
تحولات شتابگرفته در استانهای حضرموت و المهره [گزارش کامل یمن نیوز]، بار دیگر پرده از واقعیتی برداشت که سالها زیر عنوان «ائتلاف عربی» پنهان شده بود. شرق یمن اکنون نه حاشیهای آرام، بلکه صحنه تقابل علنی پروژههای متضاد عربستان و امارات است؛ تقابلی که با نزدیک شدن رقابت به منابع نفتی، بنادر و گذرگاههای راهبردی، از فاز پنهان خارج شده و مستقیماً امنیت و ثبات اجتماعی این مناطق را هدف قرار داده است.
حضرموت و المهره؛ ثبات تبلیغاتی یا بحران حاکمیت پنهان؟
برای سالها، حضرموت و المهره در ادبیات رسانهای ائتلاف بهعنوان «مناطق نسبتاً باثبات» معرفی میشدند؛ مناطقی که supposedly از درگیریهای شدید دور ماندهاند. اما این تصویر، بیش از آنکه بازتاب واقعیت میدانی باشد، بخشی از جنگ روایتها برای پوشاندن نوع دیگری از بحران بود: بحران فقدان حاکمیت ملی.
در عمل، این دو استان نه توسط دولت مرکزی و نه از طریق نهادهای واقعی اداره میشوند. ساختار قدرت در آنها بر پایه شبکهای پیچیده از نیروهای مسلح، واحدهای امنیتی چندپاره، شیوخ قبایل و فرماندهانی شکل گرفته که هر یک به یکی از بازیگران خارجی وابستهاند. در چنین شرایطی، دولت تنها یک عنوان است و تصمیمگیری واقعی از بیرون مرزهای یمن دیکته میشود.
این وضعیت چندلایه و متعارض، بستری آماده برای انفجار اختلافات ایجاد کرد؛ اختلافاتی که با ورود مستقیم موضوع نفت، بنادر، خطوط تجاری و کنترل مرزهای شرقی، از سطح رقابت خاموش عبور کرده و به مرحله تقابل علنی رسیده است.
از اتاق عملیات مشترک تا تقابل آشکار در میدان و رسانه
تحولات اخیر نشان میدهد که اختلاف میان ریاض و ابوظبی دیگر صرفاً محدود به اتاقهای بسته سیاسی نیست. این شکاف اکنون به میدان و رسانه منتقل شده و نشانههای آن در مواضع علنی، تحرکات میدانی و حتی پیامهای کوتاه در شبکههای اجتماعی قابل ردیابی است.
پیامهای توییتری؛ سیاست بدون پرده
شبکه اجتماعی «ایکس» در هفتههای اخیر به یکی از ابزارهای اصلی ارسال پیامهای سیاسی تبدیل شده است. توییتهای خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان، که بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی داشت، حامل پیام روشنی برای شورای انتقالی جنوب بود: توقف پیشروی و مهار تحرکات میدانی.
این پیامها تلاشی آشکار برای انتقال بحران از فاز درگیری به مسیر میانجیگری تلقی شد. اما در سوی مقابل، فضای رسانهای نزدیک به امارات واکنشی متفاوت نشان داد. از تردیدافکنی نسبت به تهدیدهای سعودی گرفته تا نوعی بیاعتنایی آشکار، همگی نشاندهنده وجود «صدای موازی تصمیمگیری» در اردوگاه ائتلاف است؛ صدایی که اگرچه رسمی نیست، اما از عمق اختلاف حکایت دارد.
تأیید غربی یک بحران درونائتلافی
گزارشهای منتشرشده توسط رسانههای غربی مانند آسوشیتدپرس، رویترز و فایننشالتایمز، عملاً مهر تأییدی بر علنی شدن این شکاف بود. این گزارشها از تهدید عربستان به اقدام فوری، احتمال حملات هوایی سعودی، امتناع شورای انتقالی از عقبنشینی و نگرانی فزاینده واشنگتن پرده برداشتند.
همزمان، سازمان ملل با ادبیات تکراری «دعوت به خویشتنداری» وارد میدان شد؛ ادبیاتی که در تجربه یمن، اغلب به معنای ثبت موضعی خنثی در برابر بحرانهای واقعی است، نه اقدامی بازدارنده.
در منطق سیاست، کنار هم قرار گرفتن این مؤلفهها نشان میدهد که ائتلاف متجاوز عملاً وارد مرحله فرسایش داخلی شده است؛ مرحلهای که در آن، رقابت بر سر نفوذ جایگزین ادعای «هدف مشترک» شده است.
دو مسیر متضاد؛ ریاض در پی مهار بحران، ابوظبی در پی تثبیت نفوذ
تحلیل روندها نشان میدهد که عربستان و امارات به دو مسیر راهبردی متفاوت در یمن رسیدهاند. ریاض، پس از سالها جنگ پرهزینه و فشارهای بینالمللی، بهدنبال کاهش خسارات و کنترل پیامدهای امنیتی در مرزهای خود است. در مقابل، پروژه اماراتی بر تثبیت نفوذ میدانی در جنوب یمن تمرکز دارد؛ از بنادر و جزایر راهبردی گرفته تا خطوط کشتیرانی و گذرگاههای تجاری.
حضرموت و المهره، بهدلیل موقعیت ژئوپلیتیک و اقتصادی، به نقطه برخورد این دو پروژه تبدیل شدهاند؛ برخوردی که اکنون دیگر قابل پنهانسازی نیست.
سناریوهای پیشرو؛ تعلیق بحران یا انفجار تدریجی
بر اساس دادههای میدانی، سه سناریوی اصلی قابل تصور است. نخست، یک مصالحه موقت که در آن شورای انتقالی به عقبنشینیهای محدود یا واگذاری صوری برخی مواضع تن میدهد و در مقابل، عربستان از تشدید تنش صرفنظر میکند. این سناریو، بحران را به تعویق میاندازد، نه حل.
سناریوی دوم، تشدید تدریجی تنش و رسیدن به درگیری محدود میان نیروهای وابسته به ریاض و نیروهای نزدیک به ابوظبی است؛ وضعیتی که میتواند شکاف جنوبی–جنوبی را عمیقتر کرده و معادلات جنوب یمن را وارد مرحلهای پرهزینه کند.
سناریوی سوم، بازنگری در کل پروژه اداره یمن از طریق نیروهای نیابتی است؛ سناریویی که در شرایط کنونی، کماحتمالترین گزینه بهشمار میرود.
شرق یمن؛ آینه فروپاشی ائتلاف و شکست مدیریت نیابتی
آنچه امروز در حضرموت و المهره جریان دارد، صرفاً یک بحران محلی نیست، بلکه بازتاب فروپاشی تدریجی ائتلافی است که یمن را به میدان رقابت پروژههای خارجی تبدیل کرد. وقتی «همپیمان» به رقیب بدل میشود و تصمیمگیری از بیرون مرزها تحمیل میگردد، نتیجه چیزی جز بیثباتی مزمن نخواهد بود.
یمن امروز نشان میدهد که مدیریت یک کشور از طریق نیروهای نیابتی متنازع، نهتنها امنیت نمیآورد، بلکه خود به منبع بحرانهای جدید تبدیل میشود؛ بحرانی که هزینه آن را، همچون همیشه، مردم یمن میپردازند.