
تحولات اخیر در روابط ابوظبی و ریاض [گزارش کامل یمن نیوز]، از تنش رسانهای تا اعلام تنشزدایی، تنها یک اختلاف دیپلماتیک زودگذر نیست؛ بلکه نشانهای از شکافهای عمیقتر در ساختار قدرت امارات و بازتعریف موازنهها در ائتلافی است که سالها جنگ یمن را پیش برد. همزمانی این چرخش با تحولات درونی خاندان حاکم ابوظبی، پرسشهای جدی درباره آینده نقش امارات در یمن و حتی در معادلات خلیج فارس ایجاد کرده است.
در روزهای گذشته، فضای رسانهای منطقه شاهد موجی از گزارشها و تحلیلها درباره تغییر لحن امارات در قبال عربستان بوده است. پس از دورهای از حملات و کنایههای رسانهای متقابل، اکنون نشانههایی از مهار تنش و حتی دستورالعملهای داخلی در امارات برای پرهیز از پاسخ به کارزارهای سعودی دیده میشود. این تغییر رفتار، اگر در خلأ بررسی شود، شاید یک تاکتیک دیپلماتیک عادی به نظر برسد، اما وقتی در بستر تحولات داخلی ابوظبی و روند جنگ یمن قرار گیرد، معنای متفاوتی پیدا میکند.
از نگاه ناظران نزدیک به محور مقاومت در منطقه، امارات در سالهای اخیر تلاش کرده بود میان جاهطلبیهای منطقهای خود و هزینههای سنگین درگیریهای مستقیم توازن ایجاد کند. حضور در جنگ یمن، حمایت از گروههای محلی، و رقابت پنهان با ریاض بر سر نفوذ در جنوب یمن و بنادر راهبردی، بخشی از این راهبرد بود. اما اکنون به نظر میرسد این پروژهها نهتنها دستاورد قطعی برای ابوظبی نداشته، بلکه آن را در معرض فشارهای چندلایه قرار داده است.
تنشزدایی یا عقبنشینی اجباری؟
یکی از پرسشهای کلیدی این است که آیا آنچه امروز به عنوان «تنشزدایی» مطرح میشود، حاصل تفاهمات پشتپرده است یا نوعی عقبنشینی اجباری. برخی تحلیلگران معتقدند عربستان، پس از سالها درگیری پرهزینه در یمن و مواجهه با حملات موشکی و پهپادی نیروهای یمنی، به دنبال یکپارچهسازی جبهه خود بوده و تحمل بازیگری مستقل امارات در پرونده یمن را کمتر از گذشته دارد.
در این چارچوب، فشار سیاسی و رسانهای بر ابوظبی میتواند تلاشی برای واداشتن آن به هماهنگی بیشتر با راهبردهای ریاض باشد. گزارشهایی که از «موفقیت عربستان در بیرون راندن امارات از یمن» سخن میگویند، اگرچه ممکن است اغراقآمیز باشند، اما بازتابدهنده واقعیتی هستند: نقش میدانی امارات در یمن نسبت به سالهای ابتدایی جنگ بهمراتب کاهش یافته و این کشور بیش از پیش بر خروج یا کاهش حضور مستقیم تأکید میکند.
شکافهای درونی در خاندان حاکم ابوظبی
همزمان با این تحولات خارجی، صحنه داخلی امارات نیز آرام نیست. برکناری طحنون بن زاید از ریاست بزرگترین صندوق ثروت حاکمیتی و سپردن آن به خالد بن محمد بن زاید، تنها یک جابهجایی اداری ساده تلقی نمیشود. صندوقهای ثروت حاکمیتی در امارات نهفقط نهادهای اقتصادی، بلکه ابزارهای نفوذ سیاسی و امنیتی هستند.
صندوقهای ثروت؛ اهرم قدرت پنهان
کنترل بر صندوقی با صدها میلیارد دلار دارایی، به معنای دسترسی به شبکهای از سرمایهگذاریهای جهانی، روابط اقتصادی و اهرمهای نفوذ بینالمللی است. وقتی چنین جایگاهی از یک چهره امنیتی–اطلاعاتی مانند طحنون به نسل بعدی منتقل میشود، میتوان آن را نشانهای از بازچینی قدرت در هرم حاکمیت دانست.
برخی منابع منطقهای این تحول را در چارچوب رقابتهای درونخاندانی تفسیر میکنند؛ رقابتهایی که گاه بازیگران خارجی نیز از آن بیتأثیر نیستند. اشاره به استقبال گرم ریاض از طحنون در سفر اخیرش، در حالی که دیگر اعضای خاندان چنین توجهی دریافت نکرده بودند، به گمانهزنیها درباره تلاش عربستان برای ایجاد موازنه درون ساختار قدرت امارات دامن زده است.
یمن؛ گرهی که باز نشد
پرونده یمن همچنان یکی از پیچیدهترین چالشهای امنیتی برای ائتلاف سعودی–اماراتی است. سالها عملیات نظامی، محاصره و فشار اقتصادی نهتنها به اهداف اعلامی ائتلاف منجر نشد، بلکه به شکلگیری واقعیتهای میدانی جدید انجامید. نیروهای یمنی توانستند توان بازدارندگی خود را توسعه دهند و معادله «امنیت در برابر امنیت» را تحمیل کنند.
در چنین شرایطی، هرگونه اختلاف میان اعضای ائتلاف، از نگاه بسیاری در یمن بهمنزله نشانهای از فرسایش راهبرد جنگ تلقی میشود. رسانههای نزدیک به انصارالله معمولاً این تحولات را در چارچوب «شکست پروژه مداخله خارجی» تحلیل میکنند و تنش میان ریاض و ابوظبی را نتیجه طبیعی بنبست جنگ میدانند.
بازتعریف نقش امارات در منطقه
امارات در سالهای گذشته کوشیده بود تصویر یک قدرت منطقهای فعال از خود ارائه دهد؛ از شاخ آفریقا تا مدیترانه شرقی. اما تجربه یمن نشان داد که مداخله نظامی مستقیم، ریسکهای بالایی دارد. به همین دلیل، ابوظبی بهتدریج به سمت ابزارهای نرمتر نفوذ، مانند اقتصاد، بنادر، شرکتهای امنیتی خصوصی و روابط سیاسی با بازیگران محلی حرکت کرد.
تنش با عربستان میتواند این روند را تسریع کند. اگر ابوظبی به این جمعبندی برسد که هزینههای همپیمانی بیقیدوشرط با ریاض بیش از منافع آن است، احتمالاً در سالهای آینده سیاست خارجی محتاطانهتری در پیش خواهد گرفت؛ سیاستی که بر کاهش درگیریهای پرهزینه و تمرکز بر ثبات داخلی و اقتصادی استوار است.
پیامدها برای موازنه قوا در خلیج فارس
هر شکافی در روابط دو قدرت مهم خلیج فارس، بازتابی فراتر از روابط دوجانبه دارد. بازیگران منطقهای و فرامنطقهای با دقت این تحولات را رصد میکنند. تضعیف انسجام ائتلاف سعودی–اماراتی میتواند دست سایر بازیگران را برای مانور دیپلماتیک و سیاسی بازتر کند.
از سوی دیگر، افکار عمومی در جهان عرب نیز به این تحولات بیتفاوت نیست. جنگ یمن به یکی از پرهزینهترین بحرانهای انسانی تبدیل شده و هر نشانهای از کاهش تنش میان حامیان جنگ، با امید به کاهش رنجهای مردم یمن گره میخورد؛ هرچند در عمل، تغییرات سیاسی لزوماً به بهبود سریع وضعیت انسانی منجر نمیشود.
ائتلافی که زیر فشار واقعیتها ترک میخورد
آنچه امروز میان ابوظبی و ریاض میگذرد، صرفاً یک اختلاف مقطعی نیست، بلکه بازتاب فشار واقعیتهای میدانی، اقتصادی و سیاسی بر ائتلافی است که سالها خود را منسجم نشان میداد. جنگ یمن، رقابت بر سر نفوذ منطقهای، و معادلات درونخاندانی در امارات، همگی مانند قطعات پازلی هستند که تصویر بزرگتری را شکل میدهند: تصویر ائتلافی که دیگر مانند گذشته یکدست نیست.
برای ناظران تحولات یمن، این شکافها یادآور این نکته است که موازنه قدرت در منطقه ثابت نیست و تصمیمات امروز میتواند ائتلافهای فردا را دگرگون کند. اگر روند کنونی ادامه یابد، ممکن است شاهد فاصلهگیری تدریجی امارات از برخی ماجراجوییهای منطقهای و تلاش برای کاهش اصطکاک با همسایگان باشیم؛ مسیری که البته بهسادگی و بدون هزینه طی نخواهد شد.
شکاف در ابوظبی و عقبنشینی در برابر ریاض؛ آیا ائتلاف سعودی–اماراتی وارد مرحله فرسایش شده است؟