فعال

ایران در مقابل این بندبازی آمریکایی، دکترین «بازدارندگی فعال» را در پیش گرفته است. اوراسیا ریویو گزارش می‌دهد که تهران با تقویت شبکه‌های نفوذ منطقه‌ای و افزایش سطح غنی‌سازی، به واشنگتن پیام داده است که هرگونه حمله نظامی با پاسخی گسترده مواجه خواهد شد. این پاسخ نه تنها ثبات بازار انرژی را تهدید می‌کند، بلکه نشان‌دهنده توان ایران برای تبدیل بحران به ابزار فشار است.

تهران همچنین با مانورهای نظامی نزدیک تنگه هرمز و اعلام آمادگی موشکی، قدرت بازدارندگی خود را برجسته کرده و نشان داده است که هرگونه اقدام شتابزده آمریکا می‌تواند به بحران‌های غیرقابل پیش‌بینی منجر شود. استراتژی ایران، بر اساس استفاده از اهرم نفت و امنیت دریانوردی، ضمن حفظ قدرت بازدارندگی، تلاش می‌کند ترامپ را در محدودیت‌های داخلی و بین‌المللی قرار دهد.

 

چالش کشورهای حاشیه خلیج فارس

کشورهای حاشیه خلیج فارس، به‌ویژه عربستان و امارات، اکنون در یک بن‌بست راهبردی قرار دارند. برخلاف سال ۲۰۱۷، این کشورها دیگر تمایلی به تشویق واشنگتن برای اقدام نظامی ندارند، زیرا پروژه‌هایی مانند «نئوم» و «لاین» در عربستان و جایگاه دبی به عنوان هاب تجاری در برابر تهدیدات نظامی آسیب‌پذیر هستند. اوراسیا ریویو استدلال می‌کند که این آسیب‌پذیری اقتصادی، ریاض و ابوظبی را به سمت دیپلماسی پنهان با تهران و فاصله‌گذاری هوشمندانه از لفاظی‌های جنگ‌طلبانه کاخ سفید سوق داده است.

آن‌ها به خوبی می‌دانند که در صورت وقوع جنگ، اولین قربانیان، پروژه‌های بلندپروازانه اقتصادی خواهند بود و هزینه‌های بازسازی آن بر عهده آمریکا نخواهد بود. بنابراین کشورهای حاشیه خلیج فارس در پی یافتن راه‌حل‌های دیپلماتیک و میانجی‌گری داخلی هستند تا بدون مواجهه مستقیم با ایران، امنیت و منافع اقتصادی خود را حفظ کنند.

 

ریسک محاسبات غلط و تهدیدات منطقه‌ای

الگوی کنونی شبیه به دوران جنگ سرد است؛ جایی که چرخه اقدام و واکنش می‌تواند به درگیری مستقیم منجر شود. اوراسیا ریویو هشدار می‌دهد که حتی یک اشتباه کوچک می‌تواند بحران را به جنگی گسترده تبدیل کند که نه تنها منطقه بلکه بازارهای جهانی انرژی را نیز دچار فروپاشی می‌کند. حضور بازیگران غیرمنطقه‌ای مانند چین و روسیه، که منافع استراتژیک در ایران و خلیج فارس دارند، این وضعیت را پیچیده‌تر کرده و فضای تصمیم‌گیری را محدود می‌کند.

خلیج فارس در عصر بندبازی

بازگشت سیاست بحران به خلیج فارس، نمایانگر ناتوانی ساختارهای بین‌المللی در مدیریت تنش‌های منطقه‌ای است. ترامپ با تمرکز بر اهداف کوتاه‌مدت و رویکرد معامله‌گرایانه، خطر فروپاشی توازن سنتی قدرت در منطقه را افزایش داده است. سال ۲۰۲۶ آزمونی برای بلوغ سیاسی کشورهای منطقه است تا با تشکیل ائتلاف‌های نوین و تقویت میانجی‌گری‌های داخلی، از سقوط به سیاهچاله جنگ جلوگیری کنند. اگر ریاض، آنکارا و دوحه نتوانند جبهه‌ای واحد برای مهار افراط‌ها تشکیل دهند، خلیج فارس با فصلی تاریک و تخریب متقابل مواجه خواهد شد که دهه‌ها بازسازی آن طول خواهد کشید.