دیپلماسی ایران در سایه قدرت، علیه آمریکا.

تحرکات دیپلماتیک پیرامون پرونده هسته‌ای ایران بار دیگر به صدر تحولات منطقه [گزارش کامل یمن نیوز] بازگشته است؛ اما این بار نه از موضع تهدید و فشار حداکثری آمریکا، بلکه در فضایی که بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی از «کاهش گزینه نظامی» و افزایش شانس توافق سخن می‌گویند. تهران پیش از آغاز دور جدید مذاکرات با ایالات متحده در ترکیه، خطوط قرمز خود را شفاف اعلام کرده و هم‌زمان نشانه‌هایی از تغییر لحن در واشنگتن و حتی برخی پایتخت‌های عربی دیده می‌شود. مجموعه این تحولات این پرسش را مطرح می‌کند که آیا معادله قدرت به سود محور مقاومت در حال تغییر است؟

 

در هفته‌های اخیر، سرعت تحولات مرتبط با پرونده هسته‌ای ایران به‌گونه‌ای بوده که می‌توان از «فاز جدید دیپلماسی» سخن گفت؛ فازی که در آن، ابتکار عمل بیش از گذشته در دست تهران قرار دارد. اعلام رسمی خطوط قرمز از سوی مقامات ارشد ایرانی پیش از آغاز مذاکرات، پیامی دوگانه به همراه داشت: از یک سو آمادگی برای توافق، و از سوی دیگر، عدم عقب‌نشینی از اصول راهبردی.

علی شمخانی، مشاور رهبر انقلاب اسلامی، در اظهاراتی که بازتاب گسترده‌ای داشت، تأکید کرد که محور مذاکرات صرفاً موضوع هسته‌ای خواهد بود. این موضع در واقع پاسخی پیش‌دستانه به تلاش‌های آمریکا و متحدانش برای گره زدن پرونده هسته‌ای به موضوعاتی چون برنامه موشکی یا نقش منطقه‌ای ایران است. تهران با این موضع، عملاً زمین بازی را محدود به حوزه‌ای کرده که هم مشروعیت حقوقی بیشتری دارد و هم تجربه مذاکراتی پیشین در آن وجود دارد.

پیشنهاد کاهش سطح غنی‌سازی از ۶۰ درصد به ۲۰ درصد، در ازای دریافت امتیازات ملموس، نشان می‌دهد که ایران به‌دنبال «توافق متوازن» است، نه توافقی یک‌طرفه. در ادبیات سیاسی تهران، تجربه خروج آمریکا از برجام هنوز زنده است و همین امر سبب می‌شود که این بار، تضمین‌ها و منافع اقتصادی واقعی در کانون توجه قرار گیرد.

 

چرا گزینه نظامی آمریکا کمرنگ‌تر شده است؟

یکی از مهم‌ترین زمینه‌های این تحرکات دیپلماتیک، تضعیف گزینه نظامی علیه ایران است. طی سال‌های گذشته، تهدید نظامی همواره به‌عنوان اهرم فشار واشنگتن و تل‌آویو مطرح بوده، اما واقعیت‌های میدانی منطقه تغییر کرده است.

محور مقاومت امروز از لبنان تا یمن، از عراق تا فلسطین، به سطحی از توان بازدارندگی رسیده که هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران می‌تواند به آتش گسترده‌ای در کل منطقه تبدیل شود. تجربه حملات به تأسیسات نفتی آرامکو، حملات پهپادی و موشکی نیروهای یمنی به عمق عربستان و امارات، و نیز تحولات دریای سرخ، همگی نشان دادند که جنگ در منطقه دیگر «قابل مدیریت» برای آمریکا و متحدانش نیست.

در چنین شرایطی، طبیعی است که واشنگتن مسیر دیپلماسی را کم‌هزینه‌تر ببیند. اظهارات دونالد ترامپ درباره «جدیت ایران در مذاکرات» را نیز می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ تلاشی برای آماده‌سازی افکار عمومی آمریکا برای یک توافق احتمالی.

 

تلاش آمریکا برای مهار اسرائیل

سفر استیو ویتکوف، فرستاده آمریکا به خاورمیانه، به تل‌آویو پیش از پیوستن به مذاکرات ترکیه، حامل پیام‌های مهمی است. به‌نظر می‌رسد واشنگتن این بار بیش از گذشته نگران اقدامات یک‌جانبه اسرائیل است؛ اقداماتی که می‌تواند کل روند دیپلماتیک را تخریب کند.

اسرائیل طی سال‌های گذشته تلاش کرده پرونده هسته‌ای ایران را به موضوعی امنیتی و فوری تبدیل کند و حتی گزینه حمله پیش‌دستانه را مطرح کرده است. اما امروز، حتی در داخل ساختارهای امنیتی غرب نیز تردیدهای جدی درباره کارآمدی چنین حمله‌ای وجود دارد. حمله‌ای که نه‌تنها برنامه هسته‌ای ایران را به‌طور کامل متوقف نمی‌کند، بلکه می‌تواند به جنگی منطقه‌ای منجر شود.

از این رو، تلاش آمریکا برای دادن «تضمین» به اسرائیل را می‌توان بیشتر به‌عنوان اقدامی برای آرام نگه داشتن این رژیم دانست، نه چراغ سبز برای اقدام نظامی.

تغییر لحن برخی کشورهای عربی

یکی از نشانه‌های قابل‌توجه در تحولات اخیر، تغییر مواضع برخی دولت‌های عربی است. تماس وزیر خارجه اردن با همتای ایرانی و اعلام حمایت از راه‌حل دیپلماتیک، در کنار گزارش‌هایی درباره عذرخواهی اَمان از میزبانی نیروهای آمریکایی، حاکی از نوعی بازنگری در محاسبات منطقه‌ای است.

کشورهای عربی طی سال‌های گذشته نگران بودند که هرگونه درگیری میان ایران و آمریکا، خاک و زیرساخت‌های آنها را به میدان تقابل تبدیل کند. اکنون که احتمال توافق افزایش یافته، این کشورها تلاش می‌کنند خود را از سناریوی تقابل دور نگه دارند و حتی در صف حامیان دیپلماسی قرار گیرند.

 

ایران و بازی زمان

ایران در این میان، به‌خوبی از «بازی زمان» بهره می‌برد. پیشرفت‌های هسته‌ای، توسعه توان دفاعی و گسترش روابط با قدرت‌های شرقی مانند چین و روسیه، همگی دست تهران را در مذاکرات پرتر کرده است.

دیگر مانند سال‌های ابتدایی دهه ۲۰۱۰، ایران در موضع انفعال اقتصادی و سیاسی قرار ندارد. عضویت در پیمان‌های منطقه‌ای، همکاری‌های انرژی و ترانزیتی، و نیز تجربه دور زدن تحریم‌ها، همگی قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش داده‌اند.

 

پیامدهای منطقه‌ای یک توافق احتمالی

هرگونه توافق میان ایران و آمریکا، فراتر از پرونده هسته‌ای، پیامدهای ژئوپلیتیکی گسترده‌ای خواهد داشت. چنین توافقی می‌تواند به کاهش تنش در برخی جبهه‌های منطقه‌ای منجر شود، اما در عین حال، جایگاه محور مقاومت را نیز تثبیت کند.

برای بازیگرانی که طی سال‌های اخیر روی تقابل با ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند، این سناریو چندان مطلوب نیست. از همین رو، ممکن است تلاش‌هایی برای اخلال در روند مذاکرات صورت گیرد؛ چه از طریق تحرکات امنیتی و چه از مسیر جنگ روانی و رسانه‌ای.

 

دیپلماسی از موضع قدرت

آنچه امروز در پرونده هسته‌ای ایران دیده می‌شود، صرفاً یک دور دیگر از مذاکرات فنی نیست؛ بلکه بازتاب تغییر موازنه قدرت در منطقه است. ایران با تکیه بر توان داخلی، عمق راهبردی منطقه‌ای و تجربه سال‌های تحریم، اکنون از موضعی متفاوت پای میز مذاکره می‌نشیند.

آمریکا و متحدانش نیز دریافته‌اند که سیاست فشار حداکثری به اهداف اعلامی خود نرسیده است. به همین دلیل، دیپلماسی بار دیگر به گزینه اصلی تبدیل شده است. اگر این روند ادامه یابد، می‌توان گفت منطقه در آستانه مرحله‌ای جدید قرار دارد؛ مرحله‌ای که در آن، معادلات نه با تهدید نظامی، بلکه با واقعیت‌های قدرت میدانی و سیاسی تعیین می‌شود.

در چنین شرایطی، آینده مذاکرات نه‌تنها به متن توافق، بلکه به میزان پایبندی طرف‌ها و درک آنها از واقعیت‌های جدید منطقه بستگی خواهد داشت. اما یک نکته روشن است: دوران تصمیم‌گیری یک‌جانبه درباره ایران، بیش از هر زمان دیگری به پایان خود نزدیک شده است.