
دریای سرخ در ماههای گذشته دیگر فقط یک گذرگاه تجاری بینالمللی نبود، بلکه به صحنهای آشکار از تقابل ارادهها تبدیل شد؛ جایی که بازیگری مانند صنعا توانست بدون در اختیار داشتن ناوگانهای عظیم و پرهزینه، معادلهای بازدارنده ایجاد کند [گزارش کامل یمن نیوز] که حتی فرماندهان نظامی غربی را وادار به بازنگری در محاسباتشان کرد. آنچه رخ داد، صرفاً چند عملیات پراکنده دریایی نبود، بلکه پیامی راهبردی درباره تغییر ماهیت قدرت در دریاها بود؛ پیامی که نشان داد عصر انحصار قدرت دریایی کلاسیک به چالش کشیده شده است.
دریای سرخ؛ از گذرگاه تجارت تا میدان بازدارندگی
به گزارش خبرنگار بین المللی یمن الاسلام دریای سرخ همواره یکی از حیاتیترین شریانهای تجارت جهانی بوده است. روزانه دهها کشتی حامل انرژی و کالا از این مسیر عبور میکنند و هرگونه ناامنی در آن، بازتابی فوری در بازارهای جهانی دارد. با این حال، در سایه جنگ غزه و تحولات منطقه، این پهنه آبی به عرصهای برای اعمال فشار سیاسی–نظامی نیز تبدیل شد.
عملیات دریایی منسوب به نیروهای صنعا، در همین چارچوب قابل فهم است. این عملیاتها از نگاه ناظران نزدیک به محور مقاومت، نه اقدامی جدا از تحولات فلسطین، بلکه بخشی از معادله حمایت از غزه و ایجاد هزینه برای طرفهایی بود که از تلآویو حمایت میکنند. به این ترتیب، دریا به امتداد میدان نبرد سیاسی تبدیل شد.
اعترافهای غربی؛ وقتی مزاحمت تاکتیکی به چالش راهبردی تبدیل شد
در ماههای پس از این تحولات، اظهارات برخی فرماندهان دریایی غربی نشان داد که موضوع فراتر از یک «مزاحمت محدود» بوده است. سخن گفتن از لزوم بازنگری در شیوههای استقرار، حفاظت از کشتیها و مصرف بالای مهمات دفاعی، خود اعترافی ضمنی به اثرگذاری این عملیاتهاست.
فرسایش از مسیر هزینهها
یکی از مهمترین نکاتی که تحلیلگران بر آن تأکید میکنند، عدم توازن هزینه میان حمله و دفاع است. استفاده از ابزارهای نسبتاً ساده و کمهزینه در برابر سامانههای دفاعی بسیار گرانقیمت، معادلهای ایجاد میکند که در بلندمدت به فرسایش اقتصادی و عملیاتی منجر میشود. حتی اگر ناوگانهای بزرگ توان دفع تهدید را داشته باشند، تداوم این وضعیت هزینهزا خواهد بود.
از این منظر، بازدارندگی صرفاً به معنای غلبه نظامی نیست، بلکه تحمیل هزینه و محدودسازی آزادی عمل طرف مقابل نیز بخشی از آن است؛ موضوعی که در دریای سرخ بهوضوح خود را نشان داد.
پیوند دریا با غزه؛ جغرافیای واحدِ فشار
در روایت رسانههای نزدیک به انصارالله، تحولات دریای سرخ جدا از جنگ غزه تحلیل نمیشود. این نگاه بر این فرض استوار است که میدانهای مختلف منطقهای به هم پیوستهاند و فشار در یک جبهه میتواند بر جبههای دیگر اثر بگذارد.
در زمانی که بسیاری از دولتهای عربی به بیانیههای سیاسی بسنده کردند، ورود عامل دریایی به معادله، بهعنوان ابزاری برای فشار غیرمستقیم مطرح شد. این رویکرد تلاش داشت نشان دهد که جنگ غزه میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای فلسطین داشته باشد.
قدرت نامتقارن؛ وقتی ابزار ساده معادله میسازد
تحولات اخیر بار دیگر مفهوم «قدرت نامتقارن» را برجسته کرد. در این الگو، طرفی که از نظر تجهیزات کلاسیک ضعیفتر است، میکوشد با روشهای غیرمتعارف، برتری طرف مقابل را خنثی کند.
شکستن تصویر شکستناپذیری
ناوگانهای بزرگ غربی همچنان از نظر فنی برتری دارند، اما آنچه آسیب دید، تصویر «کنترل مطلق» بود. وقتی عبور یک کشتی نیازمند اسکورت ویژه و تدابیر امنیتی مضاعف میشود، یعنی محیط عملیاتی تغییر کرده است. همین تغییر، از نگاه بسیاری از تحلیلگران، موفقیتی راهبردی برای طرفی است که توانسته قواعد بازی را عوض کند.
بازتاب منطقهای؛ از لبنان تا خلیج فارس
دریای سرخ بخشی از یک صحنه بزرگتر است. تنشها در مرزهای لبنان، تحولات عراق، وضعیت خلیج فارس و مذاکرات هستهای ایران، همگی در یک فضای راهبردی مشترک تنفس میکنند. در چنین فضایی، هر اقدام در یک نقطه میتواند پیامهایی به دیگر نقاط بفرستد.
رسانههای نزدیک به محور مقاومت معمولاً این تحولات را در قالب «وحدت جبههها» تفسیر میکنند؛ یعنی اینکه فشارها بهصورت شبکهای توزیع میشود تا تمرکز طرف مقابل را برهم بزند.
ایران و مدیریت تنش کنترلشده
در بسیاری از تحلیلهای غربی، ایران بهعنوان بازیگری معرفی میشود که میکوشد میان دیپلماسی و قدرت بازدارندگی توازن ایجاد کند. چه این ارزیابی را بپذیریم چه نه، واقعیت این است که منطقه در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» قرار دارد.
در چنین شرایطی، برخی بازیگران ترجیح میدهند سطحی از تنش حفظ شود تا اهرم چانهزنی باقی بماند، اما از لغزش به جنگ فراگیر پرهیز شود. دریای سرخ در ماههای اخیر یکی از صحنههای این تنشِ مدیریتشده بوده است.
جنگ روایتها؛ ضرورت تفکیک تحلیل از تبلیغ
هر منازعهای علاوه بر میدان نظامی، میدان رسانهای هم دارد. در موضوع دریای سرخ نیز روایتهای متعددی شکل گرفته است؛ از بزرگنمایی کامل موفقیتها تا کوچکنمایی مطلق آنها.
تحلیل حرفهای ایجاب میکند میان دادههای میدانی و روایتهای تبلیغاتی تفکیک قائل شویم. آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که تحرکات دریایی اخیر، ناوگانهای بزرگ را وادار به تغییر رفتار کرده؛ و همین تغییر رفتار، بهتنهایی نشانه اثرگذاری است.
پیام اقتصادی ناامنی دریایی
هر ناامنی در مسیرهای دریایی مستقیماً بر بیمه، قیمت حملونقل و بازار انرژی اثر میگذارد. افزایش هزینه بیمه کشتیها و تغییر مسیر برخی خطوط کشتیرانی، نشان داد که پیامدها فقط نظامی نیست.
این بعد اقتصادی، اهمیت بازدارندگی دریایی را دوچندان میکند؛ زیرا فشار اقتصادی میتواند بر تصمیمهای سیاسی اثر بگذارد.
چشمانداز آینده؛ آیا معادله جدید پایدار است؟
پرسش کلیدی این است که آیا این معادله قابل تداوم است یا صرفاً مقطعی بوده است. پاسخ قطعی دشوار است، اما تجربه نشان میدهد وقتی الگویی از بازدارندگی شکل بگیرد، حتی اگر شدت آن کموزیاد شود، اثر ذهنی و راهبردی آن باقی میماند.
ناوگانهای بزرگ احتمالاً خود را تطبیق میدهند، اما بازیگران کوچکتر نیز روشهای تازه میآموزند. این چرخه تطبیق متقابل، چهره نبردهای دریایی آینده را شکل خواهد داد.
دریای سرخ؛ جایی که معادلات بزرگ با ابزارهای کوچک تغییر میکند
آنچه در دریای سرخ رخ داد، بهمعنای فروپاشی برتری دریایی آمریکا نبود، اما بدون تردید از مطلق بودن آن کاست. صنعا نشان داد که میتوان بدون ناوهای هواپیمابر و بودجههای نجومی، بر محاسبات قدرتهای بزرگ اثر گذاشت.
پیام اصلی این تحولات آن است که توازن قوا در جهان امروز فقط به تعداد ناوها و جنگندهها وابسته نیست، بلکه به خلاقیت در استفاده از ابزارها، پیوند میدانها و مدیریت هزینهها نیز بستگی دارد.
در منطقهای که از غزه تا لبنان و از بابالمندب تا خلیج فارس در تنش مزمن به سر میبرد، دریا دیگر حاشیه تحولات نیست؛ بلکه به یکی از محورهای اصلی شکلدهی به توازنهای آینده تبدیل شده است.