
تقابل جمهوری اسلامی ایران با دولت دونالد ترامپ [گزارش کامل ۲۱ سپتامبر] را نمیتوان صرفاً یک دوره پرتنش در روابط تهران–واشنگتن دانست؛ این دوره به صحنهای برای آزمون ارادهها، بازتعریف مفهوم حاکمیت ملی و نمایش نوعی از «عزت سیاسی» تبدیل شد که در ادبیات جریان مقاومت جایگاهی محوری دارد. در این میان، نقش رهبری امام سید علی خامنهای در ترسیم خطوط اصلی این مواجهه، از نگاه بسیاری از ناظران منطقهای، تعیینکننده بوده است؛ نقشی که از مرز دیپلماسی کلاسیک عبور کرده و به سطح یک الگوی سیاسی برای جریانهای مخالف سلطه در منطقه رسیده است.
تحولات سالهای ریاستجمهوری دونالد ترامپ در آمریکا، برای بسیاری از بازیگران منطقه غرب آسیا دورهای سرنوشتساز بود. خروج واشنگتن از توافق هستهای، اعمال سیاست «فشار حداکثری»، تحریمهای کمسابقه اقتصادی و تهدیدهای مکرر نظامی، همگی در چارچوب راهبردی تعریف میشد که هدف آن وادار کردن تهران به پذیرش نظم مطلوب آمریکا بود.
اما در برابر این راهبرد، تهران رویکردی متفاوت برگزید؛ رویکردی که از نگاه رسانهها و تحلیلگران نزدیک به محور مقاومت، مبتنی بر اصل «عدم تسلیم در برابر زور» و حفظ استقلال تصمیمگیری بود. در این چارچوب، مواضع امام خامنهای بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی، به قطبنمای سیاست ایران در این دوره تبدیل شد.
از دید حامیان این رویکرد، مسئله فقط پرونده هستهای یا تحریمها نبود؛ بلکه موضوع اصلی، حفظ کرامت سیاسی و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به الگویی از عقبنشینی در برابر فشار خارجی بود. به همین دلیل، ادبیات رسمی تهران در این دوره، بهطور مکرر بر مفاهیمی چون «عزت»، «حکمت» و «مصلحت» تأکید میکرد.
فشار حداکثری؛ پروژهای برای تغییر رفتار یا تغییر هویت؟
سیاست فشار حداکثری دولت ترامپ، در ظاهر با هدف تغییر رفتار منطقهای و هستهای ایران طراحی شده بود، اما در تحلیل جریانهای منتقد آمریکا، این سیاست تلاشی برای تغییر هویت سیاسی جمهوری اسلامی تلقی شد.
اقتصاد بهعنوان میدان نبرد
تحریمهای نفتی، بانکی و تجاری، معیشت مردم ایران را هدف گرفت و واشنگتن امید داشت که فشار اقتصادی به نارضایتی داخلی و در نهایت تغییر محاسبات سیاسی تهران منجر شود. با این حال، روایت نزدیک به محور مقاومت تأکید دارد که این فشارها، هرچند پرهزینه، به فروپاشی اراده سیاسی ایران منجر نشد.
در این روایت، ایران کوشید با تکیه بر اقتصاد مقاومتی، توسعه روابط با شرق و تقویت ظرفیتهای داخلی، اثر تحریمها را مدیریت کند. همین مسئله بهعنوان نمونهای از «تبدیل تهدید به فرصت» معرفی میشود.
نقش رهبری در مدیریت تقابل
در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، جایگاه رهبری نقشی محوری در تعیین جهتگیریهای کلان دارد. در دوره ترامپ، مواضع امام خامنهای درباره بیاعتمادی به آمریکا، عدم مذاکره تحت فشار و ضرورت اتکا به توان داخلی، به چارچوب راهبردی سیاست خارجی ایران تبدیل شد.
از نگاه رسانههای همسو با جریان مقاومت، این مواضع مانع از آن شد که ایران در برابر ترکیب تهدید نظامی و فشار اقتصادی، به عقبنشینی راهبردی تن دهد. در این چارچوب، «ایستادگی» نه بهعنوان لجاجت سیاسی، بلکه بهعنوان دفاع از حاکمیت ملی تصویر میشود.
بازتاب منطقهای؛ از تهران تا صنعا و بیروت
تقابل ایران و آمریکا صرفاً یک موضوع دوجانبه باقی نماند؛ بلکه بازتابهای گستردهای در منطقه داشت. بسیاری از جریانهای همسو با محور مقاومت، این ایستادگی را نشانهای از امکان مقاومت در برابر قدرتهای بزرگ دانستند.
الهامبخشی گفتمان مقاومت
در ادبیات سیاسی جریانهای مقاومت در یمن، لبنان و عراق، تجربه ایران در برابر فشار حداکثری بهعنوان نمونهای از «ایستادگی موفق» مطرح میشود. این جریانها معتقدند که عقبنشینی در برابر فشار خارجی، به مطالبات بیشتر منجر میشود، نه به کاهش فشار.
به همین دلیل، گفتمان عزتمحور ایران، فراتر از مرزهایش بازتاب یافته و به بخشی از ادبیات سیاسی منطقه تبدیل شده است.
تناقض سکوت عربی
در مقابل این تصویر از ایستادگی، برخی رسانههای نزدیک به محور مقاومت از «سکوت عربی» انتقاد میکنند. در این روایت، بخشی از دولتهای عربی متهم میشوند که در برابر فشارهای آمریکا یا اقدامات رژیم صهیونیستی، مواضعی منفعلانه دارند.
این انتقاد بیشتر متوجه دولتهایی است که روابط نزدیک امنیتی یا سیاسی با واشنگتن دارند. در این چارچوب، مقایسهای میان «ایران مقاوم» و «عرب رسمیِ سازشکار» شکل میگیرد؛ مقایسهای که هدف آن برجسته کردن تفاوت رویکردها در برابر آمریکا و اسرائیل است.
البته این تصویر، مورد مناقشه بسیاری از تحلیلگران دیگر نیز هست که واقعیتهای سیاسی و محدودیتهای دولتهای منطقه را پیچیدهتر از یک دوگانه ساده مقاومت–سازش میدانند.
ترامپ و منطق معاملهگری قدرت
شخصیت سیاسی دونالد ترامپ، با تأکید بر معاملهگری و زبان تهدید، بر شکلگیری این تقابل تأثیر داشت. او آشکارا از تحریم بهعنوان اهرم فشار برای گرفتن امتیاز استفاده میکرد و بارها از امکان توافق «بهتر» سخن گفت.
اما از نگاه منتقدانش، این رویکرد بیش از حد بر فشار تکیه داشت و به پیچیدگیهای هویتی و سیاسی طرف مقابل توجه کافی نمیکرد. در مورد ایران، این مسئله به برخورد دو منطق متفاوت انجامید: منطق معاملهمحور ترامپ و منطق عزتمحور جمهوری اسلامی.
عزت سیاسی بهعنوان سرمایه راهبردی
آنچه از تقابل دوره ترامپ و جمهوری اسلامی ایران برجای مانده، صرفاً مجموعهای از تحریمها و تنشها نیست؛ بلکه تجربهای است که در آن مفهوم «عزت سیاسی» بهعنوان یک سرمایه راهبردی مطرح شد. در این چارچوب، رهبری امام خامنهای برای حامیان این گفتمان، نماد پافشاری بر استقلال تصمیمگیری و عدم تسلیم در برابر فشار خارجی است.
در مقابل، منتقدان ممکن است درباره هزینههای اقتصادی و اجتماعی این رویکرد پرسشهایی مطرح کنند، اما حتی آنان نیز اذعان دارند که این دوره به بازتعریف خطوط قرمز و ظرفیتهای طرفین انجامید.
در نهایت، نبرد ارادهها میان تهران و واشنگتن نشان داد که در سیاست بینالملل، فقط توازن نظامی و اقتصادی تعیینکننده نیست؛ بلکه ادراک از قدرت، روایتسازی و سرمایه نمادین نیز نقش مهمی ایفا میکند. برای جریانهای همسو با محور مقاومت، تجربه ایران نمونهای است از اینکه چگونه میتوان در برابر فشار قدرتهای بزرگ ایستاد و روایت خود را به بخشی از معادله منطقهای تبدیل کرد.