رسوایی های اپستین و سایه ی جنگ.

افشای ابعاد تازه از پرونده جفری اپستین [گزارش کامل شبکه المسیر] بار دیگر شکاف‌های عمیق در ساختار قدرت آمریکا را آشکار کرده است؛ شکاف‌هایی که نه‌فقط وجهه اخلاقی مدعیان غربی حقوق بشر را زیر سؤال می‌برد، بلکه پرسش‌هایی جدی درباره پیوند میان بحران‌های داخلی آمریکا و رفتارهای خارجی این کشور ایجاد می‌کند. در حالی که اسناد و روایت‌های مرتبط با شبکه‌های سوءاستفاده جنسی و ارتباط آن با محافل قدرت همچنان محل بحث است، برخی ناظران در منطقه این تحولات را در چارچوب بزرگ‌تری از رقابت‌های ژئوپلیتیکی و مدیریت افکار عمومی تحلیل می‌کنند.

 

پرونده جفری اپستین سال‌هاست که به‌عنوان یکی از تاریک‌ترین رسوایی‌های اخلاقی در جهان غرب شناخته می‌شود؛ پرونده‌ای که صرفاً به یک فرد یا چند قربانی محدود نماند و به‌تدریج پای چهره‌های بانفوذ سیاسی، مالی و رسانه‌ای را نیز به میان کشید. هر موج تازه از افشاگری‌ها، این پرسش را زنده می‌کند که چگونه چنین شبکه‌ای توانسته سال‌ها در حاشیه امن قدرت فعالیت کند و چه کسانی از سکوت یا ابهام پیرامون آن سود برده‌اند.

در فضای رسانه‌ای منتقد غرب، این پرونده نه یک انحراف فردی، بلکه نشانه‌ای از بحران ساختاری در نخبگان حاکم تلقی می‌شود؛ بحرانی که با شعارهای پرطمطراق درباره حقوق بشر، حقوق زنان و حمایت از کودکان در تضاد قرار دارد. از این منظر، رسوایی اپستین به نمادی از دوگانگی میان گفتار و کردار سیاستمداران غربی تبدیل شده است.

 

رسوایی اخلاقی یا بحران ساختاری قدرت؟

بسیاری از تحلیلگران منطقه‌ای معتقدند اهمیت پرونده اپستین صرفاً در جنبه جنایی آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در لایه‌های پنهان قدرت و نفوذی است که امکان تداوم چنین شبکه‌هایی را فراهم می‌کند. وقتی نام برخی چهره‌های سیاسی یا اقتصادی مطرح می‌شود، این گمانه تقویت می‌گردد که مسئله با منافع و ملاحظات کلان‌تری گره خورده است.

در این چارچوب، افکار عمومی این پرسش را مطرح می‌کند که اگر نظام‌های غربی تا این اندازه بر شفافیت و حاکمیت قانون تأکید دارند، چرا بسیاری از زوایای این پرونده همچنان مبهم باقی مانده یا با کندی پیش می‌رود. همین ابهام‌ها، خوراک تحلیلی برای رسانه‌هایی فراهم کرده که از «مصونیت نخبگان» سخن می‌گویند.

 

زمان‌بندی افشاگری‌ها و معادلات سیاسی

یکی از محورهای بحث، زمان‌بندی انتشار اسناد و اوج‌گیری دوباره پرونده در مقاطع حساس سیاسی در آمریکاست. در فضای سیاست آمریکا که رقابت‌های حزبی شدید است، هر رسوایی بزرگ می‌تواند به ابزاری برای فشار سیاسی تبدیل شود. از نگاه برخی ناظران، افشاگری‌های بزرگ اغلب در خلأ سیاسی رخ نمی‌دهد و می‌تواند در خدمت توازن‌سازی میان جناح‌ها یا مدیریت افکار عمومی باشد.

در این میان، برخی تحلیلگران نزدیک به جریان مقاومت در منطقه این فرضیه را مطرح می‌کنند که تشدید بحران‌های داخلی آمریکا گاه با افزایش تنش‌های خارجی هم‌زمان می‌شود؛ الگویی که در تاریخ سیاست خارجی آمریکا نیز نمونه‌هایی برای آن ذکر می‌شود. بر اساس این نگاه، دولت‌ها ممکن است در شرایط فشار داخلی، بر تهدیدهای خارجی یا نمایش قدرت نظامی تکیه کنند تا دستور کار رسانه‌ای را تغییر دهند.

 

آیا ایران می‌تواند به «سوپاپ انحراف افکار عمومی» تبدیل شود؟

نگاه بدبینانه به رفتار تکرارشونده واشنگتن

در برخی تحلیل‌های منطقه‌ای، این گزاره مطرح می‌شود که ایران به‌دلیل جایگاه ژئوپلیتیکی و اختلافات دیرینه با آمریکا، همواره یکی از گزینه‌های بالقوه در سناریوهای تنش‌آفرینی بوده است. از این زاویه، هر بحران داخلی در آمریکا می‌تواند به افزایش ادبیات تهدید علیه تهران منجر شود، حتی اگر در عمل به جنگ گسترده نینجامد.

هزینه‌های جنگ برای آمریکا

با این حال، حتی بسیاری از تحلیلگران منتقد آمریکا نیز اذعان دارند که درگیری مستقیم و گسترده با ایران، پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی است. حضور نیروهای آمریکا در منطقه، امنیت انرژی، وضعیت بازارهای جهانی و امنیت متحدان واشنگتن، همگی عواملی هستند که هرگونه ماجراجویی نظامی را پیچیده می‌کند. از همین رو، برخی معتقدند گزینه «تهدید و فشار» برای واشنگتن کم‌هزینه‌تر از ورود به یک جنگ تمام‌عیار است.

 

تصویر ترامپ؛ معامله‌گر یا جنگ‌طلب؟

درباره دونالد ترامپ نیز دو تصویر متفاوت وجود دارد. حامیانش او را سیاستمداری عمل‌گرا و اهل معامله می‌دانند که از تهدید به‌عنوان ابزار چانه‌زنی استفاده می‌کند. منتقدانش اما معتقدند تصمیم‌های غیرقابل پیش‌بینی او می‌تواند تنش‌ها را ناگهان تشدید کند. در هر دو روایت، یک نقطه مشترک دیده می‌شود: تمایل به نمایش قدرت بدون الزاماً ورود به جنگ‌های طولانی.

در تحلیل‌های منطقه‌ای، گاه گفته می‌شود که جنگی طولانی با ایران نه‌تنها دستاورد سیاسی روشنی برای هیچ رئیس‌جمهوری در آمریکا ندارد، بلکه می‌تواند به بحران اقتصادی و امنیتی گسترده‌تر دامن بزند؛ موضوعی که در فضای دوقطبی سیاست داخلی آمریکا ریسک بالایی محسوب می‌شود.

 

رسانه‌ها، افکار عمومی و نبرد روایت‌ها

پرونده اپستین همچنین به صحنه‌ای برای نبرد روایت‌ها تبدیل شده است. رسانه‌های جریان اصلی غربی غالباً بر جنبه‌های قضایی و فردی پرونده تمرکز می‌کنند، در حالی که رسانه‌های منتقد غرب آن را نشانه فساد ساختاری می‌دانند. در این میان، شبکه‌های اجتماعی نیز با بازنشر اسناد، گمانه‌ها و تحلیل‌ها، به شکل‌گیری برداشت‌های متفاوت در افکار عمومی کمک می‌کنند.

برای جریان‌های منتقد سیاست‌های آمریکا در منطقه، این پرونده فرصتی است تا مشروعیت اخلاقی گفتمان حقوق بشری غرب را به چالش بکشند و آن را ابزاری سیاسی بدانند. از دید این رسانه‌ها، تناقض میان ادعا و عمل، سرمایه نرم آمریکا را تضعیف می‌کند.

 

پیامدهای ژئوپلیتیکی برای منطقه

در سطح منطقه‌ای، هر نشانه‌ای از تضعیف انسجام داخلی آمریکا می‌تواند بر محاسبات بازیگران مختلف تأثیر بگذارد. برخی کشورها ممکن است آن را نشانه‌ای از کاهش تمرکز واشنگتن بر خارج بدانند و برخی دیگر، برعکس، انتظار رفتارهای تهاجمی‌تر برای جبران ضعف داخلی داشته باشند.

در مورد ایران، تجربه سال‌های گذشته نشان داده که تنش میان تهران و واشنگتن ترکیبی از فشار، مذاکره، بازدارندگی و جنگ روانی بوده است. بنابراین، فروکاستن این رابطه پیچیده به یک پرونده یا یک رسوایی، ساده‌سازی بیش از حد واقعیت است؛ هرچند چنین رسوایی‌هایی می‌تواند بر فضای تصمیم‌گیری و افکار عمومی اثر غیرمستقیم بگذارد.

 

بحران مشروعیت و محدودیت گزینه‌ها

آنچه از مجموع این تحولات برمی‌آید، بیش از آنکه سناریوی قطعیِ «جنگ برای فرار از رسوایی» باشد، تصویری از محدودیت گزینه‌ها برای سیاستمداران آمریکاست. رسوایی‌های اخلاقی بزرگ می‌تواند سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را فرسایش دهد، اما تبدیل آن به جنگ خارجی نیز پرریسک و غیرقابل تضمین است.

به نظر می‌رسد در شرایط کنونی، ابزارهایی مانند فشار سیاسی، تحریم، عملیات رسانه‌ای و نمایش قدرت نظامی، برای واشنگتن کم‌هزینه‌تر از ورود به یک درگیری مستقیم باشد. در مقابل، برای رسانه‌ها و جریان‌های منتقد غرب، پرونده اپستین همچنان نمونه‌ای برجسته از شکاف میان ادعاهای اخلاقی و واقعیت‌های قدرت در نظام بین‌الملل باقی خواهد ماند.

در نهایت، فارغ از روایت‌های مختلف، یک نکته روشن است: بحران‌های اخلاقی در سطح نخبگان، وقتی با رقابت‌های ژئوپلیتیکی گره می‌خورد، تنها یک پرونده قضایی ساده نیست، بلکه به بخشی از نبرد بزرگ‌تر بر سر مشروعیت، روایت و نفوذ در جهان تبدیل می‌شود.