واشنگتن توان آغاز جنگ با ایران را ندارد.

تحرکات نظامی اخیر ایالات متحده در منطقه غرب آسیا بیش از آنکه بوی آمادگی برای یک حمله قاطع بدهد [گزارش کامل ۲۶ سپتامبر]، نشانه‌ای از تلاش برای مدیریت پیامدهای درگیری احتمالی است. تمرکز فزاینده پنتاگون بر تقویت پدافند هوایی، حفاظت از پایگاه‌ها و اطمینان‌بخشی به متحدان، تصویری متفاوت از روایت‌های تهاجمی ارائه می‌دهد. در فضای راهبردی کنونی، بسیاری از ناظران منطقه‌ای معتقدند موازنه بازدارندگی دیگر یک‌طرفه نیست و هر تصمیمی برای آغاز جنگ با ایران، با ریسک‌های بزرگ و غیرقابل پیش‌بینی همراه خواهد بود.

 

در ماه‌های اخیر، جابه‌جایی سامانه‌های دفاع هوایی آمریکا در منطقه، از جمله افزایش پوشش پاتریوت و THAAD پیرامون پایگاه‌ها و نقاط حساس، مورد توجه محافل سیاسی و رسانه‌ای قرار گرفته است. این اقدامات در حالی صورت می‌گیرد که در ادبیات رسمی واشنگتن، همواره بر «همه گزینه‌ها روی میز است» تأکید می‌شود. با این حال، فاصله میان لحن سیاسی و رفتار عملیاتی، موضوعی است که بسیاری از تحلیلگران آن را نشانه احتیاط راهبردی آمریکا می‌دانند.

از نگاه ناظران نزدیک به محور مقاومت، این احتیاط نه از سر خویشتن‌داری اخلاقی، بلکه ناشی از درک هزینه‌های واقعی یک درگیری فراگیر با ایران است. ایران طی دو دهه گذشته، به‌صورت پیوسته روی توسعه توانمندی‌های نامتقارن سرمایه‌گذاری کرده؛ از زرادخانه موشکی متنوع گرفته تا شبکه پهپادی، جنگ الکترونیک و قابلیت‌های دریایی در آبراه‌های راهبردی. این مجموعه، نوعی بازدارندگی چندلایه ایجاد کرده که محاسبات هر بازیگر خارجی را پیچیده می‌کند.

 

تغییر دکترین عملیاتی؛ از تهاجم پیش‌دستانه تا دفاع فعال

یکی از تحولات قابل توجه، تغییر تدریجی در دکترین عملیاتی آمریکا در منطقه است. در دوره‌هایی، راهبرد مسلط بر تفکر نظامی آمریکا، تهاجم پیش‌دستانه و انتقال میدان نبرد به دوردست‌ها بود. اما امروز، تمرکز بر دفاع از نیروها، پایگاه‌ها و شرکای منطقه‌ای، پررنگ‌تر به نظر می‌رسد.

استقرار سامانه‌های دفاع هوایی بیشتر، ایجاد لایه‌های حفاظتی پیرامون تأسیسات نظامی و افزایش آمادگی برای مقابله با حملات موشکی و پهپادی، همگی نشان می‌دهد سناریوی مورد انتظار پنتاگون، «دریافت ضربه و مهار آن» است، نه «وارد کردن ضربه نخست». این رویکرد، از نگاه بسیاری در منطقه، اعترافی غیرمستقیم به قدرت بازدارندگی طرف مقابل تلقی می‌شود.

محدودیت‌های سامانه‌های دفاعی آمریکا

سامانه‌هایی مانند پاتریوت و THAAD اگرچه پیشرفته‌اند، اما با سه چالش جدی روبه‌رو هستند:

محدودیت تعداد در برابر حجم بالای تهدیدات احتمالی.

هزینه بسیار بالا برای هر رهگیری در مقایسه با هزینه تولید موشک‌ها و پهپادهای تهاجمی.

آسیب‌پذیری در برابر حملات اشباعی که همزمان از چند جهت و با پروفایل‌های پروازی متفاوت انجام می‌شوند.

بر همین اساس، این سامانه‌ها بیشتر برای دفاع نقطه‌ای و موقت کارآمدند، نه برای پوشش کامل یک صحنه نبرد گسترده. در سناریوی جنگ فراگیر، هیچ سپر دفاعی نمی‌تواند مصونیت مطلق ایجاد کند و همین واقعیت، در محاسبات سیاسی و نظامی نقش کلیدی دارد.

 

تردیدهای اسرائیل و شکاف در ارزیابی‌ها

در سرزمین‌های اشغالی نیز اجماع روشنی درباره احتمال و پیامدهای حمله گسترده به ایران دیده نمی‌شود. برخی محافل امنیتی اسرائیل نگران‌اند که هرگونه درگیری مستقیم با ایران، جبهه‌های متعددی را فعال کند؛ از شمال فلسطین اشغالی تا دریا و حتی عمق راهبردی منطقه.

گزارش‌هایی که از فضای تصمیم‌گیری در تل‌آویو منتشر می‌شود، حاکی از وجود اختلاف نظر درباره زمان، شیوه و حتی اصل ورود به یک رویارویی مستقیم است. نگرانی دیگر، احتمال توافق‌های محدود سیاسی میان واشنگتن و تهران است که ممکن است همه دغدغه‌های اسرائیل را پوشش ندهد. همین ابهام‌ها، به تردید راهبردی دامن می‌زند.

 

نقش زمان در استراتژی ایران

برخلاف الگوی جنگ‌های سریع و برق‌آسا که در دکترین نظامی آمریکا و اسرائیل محبوب است، راهبرد ایران بیش از هر چیز بر «زمان» استوار به نظر می‌رسد. طولانی شدن درگیری، افزایش تدریجی هزینه‌ها، فرسایش روحی و اقتصادی طرف مقابل و گسترش جغرافیای بحران، عناصری هستند که می‌توانند برتری فناورانه را تا حدی خنثی کنند.

ایران برای تأثیرگذاری لزوماً نیازمند پیروزی کلاسیک در میدان نبرد نیست. وارد کردن ضربات محدود اما پیوسته به زیرساخت‌های حیاتی، ایجاد نااطمینانی در بازار انرژی، و برهم زدن تصویر «کنترل کامل اوضاع» توسط آمریکا، خود نوعی دستاورد راهبردی محسوب می‌شود. این منطق، تصمیم‌گیری برای آغاز جنگ را برای طرف مقابل دشوارتر می‌کند.

 

انرژی، اقتصاد و ترس از شوک جهانی

خلیج فارس و تنگه هرمز همچنان شاهراه حیاتی انرژی جهان‌اند. هرگونه تنش شدید نظامی در این محدوده می‌تواند به جهش قیمت نفت و گاز، اختلال در زنجیره‌های تأمین و فشار تورمی بر اقتصادهای بزرگ منجر شود. متحدان غربی آمریکا، به‌ویژه در اروپا و شرق آسیا، از چنین سناریویی متضرر خواهند شد.

در شرایطی که اقتصاد جهانی با چالش‌های متعددی روبه‌رو است، ورود به جنگی که بازار انرژی را بی‌ثبات کند، ریسکی بزرگ برای دولت‌های غربی به شمار می‌رود. از این منظر، ملاحظات اقتصادی به اندازه محاسبات نظامی در تصمیم‌گیری‌ها نقش دارند.

 

فرسایش حمایت منطقه‌ای از جنگ

کشورهای مهم عربی خلیج فارس طی سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند تنش‌های خود با ایران را مدیریت یا کاهش دهند. تجربه حملات به تأسیسات نفتی و نگرانی از تبدیل شدن به میدان تقابل قدرت‌ها، باعث شده بسیاری از این کشورها نسبت به ماجراجویی نظامی محتاط باشند.

عدم تمایل برخی دولت‌های منطقه به در اختیار گذاشتن خاک یا حریم هوایی برای عملیات تهاجمی، ظرفیت عملیاتی هر ائتلافی را محدود می‌کند. این رویکرد، بیش از آنکه نشانه بی‌طرفی ساده باشد، بازتاب محاسبه‌ای عمل‌گرایانه درباره هزینه‌ها و منافع است.

 

افول تصور «برتری تعیین‌کننده»

در دهه‌های گذشته، برتری هوایی و فناوری پیشرفته آمریکا اغلب به‌عنوان عامل تعیین‌کننده در جنگ‌ها معرفی می‌شد. اما تجربه درگیری‌های نامتقارن در منطقه نشان داده که فناوری، به‌تنهایی تضمین‌کننده پیروزی سیاسی و راهبردی نیست. بازیگرانی که آماده تحمل هزینه‌های طولانی‌مدت‌اند و از عمق جغرافیایی و شبکه‌های منطقه‌ای بهره می‌برند، می‌توانند معادلات را پیچیده کنند.

در چنین فضایی، برخی تحلیلگران منطقه‌ای معتقدند جهان به‌تدریج از نظم تک‌قطبی فاصله می‌گیرد و قدرت‌های منطقه‌ای نقش پررنگ‌تری در شکل‌دهی به موازنه‌ها پیدا می‌کنند. پرونده ایران، یکی از نمونه‌های برجسته این گذار تلقی می‌شود.

 

دیپلماسی در سایه تهدید

همزمان با نمایش‌های نظامی، کانال‌های دیپلماتیک نیز معمولاً فعال می‌مانند. تشدید لفظی می‌تواند ابزاری برای چانه‌زنی سیاسی باشد؛ فشاری برای گرفتن امتیاز در میز مذاکره، بدون رسیدن به نقطه جنگ. از این منظر، بخشی از تنش‌ها را می‌توان در چارچوب «دیپلماسی اجبار» تحلیل کرد.

برای واشنگتن، رسیدن به توافقی که برنامه‌های هسته‌ای را محدود کند یا سطحی از کنترل بحران را فراهم آورد، ممکن است از ورود به جنگی پرهزینه جذاب‌تر باشد. این احتمال، در تحلیل‌های بسیاری از رسانه‌های منطقه‌ای بازتاب دارد.

 

بازدارندگی متقابل، واقعیت جدید منطقه

مجموعه شواهد نشان می‌دهد تصمیم برای آغاز جنگ علیه ایران، صرفاً یک انتخاب نظامی ساده نیست، بلکه گره‌خورده با شبکه‌ای از ملاحظات امنیتی، اقتصادی، سیاسی و انرژی است. ایران با تکیه بر بازدارندگی نامتقارن، توانسته هزینه‌های بالقوه درگیری را بالا ببرد و فضای تصمیم‌گیری را برای رقبایش پیچیده کند.

در مقابل، آمریکا و متحدانش با این پرسش روبه‌رو هستند که آیا دستاوردهای احتمالی یک جنگ، ارزش ریسک بی‌ثباتی گسترده منطقه‌ای و جهانی را دارد یا نه. تا زمانی که پاسخ روشنی به این پرسش وجود نداشته باشد، احتمالاً راهبرد «مهار، فشار و مذاکره» بر «رویارویی مستقیم» ترجیح داده خواهد شد.

واقعیت امروز منطقه این است که معادله قدرت دیگر ساده و یک‌سویه نیست. هر بازیگری که به‌دنبال تغییر آن با ابزار نظامی باشد، باید آماده پیامدهایی باشد که شاید فراتر از کنترل او گسترش یابد.