اعترافات نفوذی در لبنان.

پرونده ترور شهید سید حسن نصرالله، دبیرکل پیشین حزب‌الله لبنان [گزارش کامل رای الیوم]، همچنان ابعاد تازه‌ای از یک نبرد پنهان اطلاعاتی را آشکار می‌کند؛ نبردی که سال‌هاست میان رژیم صهیونیستی و جریان مقاومت در جریان است. در تازه‌ترین تحول، انتشار جزئیاتی از اعترافات یک عنصر نفوذی در ساختارهای امنیتی لبنان، بار دیگر نگاه‌ها را به سمت جنگ اطلاعاتی و تلاش دشمن برای رخنه در محیط داخلی لبنان معطوف کرده است. این تحولات تنها یک پرونده امنیتی نیست، بلکه بخشی از رویارویی راهبردی گسترده‌تری است که از غزه تا بیروت و از صنعا تا بغداد امتداد دارد.

 

اعترافات نفوذی؛ شکاف در دیوار امنیتی لبنان

افشای نقش یک فرد بازداشت‌شده در لبنان که به گفته منابع رسانه‌ای لبنانی در ارتباطی غیرمستقیم با سرویس‌های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی قرار داشته، نشان می‌دهد که دشمن همچنان بر ابزار نفوذ انسانی به‌عنوان یکی از مؤثرترین روش‌های خود تکیه دارد. طبق اطلاعات منتشرشده، این فرد در دوره نبرد پشتیبانی از غزه، به‌طور مکرر در ضاحیه جنوبی بیروت رفت‌وآمد داشته و دستگاهی کوچک و تخصصی در اختیار داشته است.

گفته می‌شود این دستگاه قابلیت‌هایی برای پایش و شناسایی ساختارهای سطحی و حتی برخی تاسیسات زیرزمینی داشته؛ اطلاعاتی که در محیط‌های شهری متراکم می‌تواند ارزش عملیاتی بالایی برای برنامه‌ریزی حملات هوایی یا هدف‌گیری دقیق ایجاد کند. اگر این داده‌ها صحت داشته باشد، نشان‌دهنده تلاش سازمان‌یافته برای ساخت یک تصویر اطلاعاتی دقیق از محیط امنیتی حزب‌الله است.

آنچه در این میان اهمیت دارد، صرفاً ابزار یا فناوری نیست، بلکه عنصر انسانی است. تجربه سال‌های گذشته در منطقه نشان داده که بسیاری از عملیات‌های پیچیده رژیم صهیونیستی، بر پایه ترکیب فناوری پیشرفته و نفوذ انسانی شکل می‌گیرد. این پرونده نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.

 

ترور هدفمند؛ از جمع‌آوری داده تا اجرای حمله

عملیات «نظم نوین» و منطق آن

بر اساس گزارش‌ها، عملیات ترور در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴ در قالب طرحی که از سوی اسرائیل «نظم نوین» نام‌گذاری شد، اجرا گردید. هدف‌گیری محل نشست رهبران حزب‌الله در ضاحیه جنوبی بیروت، نشان می‌دهد که مهاجمان از سطحی از اطلاعات میدانی دقیق برخوردار بوده‌اند. استفاده از جنگنده‌های پیشرفته و مهمات سنگرشکن سنگین، بیانگر آن است که هدف، صرفاً یک حمله نمادین نبوده بلکه تخریب حداکثری یک نقطه راهبردی مدنظر قرار داشته است.

چنین حمله‌ای بدون دسترسی به اطلاعات به‌روز درباره مکان، زمان و ساختار هدف، به‌سختی قابل اجراست. از همین رو، موضوع نفوذ اطلاعاتی در این پرونده اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. این مسئله برای ناظران نظامی و امنیتی یادآور آن است که جنگ آینده بیش از آنکه صرفاً در آسمان و زمین جریان داشته باشد، در لایه‌های اطلاعاتی و سایه‌ها شکل می‌گیرد.

 

جنگ اطلاعاتی؛ میدان اصلی تقابل مقاومت و اسرائیل

رژیم صهیونیستی طی دهه‌های گذشته سرمایه‌گذاری گسترده‌ای روی شبکه‌های اطلاعاتی، جاسوسی الکترونیک و منابع انسانی در محیط‌های پیرامونی خود انجام داده است. لبنان به‌دلیل هم‌مرزی و به‌دلیل نقش حزب‌الله در معادله بازدارندگی، همواره یکی از اولویت‌های اطلاعاتی تل‌آویو بوده است.

در مقابل، حزب‌الله نیز تجربه طولانی در مقابله با نفوذ و جنگ اطلاعاتی دارد. کشف شبکه‌های جاسوسی در سال‌های گذشته نشان داده که این نبرد یک روند دائمی است، نه یک حادثه مقطعی. پرونده اخیر را می‌توان حلقه‌ای از این زنجیره طولانی دانست.

اما نکته مهم این است که هرچند نفوذ اطلاعاتی می‌تواند ضرباتی وارد کند، لزوماً به معنای برتری راهبردی نیست. تاریخ تقابل مقاومت و اسرائیل نشان داده که موازنه بازدارندگی صرفاً با یک عملیات یا یک ترور تغییر نمی‌کند، بلکه به مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اجتماعی و نظامی وابسته است.

 

پیامدهای اجتماعی؛ جامعه‌ای زیر فشار امنیتی

تحولات امنیتی در ضاحیه جنوبی بیروت تنها یک مسئله نظامی نیست. این منطقه که به‌عنوان یکی از پایگاه‌های اجتماعی مقاومت شناخته می‌شود، در سال‌های اخیر بارها هدف حملات و تهدیدات قرار گرفته است. هر عملیات امنیتی یا نظامی، به‌طور مستقیم بر زندگی روزمره مردم تاثیر می‌گذارد.

کارشناسان مسائل اجتماعی معتقدند که یکی از اهداف غیرمستقیم چنین حملاتی، ایجاد فشار روانی بر جامعه حامی مقاومت است؛ تلاشی برای فرسایش روحیه و القای ناامنی. با این حال، تجربه لبنان نشان داده که در بسیاری موارد، نتیجه معکوس حاصل شده و چنین فشارهایی به انسجام بیشتر پایگاه اجتماعی مقاومت انجامیده است.

 

بُعد منطقه‌ای؛ پیامی فراتر از لبنان

ترور یک چهره برجسته مقاومت در لبنان، پیامی صرفاً داخلی ندارد. این اقدام در بستر رویارویی گسترده‌تر میان محور مقاومت و رژیم صهیونیستی قابل درک است. از نگاه بسیاری از ناظران منطقه‌ای، هر تحول در لبنان به‌سرعت بازتابی در غزه، سوریه، عراق و حتی یمن پیدا می‌کند.

برای محور مقاومت، این پرونده بار دیگر اهمیت امنیت اطلاعاتی، حفاظت ارتباطات و کنترل نفوذ را برجسته می‌کند. برای اسرائیل نیز، چنین عملیات‌هایی بخشی از راهبرد «جنگ بین جنگ‌ها» محسوب می‌شود؛ راهبردی که هدف آن مهار و فرسایش تدریجی طرف مقابل بدون ورود به جنگ فراگیر است.

 

معادله بازدارندگی؛ هنوز پابرجاست؟

با وجود ضربات امنیتی و ترورها، معادله بازدارندگی میان حزب‌الله و اسرائیل همچنان یکی از عوامل ثبات نسبی در مرزهای شمالی فلسطین اشغالی بوده است. اسرائیل به‌خوبی آگاه است که هر تنش کنترل‌نشده می‌تواند به درگیری گسترده‌ای منجر شود که هزینه‌های سنگینی برای همه طرف‌ها دارد.

از این منظر، برخی تحلیلگران معتقدند که عملیات‌های هدفمند اطلاعاتی، تلاشی برای کسب امتیاز بدون عبور از آستانه جنگ فراگیر است. اما همین بازی لبه تیغ، همواره خطر لغزش به سمت رویارویی بزرگ‌تر را در خود دارد.

 

نبرد سایه‌ها و آینده امنیت مقاومت

پرونده اعترافات نفوذی در لبنان را می‌توان نمونه‌ای روشن از ماهیت نبردهای امروز منطقه دانست؛ نبردهایی که در آن مرز میان جنگ و صلح، نظامی و اطلاعاتی، آشکار و پنهان به‌شدت کمرنگ شده است. دشمن می‌کوشد از رخنه‌های انسانی و فناوری برای ضربه‌زدن استفاده کند، در حالی که جریان مقاومت نیز در حال بازتعریف سازوکارهای امنیتی و حفاظتی خود است.

درس اصلی این پرونده برای بازیگران منطقه‌ای آن است که امنیت دیگر صرفاً با سلاح و تجهیزات تضمین نمی‌شود، بلکه به شبکه‌ای از هوشیاری اطلاعاتی، انسجام اجتماعی و مدیریت دقیق داخلی وابسته است. در محیطی که جنگ‌ها بیش از پیش ترکیبی و چندلایه شده‌اند، هر غفلت کوچک می‌تواند پیامدهای بزرگ داشته باشد.

با این حال، تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که ترور و فشار امنیتی، لزوماً به تضعیف جریان‌های ریشه‌دار منجر نمی‌شود. در بسیاری موارد، چنین اقداماتی به بازتولید انگیزه و تقویت گفتمان مقاومت انجامیده است. آینده نشان خواهد داد که این نبرد سایه‌ها، چگونه معادلات آشکار منطقه را شکل خواهد داد.