هشدار صنعا به آمریکا.

در حالی که منطقه غرب آسیا بار دیگر در آستانه تنش‌های تازه میان تهران و واشنگتن قرار گرفته [گزارش کامل ۲۶ سپتامبر]، صنعا با زبانی صریح و در چارچوب معادله بازدارندگی که طی ماه‌های گذشته تثبیت کرده، پیام روشنی به آمریکا و متحدانش فرستاده است: امنیت ایران از امنیت منطقه جدا نیست و هرگونه ماجراجویی نظامی می‌تواند به بازگشت آتش به آبراه‌های راهبردی بین‌المللی منجر شود. این موضع‌گیری که بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های عبری و غربی داشته، نشان می‌دهد یمنِ مقاوم دیگر صرفاً بازیگری محلی نیست، بلکه به یکی از گره‌های تعیین‌کننده در معادلات امنیت دریای سرخ و توازن قدرت منطقه‌ای تبدیل شده است.

 

تحولات روزهای اخیر بار دیگر نام یمن و پایتخت آن، صنعا، را در کانون توجه محافل سیاسی و امنیتی قرار داده است. گزارش یک روزنامه اسرائیلی درباره هشدار صنعا به ایالات متحده مبنی بر ازسرگیری حملات موشکی و پهپادی علیه کشتی‌ها در صورت حمله به ایران، هرچند از زاویه دید تل‌آویو روایت شده، اما ناخواسته به واقعیتی مهم اذعان می‌کند: محور مقاومت در منطقه به سطحی از هماهنگی رسیده که هر جبهه آن می‌تواند در دفاع از دیگری فعال شود.

صنعا طی ماه‌های گذشته نشان داده که تهدیداتش صرفاً بیانیه‌های رسانه‌ای نیست. عملیات‌های پیشین در دریای سرخ، که در چارچوب حمایت از مردم غزه و فشار بر رژیم صهیونیستی انجام شد، عملاً معادلات کشتیرانی جهانی را تحت تأثیر قرار داد و شرکت‌های بزرگ حمل‌ونقل دریایی را وادار به تغییر مسیر کرد. اکنون همان تجربه به‌عنوان پشتوانه یک هشدار جدید مطرح می‌شود؛ هشداری که مخاطب آن نه‌تنها واشنگتن، بلکه کل ساختار امنیتی حامی اسرائیل در منطقه است.

 

معادله بازدارندگی یمن چگونه شکل گرفت؟

معادله‌ای که امروز از آن سخن گفته می‌شود، یک‌شبه ایجاد نشده است. سال‌ها جنگ، محاصره و فشار خارجی، یمن را به سمت توسعه توانمندی‌های بومی در حوزه موشکی و پهپادی سوق داد. نتیجه این روند، شکل‌گیری قدرتی نامتقارن بود که می‌تواند با هزینه‌ای محدود، اثراتی بزرگ بر دشمنان تحمیل کند.

حملات پیشین به کشتی‌های مرتبط با اسرائیل یا حامیان آن، پیامی روشن داشت: دریای سرخ دیگر حیاط خلوت امن برای رژیم صهیونیستی و شرکایش نیست. همین مسئله سبب شد که حتی قدرت‌های فرامنطقه‌ای برای حفاظت از خطوط کشتیرانی خود ناچار به تشکیل ائتلاف‌های دریایی شوند. با این حال، تجربه نشان داد که این ائتلاف‌ها نیز نتوانستند به‌طور کامل مانع عملیات‌های یمن شوند.

پیوند پرونده غزه، ایران و یمن

یکی از نکات مهم در تحولات اخیر، پیوند خوردن جبهه‌های مختلف منطقه‌ای است. از نگاه صنعا، آنچه در غزه، لبنان، عراق یا ایران رخ می‌دهد، اجزای جداگانه یک پازل نیست، بلکه صحنه‌های مختلف یک رویارویی کلان با پروژه هژمونیک آمریکا و اسرائیل است. به همین دلیل، تهدید علیه ایران می‌تواند از دید یمن به‌مثابه تهدید علیه کل محور مقاومت تلقی شود.

رسانه‌های عبری با نگرانی به این هم‌پیوندی اشاره می‌کنند، زیرا به‌خوبی می‌دانند گسترش دامنه درگیری به دریای سرخ، می‌تواند اقتصاد اسرائیل و حتی تجارت جهانی را تحت فشار قرار دهد. عبور بخش قابل‌توجهی از تجارت جهان از باب‌المندب، این تنگه را به یک گلوگاه راهبردی تبدیل کرده که هرگونه ناامنی در آن، بازتابی فراتر از منطقه دارد.

 

شکاف در جبهه مقابل؛ فرصت راهبردی برای صنعا

در سوی دیگر معادله، اختلافات میان برخی بازیگران عربی به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، به موضوعی قابل توجه تبدیل شده است. هرچند این دو کشور سال‌ها در یک ائتلاف علیه یمن قرار داشتند، اما رقابت‌های سیاسی و اقتصادی، به‌تدریج هماهنگی پیشین را تضعیف کرده است.

از رقابت بر سر جذب سرمایه‌گذاری خارجی گرفته تا تلاش برای تبدیل شدن به قطب مالی و تجاری منطقه، ریاض و ابوظبی در بسیاری از پرونده‌ها منافع همسو ندارند. یمن یکی از صحنه‌هایی است که این تفاوت رویکردها در آن آشکار شده است. چنین وضعیتی، از منظر صنعا یک فرصت راهبردی به‌شمار می‌رود؛ زیرا جبهه مقابل را دچار چندپارگی می‌کند.

همچنین اعلام موضع امارات مبنی بر اجازه ندادن به استفاده از حریم هوایی یا خاکش برای اقدام نظامی علیه ایران، هرچند در چارچوب محاسبات ملی ابوظبی قابل فهم است، اما در سطح منطقه‌ای پیامی از فاصله‌گیری نسبی از سیاست‌های تهاجمی آمریکا تلقی می‌شود. این امر می‌تواند محاسبات واشنگتن را پیچیده‌تر کند.

 

پیام‌های چندلایه هشدار صنعا

هشدار اخیر صنعا را باید در چند سطح تحلیل کرد:

پیام بازدارنده به آمریکا: صنعا می‌گوید هر جنگی علیه ایران، می‌تواند جبهه‌های جدیدی بگشاید که کنترل آن آسان نخواهد بود.

پیام همبستگی به متحدان: این موضع‌گیری نشان‌دهنده اعلام آمادگی برای ایفای نقش در چارچوب محور مقاومت است.

پیام داخلی و منطقه‌ای: تثبیت تصویر یمن به‌عنوان بازیگری تأثیرگذار که می‌تواند در معادلات بزرگ نقش‌آفرینی کند.

انتشار ویدئوهای هشدارآمیز از عملیات‌های گذشته نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ یادآوری توانمندی‌ها بدون شلیک حتی یک موشک، خود نوعی جنگ روانی مؤثر محسوب می‌شود.

 

دریای سرخ؛ از مسیر تجارت تا میدان ژئوپلیتیک

دریای سرخ در سال‌های اخیر از یک مسیر صرفاً تجاری، به میدان رقابت‌های ژئوپلیتیک تبدیل شده است. حضور ناوهای آمریکایی، پایگاه‌های نظامی قدرت‌های مختلف در سواحل آن و رقابت بر سر بنادر، همگی نشان می‌دهد که این پهنه آبی چه جایگاهی در راهبردهای جهانی دارد.

در چنین شرایطی، بازیگری که بتواند بر امنیت یا ناامنی این مسیر اثر بگذارد، عملاً اهرم فشاری مهم در اختیار دارد. یمن با موقعیت جغرافیایی ویژه خود در نزدیکی باب‌المندب، از این ظرفیت برخوردار است؛ ظرفیتی که اکنون به‌صورت علنی وارد ادبیات بازدارندگی شده است.

 

بازدارندگی فعال یمن و آینده معادلات منطقه

آنچه از مجموع تحولات برمی‌آید، شکل‌گیری نوعی بازدارندگی فعال از سوی یمن است؛ بازدارندگی‌ای که نه بر قدرت کلاسیک، بلکه بر توان نامتقارن، اراده سیاسی و پیوندهای منطقه‌ای استوار است. هشدار به آمریکا درباره پیامدهای حمله به ایران، بیش از آنکه تهدیدی صرف باشد، تلاشی برای جلوگیری از گسترش جنگ در منطقه است؛ پیامی که می‌گوید هزینه هر اقدام نظامی می‌تواند چندبرابر شود.

برای ناظران منطقه‌ای، یمن امروز صرفاً کشوری درگیر بحران داخلی نیست، بلکه به یکی از اضلاع مهم معادله امنیت غرب آسیا تبدیل شده است. هر تصمیمی در واشنگتن یا تل‌آویو، ناگزیر باید واکنش بازیگرانی چون صنعا را نیز در نظر بگیرد.

اگر روند کنونی ادامه یابد، دریای سرخ همچنان یکی از نقاط حساس جهان باقی خواهد ماند؛ جایی که سیاست، امنیت و اقتصاد جهانی به هم گره می‌خورند و بازیگرانی مانند یمن می‌توانند نقشی فراتر از وزن کلاسیک خود ایفا کنند.