چرخش دیپلماتیک به سوی تهران.

پذیرش شروط جدید ایران از سوی آمریکا برای ادامه مذاکرات هسته‌ای [گزارش کامل یمن نیوز]، آن‌هم پس از تنش‌های میدانی در دریا و تحولات امنیتی منطقه، صرفاً یک جابه‌جایی محل گفت‌وگو نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر در معادله قدرت و اعترافی غیرمستقیم به نقش و وزن ایران در تعیین چارچوب مذاکرات است. انتقال گفت‌وگوها از ترکیه به عمان و کنار گذاشتن برخی طرف‌های منطقه‌ای، نشان می‌دهد تهران توانسته خطوط قرمز خود را بر روند دیپلماسی تحمیل کند.

 

تحولات اخیر پیرامون مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا بار دیگر ثابت کرد که دیپلماسی در غرب آسیا جدا از میدان نیست. هر تحول میدانی، بازتابی در میز مذاکره دارد و هر نرمش سیاسی، ریشه در محاسبات قدرت دارد. خبر موافقت واشنگتن با شروط ایران—طبق گزارش منابع آمریکایی—در چنین بستری قابل فهم است.

وب‌سایت آکسیوس به نقل از مقام‌های آمریکایی گزارش داد که مذاکرات جدید قرار است در سلطنت عمان آغاز شود؛ کشوری که طی سال‌های گذشته نقش واسطه‌ای قابل توجهی میان تهران و واشنگتن ایفا کرده است. این در حالی است که پیش‌تر ترکیه به‌عنوان محل احتمالی مذاکرات مطرح بود و حتی برخی کشورهای عربی و اسلامی برای مشارکت یا حضور در روند گفت‌وگوها دعوت شده بودند.

اما اکنون، با پذیرش شروط تهران، نه‌تنها محل مذاکرات تغییر کرده، بلکه ترکیب بازیگران نیز دگرگون شده است. این تغییرات، از دید بسیاری از ناظران، صرفاً فنی یا لجستیکی نیست؛ بلکه بازتابی از کشمکش اراده‌هاست.

 

چرا ایران بر انتقال مذاکرات پافشاری کرد؟

ایران طی سال‌های اخیر نشان داده نسبت به بین‌المللی شدن بیش از حد مذاکرات هسته‌ای حساس است. از نگاه تهران، هرچه تعداد بازیگران بیشتر شود، احتمال سیاسی‌سازی پرونده و طرح مطالبات فرابرجامی افزایش می‌یابد.

اصرار بر برگزاری مذاکرات در عمان—کشوری که سابقه میانجی‌گری بی‌سروصدا دارد—می‌تواند تلاشی برای دور نگه داشتن گفت‌وگوها از فشارهای رسانه‌ای و ائتلاف‌های سیاسی باشد. تهران ترجیح می‌دهد مذاکره در فضایی کنترل‌شده و دور از نمایش‌های سیاسی انجام شود.

از سوی دیگر، حذف برخی کشورهای عربی و اسلامی از روند مذاکرات، پیامی روشن دارد: ایران نمی‌خواهد پرونده هسته‌ای به بستری برای ائتلاف‌سازی‌های منطقه‌ای علیه خود تبدیل شود.

 

عقب‌نشینی تاکتیکی یا پذیرش واقعیت؟

پذیرش شروط ایران از سوی آمریکا را می‌توان از دو زاویه دید. نخست، به‌عنوان یک عقب‌نشینی تاکتیکی برای حفظ اصل مذاکره. واشنگتن می‌داند شکست کامل مسیر دیپلماسی می‌تواند به افزایش تنش‌های میدانی و بی‌ثباتی منطقه‌ای منجر شود؛ سناریویی که در شرایط فعلی به سود آمریکا نیست.

زاویه دوم، پذیرش واقعیتی است که طی سال‌های اخیر شکل گرفته: ایران بازیگری نیست که بتوان آن را با فشار یک‌جانبه وادار به پذیرش چارچوب‌های تحمیلی کرد. تجربه خروج آمریکا از برجام و تداوم برنامه هسته‌ای ایران، این واقعیت را برای بسیاری در واشنگتن روشن کرده است.

نقش تحولات میدانی در نرمش سیاسی

هم‌زمانی این تحول دیپلماتیک با تنش‌های دریایی اخیر، بی‌معنا نیست. در منطقه‌ای که نمایش قدرت بخشی از زبان سیاست است، هر حادثه می‌تواند بر محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد.

وقتی هزینه‌های تقابل بالا می‌رود، تمایل به مدیریت بحران نیز افزایش می‌یابد. از این منظر، پذیرش شروط ایران می‌تواند تلاشی برای جلوگیری از ورود به چرخه تشدید تنش باشد.

 

طرح ائتلاف غنی‌سازی؛ پروژه‌ای که متوقف شد

بر اساس برخی تسریبات، یکی از ایده‌های مطرح از سوی آمریکا، ایجاد نوعی چارچوب منطقه‌ای برای غنی‌سازی اورانیوم با مشارکت چند بازیگر، از جمله رژیم صهیونیستی بوده است. چنین طرحی از نگاه تهران، تلاشی برای بین‌المللی کردن محدودیت‌ها علیه ایران و در عین حال مشروعیت‌بخشی به برنامه‌های هسته‌ای برخی بازیگران دیگر تلقی می‌شود.

پذیرش شروط ایران و حذف برخی بازیگران از روند مذاکرات، عملاً این ایده را با مانع جدی روبه‌رو می‌کند. این موضوع می‌تواند به‌عنوان یک دستاورد دیپلماتیک برای تهران ارزیابی شود.

 

عمان؛ بازیگر آرام اما مؤثر

سلطنت عمان طی سال‌های گذشته بارها نشان داده می‌تواند کانال ارتباطی قابل اعتمادی میان طرف‌های متخاصم باشد. میزبانی مذاکرات محرمانه پیشین میان ایران و آمریکا که زمینه‌ساز توافق هسته‌ای شد، جایگاه مسقط را در دیپلماسی منطقه‌ای تثبیت کرد.

انتخاب دوباره عمان، نشانه تمایل دو طرف به فضایی کم‌تنش‌تر و حرفه‌ای‌تر برای گفت‌وگو است. در چنین فضایی، امکان تمرکز بر جزئیات فنی و حقوقی بیشتر می‌شود.

دیپلماسی تلفنی و تحرکات پشت‌پرده

افزایش تماس‌های وزیر خارجه ایران با همتایان خود در ترکیه، قطر و عمان نشان می‌دهد جابه‌جایی محل مذاکرات نتیجه رایزنی‌های فشرده بوده است. این تحرکات دیپلماتیک معمولاً زمانی شدت می‌گیرد که تصمیمات مهم در حال شکل‌گیری است.

چنین رفت‌وآمدهای دیپلماتیکی بیانگر آن است که تهران برای مدیریت محیط پیرامونی مذاکرات، به همان اندازه متن مذاکره اهمیت قائل است.

 

بازتاب منطقه‌ای تحول جدید

برای بسیاری از کشورهای منطقه، هرگونه پیشرفت در مسیر مذاکره ایران و آمریکا می‌تواند به کاهش سطح تنش‌ها کمک کند. منطقه غرب آسیا از درگیری‌های فرسایشی آسیب دیده و بی‌ثباتی مزمن، توسعه اقتصادی را مختل کرده است.

با این حال، برخی بازیگران که از تداوم تنش سود می‌برند، ممکن است از کاهش شکاف میان تهران و واشنگتن خرسند نباشند. از این رو، مسیر مذاکرات همچنان با موانع سیاسی و رسانه‌ای همراه خواهد بود.

 

سناریوهای پیش‌رو

۱ـ پیشرفت تدریجی مذاکرات: با تمرکز بر مسائل فنی.

۲ـ توافق محدود مرحله‌ای: برای مدیریت بحران.

۳ـ وقفه‌های مقطعی همراه با تنش رسانه‌ای.

۴ـ بازگشت به فشار متقابل در صورت شکست گفت‌وگوها.

 

وقتی دیپلماسی بر پایه توازن شکل می‌گیرد

آنچه از پذیرش شروط ایران توسط آمریکا برمی‌آید، صرفاً یک تصمیم اجرایی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تأثیر توازن قوا بر دیپلماسی است. در جهانی که دیگر یک‌قطبی نیست، تحمیل چارچوب‌ها به بازیگران مستقل دشوارتر شده است.

ایران با پافشاری بر خطوط قرمز خود نشان داد می‌تواند شکل و چارچوب مذاکره را نیز تحت تأثیر قرار دهد، نه‌فقط محتوای آن را. در مقابل، آمریکا نیز با پذیرش این شروط نشان داد حفظ مسیر گفت‌وگو با امتیازدهی را به بن‌بست کامل ترجیح می‌دهد.

آینده مذاکرات به عوامل متعددی بستگی دارد، اما یک نکته روشن است: در معادلات امروز منطقه، دیپلماسی زمانی پیش می‌رود که بر پایه احترام متقابل و درک واقعیت‌های میدانی باشد، نه بر مبنای فشار یک‌جانبه.