
در حالی که دولت دوم دونالد ترامپ با شعار «معاملهمحوری» و کاهش هزینههای خارجی آمریکا به صحنه بازگشته [گزارش کامل واشنگتن پست]، خلیج فارس دیگر آن فضای یکدست و هماهنگ سالهای گذشته نیست. شکاف میان ریاض و ابوظبی، که زمانی در قالب یک اتحاد تاکتیکی علیه رقبای مشترک ظاهر میشد، اکنون به رقابتی عمیق بر سر رهبری اقتصادی، نفوذ ژئوپلیتیک و تعریف نظم آینده منطقه تبدیل شده است. این شکاف نهتنها مناسبات درون شورای همکاری خلیج فارس را دگرگون میکند، بلکه مستقیماً بر پروندههایی چون جنگ یمن، امنیت دریای سرخ و حتی آرایش قدرتهای جهانی در غرب آسیا تأثیر میگذارد.
به گزارش خبرنگار بین المللی یمن الاسلام تحولات چند سال اخیر نشان میدهد که روابط عربستان سعودی و امارات متحده عربی از «همپیمانی راهبردی» به «رقابت مدیریتشده» و اکنون به نوعی «رقابت ساختاری» رسیده است. هرچند دو طرف همچنان در ظاهر از همکاری سخن میگویند، اما در عمل هر کدام میکوشد خود را شریک اول واشنگتن، قطب اقتصادی منطقه و بازیگر تعیینکننده معادلات امنیتی معرفی کند.
بازگشت ترامپ به کاخ سفید این روند را تسریع کرده است. رویکرد او مبتنی بر معامله، فروش تسلیحات و گرفتن امتیازهای اقتصادی، عملاً به بازیگران منطقهای این پیام را میدهد که برای جلب رضایت واشنگتن باید رقابتیتر، پرهزینهتر و در عین حال مستقلتر عمل کنند. نتیجه چنین پیامی، افزایش مسابقه نفوذ میان متحدان آمریکا است؛ مسابقهای که امروز میان ریاض و ابوظبی بهوضوح دیده میشود.
رقابت برای رهبری اقتصاد پسانفت
یکی از مهمترین میدانهای رقابت، اقتصاد پسانفت است؛ دورانی که کشورهای نفتی میدانند اتکای صرف به صادرات انرژی پایدار نیست. عربستان با طرحهای کلان «چشمانداز ۲۰۳۰» تلاش میکند خود را به هاب سرمایهگذاری، گردشگری و فناوری منطقه بدل کند. پروژههای عظیم شهری، مناطق آزاد جدید و اصلاحات اجتماعی کنترلشده، همگی در همین چارچوب قابل تحلیلاند.
اما آنچه این سیاست را از سطح توسعه داخلی فراتر میبرد، تلاش ریاض برای کشاندن شرکتهای چندملیتی به داخل خاک خود است. الزام غیررسمی یا رسمی شرکتها به انتقال دفاتر منطقهای به عربستان، پیامی مستقیم به دوبی و ابوظبی است؛ شهرهایی که سالها مرکز کسبوکار خاورمیانه بودهاند. این سیاست عملاً مدل اقتصادی امارات را هدف گرفته است.
در مقابل، امارات راهبرد متفاوتی را دنبال میکند. ابوظبی و دوبی با تمرکز بر فناوریهای پیشرفته، هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال و لجستیک جهانی، میکوشند خود را «اقتصاد آینده» معرفی کنند. سرمایهگذاری سنگین در استارتاپها، بنادر هوشمند و زیرساختهای مالی بینالمللی بخشی از این مسیر است. امارات میخواهد به واشنگتن و غرب نشان دهد که شریک مدرنتر و کمهزینهتری نسبت به عربستان است.
رقابت اقتصادی یا نبرد هویتی؟
این رقابت فقط اقتصادی نیست؛ بُعد هویتی نیز دارد. عربستان خود را رهبر جهان عرب و اسلام میداند و به وزن جمعیتی و جغرافیاییاش تکیه میکند. امارات اما بر کارآمدی، ثبات داخلی و تصویر «کشور کوچک اما مؤثر» تأکید دارد. از این منظر، هر پروژه اقتصادی به ابزاری برای نمایش برتری تبدیل میشود.
لایه امنیتی؛ از یمن تا دریای سرخ
اگر اقتصاد میدان نرم رقابت باشد، حوزه امنیتی میدان سخت آن است. در سالهای گذشته، پرونده یمن نمونه روشنی از واگرایی منافع ریاض و ابوظبی بود. هرچند دو طرف در ابتدای جنگ در یک ائتلاف قرار داشتند، اما بهتدریج اهداف متفاوتی را دنبال کردند؛ عربستان بیشتر نگران امنیت مرزهای جنوبی و جلوگیری از شکلگیری قدرتی مستقل در یمن بود، در حالی که امارات بر کنترل بنادر، جزایر و خطوط دریایی تمرکز کرد.
این تفاوت نگاه، در دریای سرخ و شاخ آفریقا نیز دیده میشود. امارات با سرمایهگذاری در بنادر و ایجاد حضور نظامی یا شبهنظامی در نقاط مختلف، به دنبال شبکهای از نفوذ دریایی است که به آن عمق راهبردی بدهد. برای ابوظبی، کنترل یا نفوذ در گلوگاههای دریایی به معنای قدرت ژئوپلیتیک است.
اما از نگاه ریاض، گسترش نفوذ دریایی امارات میتواند موازنه منطقهای را به زیان عربستان تغییر دهد. سعودیها خود را قدرت اصلی شبهجزیره میدانند و نمیخواهند بازیگری کوچکتر، هرچند ثروتمند، دست بالا را در مسیرهای حیاتی تجارت داشته باشد.
سیاست آمریکا؛ کاهش حضور یا مدیریت از دور؟
دولت ترامپ تمایل دارد هزینههای نظامی مستقیم را کاهش دهد و امنیت را به متحدان منطقهای واگذار کند. این سیاست اگرچه در ظاهر به معنای «توانمندسازی متحدان» است، اما در عمل میتواند رقابتهای درونمنطقهای را تشدید کند. وقتی چتر امنیتی آمریکا کمتر میشود، بازیگران محلی برای پر کردن خلأ به رقابت شدیدتر روی میآورند.
از همین زاویه، برخی تحلیلگران منطقهای معتقدند واشنگتن ناخواسته به عاملی برای افزایش شکاف میان ریاض و ابوظبی تبدیل شده است. هر دو طرف میکوشند خود را شریک ضروریتر برای آمریکا نشان دهند؛ از خریدهای کلان تسلیحاتی گرفته تا قراردادهای فناوری.
پیامدها برای ثبات خلیج فارس
شکاف میان دو قدرت مهم عربی خلیج فارس، فراتر از روابط دوجانبه است. این شکاف میتواند بر بازار انرژی، امنیت کشتیرانی و حتی قیمت کالاها در سطح جهانی اثر بگذارد. هرگونه تنش در مسیرهای دریایی، فوراً به اقتصاد جهانی منتقل میشود.
از سوی دیگر، این وضعیت برای قدرتهایی چون چین، روسیه و حتی بازیگران آسیایی فرصت ایجاد میکند تا نفوذ خود را گسترش دهند. وقتی متحدان سنتی آمریکا با یکدیگر رقابت میکنند، فضا برای ورود بازیگران جدید بازتر میشود. برخی کشورها از همین حالا سیاست «تنوعبخشی به شرکا» را در پیش گرفتهاند.
رقابت متحدان و آینده نامطمئن منطقه
واقعیت این است که خلیج فارس وارد دورهای جدید شده؛ دورهای که در آن اتحادهای سنتی جای خود را به رقابتهای سیال میدهند. عربستان و امارات، هر دو میخواهند بازیگر اول باشند و هیچکدام حاضر نیست نقش مکمل را بپذیرد. در چنین فضایی، سیاست معاملهگرایانه واشنگتن بهجای ایجاد ثبات، ممکن است به تشدید رقابت دامن بزند.
برای ملتهای منطقه، بهویژه کشورهایی که سالها از تنشها و جنگها آسیب دیدهاند، این رقابت نخبگان حاکم میتواند هزینهزا باشد. تجربه یمن نشان داده که رقابت قدرتهای منطقهای چگونه میتواند یک بحران را طولانی و پیچیده کند.
به نظر میرسد آینده ثبات در خلیج فارس نه در ائتلافهای نظامی، بلکه در گفتوگوهای واقعی منطقهای و کاهش مداخلات خارجی رقم بخورد. تا زمانی که بازیگران منطقه به جای همکاری جمعی، در پی برتری یکجانبه باشند، گسلهای پنهان میتواند هر لحظه فعال شود.
در نهایت، آنچه امروز میان ریاض و ابوظبی جریان دارد، فقط رقابت دو پایتخت عربی نیست؛ بلکه نشانهای از گذار بزرگتری در نظم منطقهای است. گذاری که اگر با عقلانیت و توجه به منافع ملتها همراه نشود، میتواند خلیج فارس را از کانون انرژی و تجارت، به کانون تنشهای مزمن بدل کند.