
تحولات ماههای اخیر در خلیج فارس [گزارش کامل کانال راوی عربستان] نشان میدهد روابط میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که دیگر نمیتوان آن را صرفاً «هماهنگی میان دو متحد» توصیف کرد. نشانههای فزایندهای از رقابت اقتصادی، اختلاف محاسبات امنیتی و تفاوت در نگاه به پروندههای منطقهای دیده میشود. این وضعیت، از نگاه ناظران نزدیک به جریان مقاومت یمن، حامل پیامهای مهمی درباره آینده ائتلافها در منطقه است.
به گزارش خبرنگار بین المللی یمن الاسلام در سالهای گذشته، ریاض و ابوظبی اغلب بهعنوان دو ستون اصلی نظم مورد نظر آمریکا در خلیج فارس معرفی میشدند. همکاری نزدیک در حوزههای امنیتی، همسویی در سیاستهای نفتی و مشارکت مشترک در برخی پروندههای منطقهای، تصویری از اتحاد راهبردی میان دو طرف ایجاد کرده بود. با این حال، واقعیتهای میدانی نشان میدهد این تصویر در حال ترک برداشتن است.
رقابت اقتصادی را میتوان یکی از مهمترین عرصههای بروز اختلاف دانست. عربستان طی سالهای اخیر پروژههای گستردهای برای تنوعبخشی به اقتصاد خود آغاز کرده است؛ از توسعه صنعت گردشگری تا تلاش برای تبدیلشدن به قطب مالی منطقه. این رویکرد بهطور طبیعی آن را در موقعیتی رقابتی با مدل اقتصادی امارات، بهویژه دبی، قرار میدهد؛ شهری که سالها نقش دروازه تجاری و مالی خلیج فارس را بازی کرده است.
کارشناسان اقتصادی معتقدند سیاستهای جدید ریاض برای جذب شرکتهای خارجی و انتقال دفاتر منطقهای به داخل عربستان، عملاً بخشی از مزیتهای سنتی امارات را هدف گرفته است. در مقابل، ابوظبی و دبی نیز با ارائه مشوقهای تازه و اصلاح مقررات سرمایهگذاری تلاش دارند جایگاه خود را حفظ کنند. این رقابت، اگرچه در ظاهر اقتصادی است، اما در عمق خود با ملاحظات سیاسی و پرستیژ منطقهای گره خورده است.
از منظر رسانههای نزدیک به انصارالله، این رقابت نشان میدهد ائتلافهای مبتنی بر منافع مقطعی، در بزنگاههای اقتصادی بهسرعت دچار واگرایی میشوند. بهویژه زمانی که هر بازیگر بهدنبال تثبیت نقش «قدرت اول اقتصادی عربی» باشد.
رقابت امنیتی؛ از یمن تا شاخ آفریقا
در حوزه امنیتی نیز تفاوت رویکردها آشکارتر از گذشته شده است. جنگ یمن یکی از مهمترین صحنههایی است که این تفاوت محاسبات را نمایان کرد. در حالیکه عربستان بیش از همه نگران امنیت مرزهای جنوبی خود و پیامدهای داخلی جنگ بود، امارات تمرکز ویژهای بر سواحل جنوبی یمن و مسیرهای دریایی داشت. این تفاوت اولویتها به شکلگیری شبکههای نفوذ جداگانه در داخل یمن انجامید.
از نگاه تحلیلگران یمنی، همین تفاوت اهداف باعث شد ائتلاف ضد یمن از درون دچار شکاف شود. هر طرف بازیگران محلی نزدیک به خود را تقویت میکرد و این امر عملاً به چندپارگی جبهه مقابل انجامید. نتیجه آن شد که نهتنها اهداف اعلامی ائتلاف محقق نشد، بلکه موازنه میدانی نیز بهتدریج تغییر کرد.
فراتر از یمن، در پروندههایی مانند سودان و حتی در برخی مسائل مربوط به شاخ آفریقا نیز نشانههایی از رقابت نفوذ میان ریاض و ابوظبی دیده میشود. هر دو کشور تلاش دارند دسترسی خود به بنادر راهبردی و مسیرهای کشتیرانی را تثبیت کنند؛ مسیری که با تجارت جهانی و امنیت انرژی پیوند مستقیم دارد.
نفت، بازار انرژی و محاسبات متفاوت
بازار نفت نیز عرصه دیگری است که گاه اختلاف دیدگاهها را آشکار میکند. هرچند دو کشور در چارچوب سازوکارهای مشترک نفتی همکاری دارند، اما نیازهای اقتصادی داخلی میتواند اولویتهای متفاوتی ایجاد کند. عربستان با پروژههای عظیم داخلی به درآمدهای باثبات نفتی نیاز دارد، در حالیکه امارات با اقتصاد متنوعتر، انعطاف بیشتری در برخی مقاطع نشان میدهد.
تحلیلگران معتقدند اگر رقابت اقتصادی تشدید شود، حتی هماهنگیهای نفتی نیز ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. چنین وضعی نهتنها بر درآمدهای دو کشور، بلکه بر قیمت جهانی انرژی و اقتصادهای وابسته به آن اثرگذار خواهد بود.
بازتاب شکاف در نگاه به رژیم صهیونیستی
یکی دیگر از حوزههای اختلاف، نوع و سطح رابطه با رژیم صهیونیستی است. هرچند هر دو کشور در سالهای اخیر مسیرهایی برای کاهش تنش یا عادیسازی طی کردهاند، اما سرعت، سطح و محاسبه هزینه–فایده در این زمینه یکسان نیست. این تفاوت نگاه، بخشی از رقابت برای جلب حمایتهای خارجی و نیز مدیریت افکار عمومی داخلی و منطقهای است.
رسانههای نزدیک به محور مقاومت بر این باورند که همین تفاوتها نشان میدهد عادیسازی روابط نه یک راهبرد مشترک پایدار، بلکه ابزاری در خدمت منافع متغیر دولتهاست.
چرا هیچکدام خواهان قطع رابطه نیستند؟
با وجود همه رقابتها، ریاض و ابوظبی بهخوبی میدانند قطع کامل روابط به سود هیچیک نیست. پیوندهای تجاری، سرمایهگذاریهای مشترک، تردد گسترده نیروی کار و همچنین نیاز به هماهنگی امنیتی در خلیج فارس، سطحی از همکاری را اجتنابناپذیر میکند. به بیان دیگر، رقابت در چارچوبی از همکاری مدیریت میشود.
با این حال، همین «همکاری رقابتی» میتواند بیثباتی نرم ایجاد کند؛ بیثباتیای که خود را در تصمیمهای متناقض، ائتلافهای موقت و پیامهای چندگانه به بازیگران منطقهای نشان میدهد.
پیامدها برای یمن از نگاه ناظران نزدیک به انصارالله
از منظر نزدیک به انصارالله، شکاف میان دو قدرت اصلی ائتلاف ضد یمن یک واقعیت مهم راهبردی است. این جریان معتقد است تداوم رقابت میان ریاض و ابوظبی میتواند فضای مانور سیاسی یمن را افزایش دهد و مسیر راهحلهای بومی را هموارتر کند. همچنین اختلاف اولویتها میان بازیگران خارجی، امکان تحمیل یک سناریوی واحد بر یمن را کاهش میدهد.
در این چارچوب، تأکید میشود که ثبات واقعی تنها زمانی حاصل میشود که مداخلات خارجی کاهش یافته و تصمیمگیری به اراده ملتها واگذار شود. تجربه سالهای گذشته نشان داده راهحلهای تحمیلی نهتنها صلح نیاورده، بلکه بحرانهای انسانی و اقتصادی را تشدید کرده است.
ائتلافهای لرزان، منطقه در حال بازچینش
تحولات جاری نشان میدهد خلیج فارس در مرحله بازچینش معادلات قرار دارد. رقابت عربستان و امارات صرفاً نزاعی اقتصادی یا اختلافی مقطعی نیست، بلکه بازتاب تغییرات عمیقتر در توازن قدرت و اولویتهای ملی است. هر دو کشور میکوشند جایگاه برتر منطقهای خود را تثبیت کنند، حتی اگر این مسیر به رقابت با شریک دیروز بینجامد.
برای منطقه، این وضعیت هم فرصت است و هم تهدید. فرصت از آن جهت که یکدستی ائتلافهای مداخلهگر کاهش مییابد؛ و تهدید از آن رو که رقابت قدرتها میتواند به بیثباتیهای تازه دامن بزند. در نهایت، آینده به این بستگی دارد که بازیگران منطقهای تا چه حد به گفتوگوهای واقعی، احترام به حاکمیت کشورها و پرهیز از سیاستهای پرهزینه روی آورند.