
در حالی که رژیم صهیونیستی با اتکا به حمایت بیقیدوشرط آمریکا بر دامنه تهدیدهای خود در منطقه میافزاید [گزارش کامل یمن نیوز]، بار دیگر این پرسش اساسی مطرح شده است: آیا جهان عرب و اسلام همچنان به بیانیههای محکومیت بسنده خواهد کرد، یا اینکه مرحلهای جدید از بازتعریف موازنه قدرت در حال شکلگیری است؟ تحولات اخیر نشان میدهد منطقه در نقطهای سرنوشتساز ایستاده است.
به گزارش خبرنگار بین المللی یمن الاسلام تحولات ماههای اخیر بهروشنی نشان میدهد که پروژه صهیونیستی وارد مرحلهای تازه از جسارت سیاسی و میدانی شده است. اظهارات مقامات آمریکایی در حمایت آشکار از تلآویو، نه یک لغزش دیپلماتیک، بلکه بازتاب یک راهبرد ریشهدار است؛ راهبردی که طی دههها بر پایه تضمین برتری مطلق رژیم صهیونیستی در منطقه شکل گرفته است.
واقعیت این است که انحراف در مواضع واشنگتن نسبت به مسئله فلسطین، موضوعی تازه نیست. از زمان اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ و وقوع نکبت، تا جنگ ۱۹۶۷ و اشغال قدس و کرانه باختری، و سپس تجاوزهای مکرر به غزه و لبنان، همواره یک محور ثابت وجود داشته است: حمایت راهبردی آمریکا از رژیم صهیونیستی در تمامی سطوح نظامی، سیاسی و امنیتی.
چرا تهدید امروز متفاوت به نظر میرسد؟
آنچه شرایط کنونی را متمایز میکند، نه صرفاً حجم تهدیدها، بلکه صراحت بیسابقه در بیان اهداف توسعهطلبانه است. در گفتمان سیاسی عبری، ایده «امنیت مطلق» بهتدریج جای خود را به مفاهیمی گستردهتر داده است؛ مفاهیمی که از بازتعریف جغرافیای امنیتی سخن میگویند. این رویکرد، در عمل به معنای تلاش برای تحمیل واقعیتهای جدید میدانی از طریق شهرکسازی، تغییر بافت جمعیتی و تثبیت اشغال است.
از نگاه جریان مقاومت، این تحولات صرفاً مجموعهای از مواضع لفظی نیست، بلکه نشانهای از حرکت پروژه صهیونیستی بهسوی تثبیت مرحلهای تازه از برتری منطقهای است. تجربه نشان داده است که هرگاه توازن قوا به نفع تلآویو تغییر کرده، سیاست «خلق واقعیت روی زمین» با شتاب بیشتری دنبال شده است.
تجربه تاریخی؛ از توافق تا تحمیل واقعیت
در دهههای گذشته، روندهای مذاکره و توافقهای سیاسی متعددی مطرح شد؛ اما بررسی نتایج میدانی نشان میدهد که شهرکسازی نهتنها متوقف نشد، بلکه گسترش یافت. این مسئله در ذهن افکار عمومی عربی و اسلامی این برداشت را تقویت کرده است که رژیم صهیونیستی توافقها را نه بهعنوان تعهد نهایی، بلکه بهعنوان ابزار موقت برای مدیریت فشارها تلقی میکند.
از همینرو، گفتمان مقاومت بر این اصل تأکید دارد که هرگونه مواجهه با رژیم صهیونیستی باید بر پایه درک دقیق از منطق قدرت این رژیم باشد. این منطق، بیش از آنکه بر دیپلماسی کلاسیک استوار باشد، بر محاسبه هزینه و فایده تکیه دارد.
بحران راهبردی در جهان عرب و اسلام
مسئله اساسی، صرفاً خطر اسرائیل نیست؛ بلکه فقدان راهبردی جامع در میان دولتهای عربی و اسلامی برای مقابله با این خطر است. بیانیههای تند و محکومیتهای رسانهای، اگر به سیاست عملی تبدیل نشوند، تأثیری بر موازنه قدرت نخواهند داشت.
در سالهای اخیر، شکافهای داخلی، اختلاف اولویتها و وابستگیهای اقتصادی به غرب، موجب شدهاند که بسیاری از دولتها از ورود به یک پروژه بازدارندگی واقعی پرهیز کنند. در نتیجه، تصویر کلی منطقه در برابر دشمن، تصویری از واکنشهای مقطعی و فاقد انسجام راهبردی بوده است.
از منظر تحلیلگران نزدیک به محور مقاومت، این وضعیت نهتنها بازدارندگی ایجاد نکرده، بلکه دشمن را به پیشروی بیشتر ترغیب کرده است. زیرا تجربه تاریخی نشان میدهد که رژیم صهیونیستی تنها زمانی از توسعهطلبی عقبنشینی کرده که با هزینهای سنگین مواجه شده است.
بازدارندگی فراگیر؛ فراتر از میدان نظامی
مقابله با پروژه صهیونیستی صرفاً به معنای مواجهه نظامی مستقیم نیست. در معادلات مدرن، قدرت در ابعاد گوناگون تعریف میشود: اقتصاد، رسانه، فناوری، انسجام داخلی و مشروعیت مردمی.
انسجام داخلی؛ شرط نخست قدرت خارجی
هیچ کشوری بدون جبهه داخلی منسجم نمیتواند در برابر تهدید خارجی ایستادگی کند. اصلاح ساختارهای اقتصادی، مبارزه با فساد و تقویت اعتماد عمومی، بخشی از فرآیند ایجاد قدرت پایدار است. این مسئله در تجربههای منطقهای نیز بهوضوح قابل مشاهده است.
اقتصاد مقاومتی و استقلال راهبردی
وابستگی اقتصادی به قدرتهای غربی، یکی از عوامل محدودکننده تصمیمگیری مستقل در بسیاری از کشورهای منطقه است. کاهش این وابستگی، شرط لازم برای اتخاذ مواضع سیاسی مستقل در قبال مسئله فلسطین و مقابله با پروژههای توسعهطلبانه محسوب میشود.
منطقه بر سر دوراهی تاریخی
امروز منطقه در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد: یا ادامه مسیر بیانیههای موسمی و واکنشهای محدود، یا ورود به مرحلهای تازه از بازتعریف موازنه قدرت.
تحولات میدانی در فلسطین، لبنان و حتی دریای سرخ نشان داده است که معادلات گذشته دیگر بهطور کامل کارآمد نیستند. محور مقاومت طی سالهای اخیر توانسته بخشی از معادله بازدارندگی را تغییر دهد. این تغییر، گرچه هنوز به مرحله تثبیت کامل نرسیده، اما نشان میدهد که پروژه صهیونیستی با چالشهای واقعی مواجه است.
زمان عبور از شعار به ساخت قدرت
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار است، این حقیقت است که خطر رژیم صهیونیستی مسئلهای نظری یا تبلیغاتی نیست، بلکه واقعیتی میدانی است که با محاسبات دقیق قدرت پیش میرود. تجربه هفت دهه گذشته نشان داده است که این رژیم تنها در برابر هزینههای بالا عقبنشینی میکند.
بنابراین، پاسخ منطقی به تهدید فزاینده، نه تکرار محکومیتها، بلکه ساخت پروژهای جامع برای بازدارندگی است؛ پروژهای که سیاست، اقتصاد، رسانه و میدان را در یک چارچوب منسجم گرد هم آورد.
منطقه اکنون در نقطهای ایستاده که هر تصمیم میتواند دهههای آینده را شکل دهد. اگر گذار از واکنش به کنش سازمانیافته و بلندمدت صورت نگیرد، دشمن به تثبیت واقعیتهای جدید ادامه خواهد داد. اما اگر ارادهای واقعی برای بازتعریف موازنه قدرت شکل بگیرد، معادلات آینده میتواند متفاوت باشد.
این همان دوراهی تاریخی است؛ مسیری بهسوی انفعال تدریجی، یا مسیری بهسوی ساخت قدرتی که بتواند تهدید را مهار کند. انتخاب با ملتها و رهبران منطقه است، اما زمان تصمیمگیری دیگر بیپایان نخواهد بود.