
اختلافات میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی [گزارش کامل الخبر الیمنی] دیگر یک راز دیپلماتیک نیست که پشت درهای بسته پنهان بماند. آنچه سالها بهعنوان «ائتلاف استراتژیک» معرفی میشد، امروز بیش از هر زمان دیگری نشانههای یک رقابت عمیق و چندلایه را بروز داده است؛ رقابتی که از خلیج فارس عبور کرده، به سواحل دریای سرخ رسیده و تا شاخ آفریقا امتداد یافته است. در این میان، ملتهای منطقه بهای اصلی این واگرایی را میپردازند؛ ملتهایی که سرزمینشان به میدان کشمکش قدرتهای ثروتمند اما متعارض تبدیل شده است.
در سالهای گذشته، ریاض و ابوظبی کوشیدند تصویری از هماهنگی کامل سیاسی–امنیتی ارائه دهند؛ تصویری که بر پایه مداخلات مشترک نظامی، ائتلافهای منطقهای و مواضع رسانهای همسو ساخته شده بود. اما تحولات اخیر نشان میدهد این همگرایی بیش از آنکه یک اتحاد پایدار باشد، بر منافع مقطعی استوار بوده است. با تغییر اولویتها، همان شریکان دیروز به رقبای امروز تبدیل شدهاند.
نشانههای شکاف، ابتدا در سطح تصمیمات اقتصادی و انرژی آشکار شد؛ از رقابت بر سر سهم بازار نفت و سیاستهای اوپکپلاس گرفته تا تلاش برای جذب شرکتهای بینالمللی و تبدیل شدن به قطب مالی منطقه. اما آنچه این اختلافات را حساستر میکند، انتقال آن به حوزههای امنیتی و ژئوپلیتیکی است؛ جایی که پای بنادر راهبردی، خطوط کشتیرانی و گروههای مسلح محلی به میان میآید.
رقابت بر سر نفوذ؛ از خلیج فارس تا دریای سرخ
عربستان خود را قدرت محوری جهان عرب میداند و بهطور سنتی نقش «برادر بزرگتر» را در معادلات منطقهای برای خود تعریف کرده است. در مقابل، امارات طی یک دهه اخیر کوشیده با سیاست خارجی تهاجمیتر، وزن ژئوپلیتیکی فراتر از اندازه جغرافیاییاش ایجاد کند. حضور فعال در بنادر کلیدی، سرمایهگذاری در مسیرهای دریایی و ایجاد شبکهای از متحدان محلی، بخشی از این راهبرد بوده است.
این رویکرد امارات، بهویژه در سواحل دریای سرخ و اقیانوس هند، عملاً با حوزه نفوذ سنتی عربستان تلاقی پیدا کرده است. از نگاه ناظران منطقهای، نگرانی ریاض تنها رقابت اقتصادی نیست، بلکه ترس از شکلگیری یک بازیگر خلیجی است که بدون هماهنگی با عربستان، معادلات امنیتی پیرامونش را بازتعریف میکند.
سودان؛ نمونه عینی جنگ نیابتی
سودان امروز یکی از روشنترین صحنههای این رقابت است. پس از سقوط عمرالبشیر، خلأ قدرت و شکنندگی ساختار سیاسی، زمینه را برای مداخله بازیگران خارجی فراهم کرد. در این میان، صفبندی متفاوت ریاض و ابوظبی بر پیچیدگی بحران افزود.
گزارشهای متعدد بینالمللی از حمایت امارات از «نیروهای پشتیبانی سریع» حکایت دارند؛ گروهی که بارها به نقض حقوق بشر متهم شده است. در مقابل، عربستان به ارتش رسمی سودان نزدیکتر بوده است. این دوگانگی، بحران داخلی سودان را از یک منازعه قدرت داخلی فراتر برده و آن را به عرصه رقابت منطقهای تبدیل کرده است.
وقتی هر یک از طرفهای درگیر، پشتگرمی خارجی داشته باشند، انگیزه برای مصالحه کاهش مییابد. به همین دلیل، بسیاری از ابتکارهای صلح در سودان به نتیجه ملموس نرسیدهاند. در چنین فضایی، میانجیگریهای بینالمللی نیز گاه بیش از آنکه بیطرفانه باشد، تحت تأثیر رقابت قدرتهای منطقهای قرار میگیرد.
سومالی و سومالیلند؛ شکاف در شاخ آفریقا
در شاخ آفریقا نیز الگوی مشابهی دیده میشود. عربستان سالها از دولت مرکزی سومالی حمایت کرده، اما امارات روابط گستردهای با سومالیلند برقرار کرده است؛ منطقهای که بهصورت یکجانبه اعلام استقلال کرده و از سوی موگادیشو به رسمیت شناخته نمیشود.
توسعه همکاریهای بندری و امنیتی میان ابوظبی و مقامات سومالیلند، از نگاه دولت مرکزی سومالی بهمنزله تضعیف حاکمیت ملی تلقی شده است. همین مسئله به تنشهای دیپلماتیک و حتی لغو برخی توافقها انجامید. نتیجه چنین روندی، افزایش شکافهای داخلی در کشوری است که خود با تهدیدهای امنیتی متعدد روبهروست.
یمن؛ زخمی که هنوز باز است
هرچند در سالهای اخیر از شدت درگیریها در یمن کاسته شده، اما میراث سالهای جنگ همچنان پابرجاست. تجربه یمن نشان داد که حتی در چارچوب یک ائتلاف نظامی مشترک نیز اهداف ریاض و ابوظبی کاملاً همسو نبود. تفاوت نگاه دو طرف به بازیگران محلی و آینده ساختار سیاسی یمن، از همان سالهای نخست جنگ آشکار شد.
برخی جریانهای جنوبی که مورد حمایت ابوظبی بودند، دیدگاههایی متفاوت با رویکرد عربستان نسبت به وحدت یمن داشتند. همین تفاوتها، به شکافهای میدانی و سیاسی انجامید و تصویر «ائتلاف یکپارچه» را زیر سؤال برد. امروز نیز بسیاری از تحلیلگران معتقدند بخشی از پیچیدگی بحران یمن، نتیجه همین سیاستهای چندگانه بازیگران خارجی است.
بنادر، تجارت و ژئوپلیتیک دریایی
رقابت ریاض و ابوظبی تنها سیاسی یا نظامی نیست؛ بُعد اقتصادی–دریایی آن شاید حتی مهمتر باشد. کنترل یا نفوذ در بنادر راهبردی از عدن تا سواحل آفریقا، به معنای دسترسی به گلوگاههای تجارت جهانی است. دریای سرخ و بابالمندب از حیاتیترین مسیرهای انرژی و کالا در جهان به شمار میروند.
هر دو کشور میکوشند خود را شریک قابل اعتماد غرب در تأمین امنیت این مسیرها معرفی کنند. اما وقتی رقابت میان خود آنها به تنشهای محلی دامن بزند، همین گذرگاهها نیز با ناامنی بیشتری روبهرو میشوند. به بیان دیگر، رقابت بر سر «امنیت»، خود میتواند به عامل بیثباتی تبدیل شود.
فرسایش ائتلافهای مقطعی
تجربه سالهای اخیر در لیبی، یمن، سودان و شاخ آفریقا یک الگوی مشترک را نشان میدهد: ائتلافهایی که بر پایه مداخله نظامی و منافع کوتاهمدت شکل میگیرند، در بلندمدت دچار فرسایش میشوند. با تغییر شرایط، همان متحدان دیروز در برابر هم قرار میگیرند.
این واقعیت، تصویری واقعبینانهتر از معادلات قدرت در منطقه ارائه میدهد؛ جایی که شعارهای «ثبات» و «مبارزه با هرجومرج» گاه پوششی برای رقابت بر سر نفوذ، منابع و مسیرهای راهبردی است.
وقتی رقابت قدرتها بر زخم ملتها سایه میاندازد
آنچه امروز میان عربستان و امارات جریان دارد، صرفاً یک اختلاف دوجانبه نیست؛ بلکه نشانهای از بازچینی موازنه قدرت در منطقه است. هر جا این رقابت به شکل صفبندی در برابر یکدیگر بروز کرده، احتمال طولانیتر شدن بحرانها افزایش یافته است.
برای ملتهایی که با جنگ، فقر و ضعف زیرساختها دستوپنجه نرم میکنند، تبدیل شدن سرزمینشان به صحنه رقابت قدرتهای خارجی، دستاوردی جز تداوم ناامنی ندارد. تجربه نشان داده صلح پایدار زمانی شکل میگیرد که راهحلها از درون جوامع و با احترام به حاکمیت ملی آنها بیرون بیاید، نه از دل رقابت بازیگران خارجی.
شکاف ریاض–ابوظبی اگر مهار نشود، میتواند به یکی از خطوط گسل مهم در جغرافیای سیاسی منطقه تبدیل شود؛ خط گسلی که از خلیج فارس تا شاخ آفریقا امتداد دارد. پرسش اصلی این است که آیا بازیگران منطقهای، منافع درازمدت ثبات را بر رقابتهای کوتاهمدت ترجیح خواهند داد یا نه.