
اختلافات میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی که سالها در چارچوب درهای بسته شورای همکاری خلیج فارس مدیریت میشد، امروز وارد مرحلهای تازه و علنیتر شده [گزارش کامل یمن نیوز] است؛ مرحلهای که در آن، رقابت نه فقط بر سر نفوذ میدانی در منطقه، بلکه بر سر شکلدهی به افکار عمومی و تصمیمسازی در غرب جریان دارد. نشانههای فزایندهای حاکی از آن است که این دو متحد سابق، اکنون در حال انتقال رقابت خود به عرصه «جنگ روایتها» هستند؛ جنگی نرم اما عمیق که میتواند موازنههای قدرت در منطقه را دگرگون کند.
تحولات سالهای اخیر در غرب آسیا نشان میدهد که نظم پیشین منطقهای که بر ائتلافهای نسبتاً پایدار میان دولتهای محافظهکار عربی استوار بود، در حال فرسایش است. در این میان، رابطه عربستان و امارات که زمانی بهعنوان ستون اصلی محور ضد تغییرات مردمی در منطقه معرفی میشد، بیش از هر زمان دیگری با تنشهای پنهان و آشکار مواجه است.
گزارشها و تحلیلهای منتشرشده در برخی رسانهها و اندیشکدههای غربی، از جمله آنچه اخیراً در پایگاه «دارک بوکس» مطرح شده، تصویری از یک رقابت فزاینده ارائه میدهد که دیگر محدود به اختلافنظرهای تاکتیکی نیست، بلکه به سطح رقابت راهبردی بر سر آینده منطقه و حتی تعریف «شریک قابل اعتماد» برای غرب رسیده است.
از نگاه ناظران مستقل منطقهای، آنچه امروز میان ریاض و ابوظبی جریان دارد، نتیجه طبیعی سالها سیاستهای مداخلهگرانه، پروژههای نفوذ فرامرزی و تلاش برای قبضهکردن پروندههای حساس منطقهای است. زمانی که دو بازیگر با اهداف توسعهطلبانه در یک جغرافیای محدود عمل میکنند، برخورد منافع دیر یا زود اجتنابناپذیر میشود.
انتقال رقابت از میدان نظامی به میدان روایتها
در یک دهه گذشته، رقابتهای منطقهای غالباً در قالب جنگهای نیابتی، مداخلات نظامی یا حمایت از گروههای مسلح بروز میکرد. اما امروز شاهد انتقال تدریجی این رقابت به حوزه رسانه، لابیگری و روایتسازی هستیم.
عربستان در چارچوب «چشمانداز ۲۰۳۰» تلاش کرده خود را بهعنوان کشوری در حال اصلاح، مدرنسازی اقتصادی و گشایش اجتماعی معرفی کند. این تصویرسازی برای جذب سرمایهگذاری خارجی و تضمین حمایت سیاسی غرب حیاتی است. در مقابل، امارات نیز سالهاست خود را بهعنوان الگوی «ثبات، توسعه و عملگرایی» در منطقه عرضه کرده و شبکه گستردهای از روابط اقتصادی و امنیتی با غرب ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، هرگونه تضعیف تصویر بینالمللی یکی از این دو بازیگر، عملاً به سود دیگری تمام میشود. از همین رو، برخی گزارشهای انتقادی در رسانههای غربی درباره پروژههای اقتصادی یا اجتماعی عربستان، از سوی برخی تحلیلگران منطقهای نه صرفاً نقد حرفهای، بلکه بخشی از رقابت ژئوپلیتیک تفسیر میشود.
نقش اندیشکدهها و رسانههای غربی
اندیشکدهها و مراکز پژوهشی در آمریکا و اروپا، نقشی کلیدی در شکلدهی به سیاست خارجی غرب دارند. گزارشهایی که در این مراکز تولید میشود، میتواند بر نگاه دولتها، شرکتهای بزرگ و نهادهای مالی اثر بگذارد.
در سالهای اخیر، فعالیت لابیهای وابسته به دولتهای خلیج فارس در این مراکز افزایش یافته است. هر طرف میکوشد روایت مطلوب خود را تقویت و روایت رقیب را تضعیف کند. این روند نشان میدهد که نبرد اصلی صرفاً بر سر زمین یا منابع نیست، بلکه بر سر «ادراک» و «تصویر» است.
ریشههای واقعی اختلاف؛ اقتصاد یا سیاست؟
گرچه در ظاهر، اختلافات بر سر برخی پروندههای منطقهای یا سیاستهای نفتی مطرح میشود، اما در لایه عمیقتر، موضوع به رقابت بر سر رهبری جهان عرب و جذب سرمایه و فناوری بازمیگردد.
عربستان با جمعیت، وسعت و جایگاه مذهبی خود، مدعی رهبری سنتی جهان عرب است. امارات اما با اقتصاد بازتر، زیرساختهای پیشرفتهتر و شبکه مالی جهانی، میکوشد خود را قطب تجاری و مالی منطقه تثبیت کند. این دو مدل، ناگزیر وارد رقابت میشوند.
از سوی دیگر، تجربه جنگ یمن و دیگر پروندههای منطقهای نشان داد که ائتلافهای بهظاهر منسجم، در بزنگاهها دچار شکاف میشوند. اختلاف در اولویتها، هزینهها و دستاوردها، بهتدریج خود را نشان میدهد
یمن؛ نمونهای از واگرایی
پرونده یمن یکی از بارزترین نمونههای واگرایی منافع ریاض و ابوظبی بود. در حالی که عربستان بیشتر بر ملاحظات امنیت مرزی تمرکز داشت، امارات بهدنبال نفوذ در بنادر و سواحل راهبردی جنوب یمن رفت. این تفاوت رویکرد، به شکلگیری نیروهای نیابتی متفاوت و حتی متعارض انجامید.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند همان شکافهایی که در یمن پدیدار شد، امروز در سطوح دیگر سیاست منطقهای نیز در حال تکرار است.
پیامدهای منطقهای جنگ روایتها
«جنگ روایتها» اگرچه بیصدا و بدون درگیری نظامی مستقیم است، اما میتواند آثار عمیقتری بر جای بگذارد. وقتی اختلافات داخلی کشورهای خلیج فارس به رسانهها و محافل سیاسی غرب کشیده میشود، عملاً پای قدرتهای بزرگ به مدیریت این شکافها باز میشود.
این وضعیت میتواند قدرت چانهزنی جمعی کشورهای عربی خلیج فارس را کاهش دهد و آنها را بیش از پیش وابسته به حمایت خارجی کند. در چنین شرایطی، تصمیمگیری مستقل منطقهای تضعیف میشود.
از منظر ملتهای منطقه، این رقابتها اغلب به معنای تداوم بیثباتی، اولویتدادن به منافع خارجی و غفلت از توسعه واقعی داخلی است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که پروژههای پرهزینه خارجی، لزوماً امنیت پایدار ایجاد نمیکند.
اقتصاد سیاسی رقابت
سرمایهگذاری خارجی، پروژههای کلان شهری، انرژیهای نو و فناوری، میدانهای جدید رقابت میان دولتهای خلیج فارس است. هر کدام میکوشند تصویر «امنترین و سودآورترین مقصد» را ارائه دهند. در این فضا، تخریب اعتبار رقیب—even بهصورت غیرمستقیم—میتواند مزیت اقتصادی ایجاد کند.
آینده روابط؛ رقابت مدیریتشده یا شکاف عمیقتر؟
با وجود همه تنشها، بعید است که ریاض و ابوظبی بهسوی تقابل علنی کامل حرکت کنند؛ زیرا هر دو از هزینههای آن آگاهند. اما به نظر میرسد دوره «هماهنگی بیچالش» نیز به پایان رسیده است.
احتمالاً شاهد نوعی رقابت مدیریتشده خواهیم بود؛ رقابتی که گاه پنهان و گاه آشکار میشود، اما در پسزمینه سیاست منطقهای ادامه دارد.
روایت، سلاح جدید قدرت در خلیج فارس
آنچه امروز میان عربستان و امارات جریان دارد، فقط اختلاف دو دولت همسایه نیست؛ بلکه نشانهای از تغییر ماهیت قدرت در منطقه است. قدرت دیگر صرفاً در تعداد جنگندهها یا حجم ذخایر نفتی خلاصه نمیشود، بلکه در توانایی شکلدادن به روایت مسلط در سطح جهانی تعریف میشود.
کشوری که بتواند خود را در نگاه غرب «باثباتتر، اصلاحطلبتر و قابلاعتمادتر» نشان دهد، دست بالاتر را در جذب سرمایه، حمایت سیاسی و مشروعیت بینالمللی خواهد داشت.
اما تجربه منطقه نشان داده که اتکای بیش از حد به تصویرسازی خارجی، بدون پشتوانه واقعی در ثبات داخلی و رضایت ملتها، شکننده است. روایتها میتوانند ساخته شوند، اما واقعیتهای میدانی در نهایت خود را تحمیل میکنند.
شاید مهمترین پرسش برای آینده منطقه این باشد: آیا دولتهای خلیج فارس از چرخه رقابتهای فرسایشی عبور کرده و بهسوی همکاری واقعی منطقهای میروند، یا جنگ روایتها به مقدمهای برای شکافهای عمیقتر تبدیل خواهد شد؟
تشدید شکاف ریاض–ابوظبی؛ آیا شکاف ریاض و ابوظبی به جنگ پنهان برای نفوذ در غرب تبدیل شده است؟