سقف ایران در برابر فشار های واشنگتن.

در حالی که بار دیگر زمزمه‌هایی از احیای مسیر دیپلماسی میان تهران و واشنگتن شنیده می‌شود، واقعیت صحنه مذاکرات نشان می‌دهد که [گزارش کامل شبکه المسیر] مسئله اصلی نه صرفاً بازگشت به میز گفت‌وگو، بلکه تعیین «سقف‌ها» و خطوط قرمز است. تهران تأکید دارد که چارچوب مذاکرات باید به پرونده هسته‌ای و بازگشت به توافق ۲۰۱۵ محدود بماند، در حالی که آمریکا می‌کوشد دامنه گفت‌وگوها را به حوزه‌های موشکی، منطقه‌ای و حتی ساختار قدرت داخلی ایران بکشاند. این تقابل رویکردها، مذاکرات را به میدان سنجش اراده‌ها تبدیل کرده است.

 

تحولات اخیر پیرامون پرونده هسته‌ای ایران بار دیگر نشان داده که این پرونده صرفاً یک موضوع فنی یا حقوقی نیست، بلکه به گرهی ژئوپلیتیکی در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است. هر دور از گفت‌وگوها، بازتابی از توازن قوا، سطح فشارهای سیاسی و میزان تاب‌آوری طرف‌ها در برابر تحریم‌ها و تهدیدهاست.

در این میان، تحلیلگران نزدیک به جریان مقاومت معتقدند که راهبرد تهران بر «مدیریت زمان و حفظ سقف مطالبات» استوار است؛ به این معنا که ایران نه با شتاب وارد توافقی جدید می‌شود و نه حاضر است چارچوبی فراتر از برجام ۲۰۱۵ را بپذیرد. از نگاه آنان، تجربه خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق پیشین، اعتماد تهران به وعده‌های واشنگتن را به حداقل رسانده است.

دکتر حسان الزین، پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی، در ارزیابی خود از روند کنونی مذاکرات تأکید می‌کند که چالش اصلی بر سر تعیین سقف‌هاست. به گفته او، مذاکره‌کننده ایرانی بر اصول اعلامی رهبری جمهوری اسلامی تکیه دارد؛ اصولی که مذاکره را صرفاً در حوزه هسته‌ای تعریف می‌کند و هرگونه پیوند زدن آن به توان دفاعی یا نفوذ منطقه‌ای را مردود می‌داند.

 

«سقف ایرانی»؛ مفهوم و کارکرد راهبردی

مفهوم «سقف ایرانی» در ادبیات سیاسی اخیر، به خطوط قرمزی اشاره دارد که تهران حاضر به عبور از آن‌ها نیست. این خطوط قرمز تنها جنبه سیاسی ندارند، بلکه ریشه در نگاه ایران به حاکمیت ملی، بازدارندگی و تجربه تعامل با غرب دارند.

از نگاه تهران، برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز بخشی از حق حاکمیتی کشورها در چارچوب مقررات بین‌المللی است. تأکید مکرر مقامات ایرانی بر فتوای دینی مبنی بر حرمت سلاح هسته‌ای نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ یعنی تفکیک میان فناوری هسته‌ای به‌عنوان حق علمی و توسعه‌ای، و سلاح هسته‌ای به‌عنوان ابزار تخریب.

غنی‌سازی؛ ابزار چانه‌زنی یا حق تثبیت‌شده؟

سطوح غنی‌سازی همواره یکی از محورهای اختلاف بوده است. در حالی که آمریکا و متحدانش کاهش سطح غنی‌سازی را نشانه «حسن نیت» می‌دانند، ایران آن را بخشی از معادله فنی و قابل تنظیم در چارچوب توافق می‌داند، نه امتیازی دائمی. به بیان دیگر، تهران غنی‌سازی را کارت چانه‌زنی می‌بیند، نه موضوعی برای واگذاری یک‌طرفه.

تجربه خروج آمریکا از برجام

خروج دولت ترامپ از برجام، نقطه عطفی در نگاه ایران به مذاکرات بود. از آن زمان، در محافل سیاسی ایران این گزاره تقویت شد که توافق بدون تضمین عملی، می‌تواند به ابزاری برای فشار بیشتر تبدیل شود. بنابراین، هر مذاکره جدید باید از نظر تهران دارای منافع ملموس و قابل راستی‌آزمایی باشد.

 

روایت ترامپ و واقعیت میدانی

یکی از نکاتی که الزین بر آن تأکید می‌کند، فاصله میان ادعاهای سیاسی آمریکا و واقعیت‌های میدانی است. ادعای دونالد ترامپ مبنی بر توان توقف سریع برنامه هسته‌ای ایران، در عمل با ادامه فعالیت‌های هسته‌ای ایران همخوانی نداشت.

از نگاه تحلیلگران محور مقاومت، این فاصله نشان می‌دهد که ابزار فشار حداکثری نتوانسته اهداف اعلامی خود را محقق کند. در نتیجه، بازگشت آمریکا به مسیر مذاکره را می‌توان نشانه‌ای از محدودیت گزینه‌های واشنگتن دانست.

 

چرا واشنگتن دامنه مذاکرات را گسترش می‌دهد؟

آمریکا تلاش دارد مذاکرات را از چارچوب هسته‌ای فراتر ببرد. موضوعاتی چون برنامه موشکی، نقش منطقه‌ای ایران و حتی برخی مسائل داخلی، گاه در ادبیات سیاسی واشنگتن مطرح می‌شود. این رویکرد از نگاه منتقدان، تلاشی برای بازتعریف موازنه قدرت در منطقه است.

پرونده موشکی و بازدارندگی

توان موشکی ایران در سال‌های اخیر به یکی از مؤلفه‌های بازدارندگی در منطقه تبدیل شده است. از این رو، هرگونه محدودسازی آن می‌تواند توازن قوا را تغییر دهد. تهران این حوزه را خارج از چارچوب مذاکرات هسته‌ای می‌داند.

نقش منطقه‌ای ایران

نقش ایران در تحولات غرب آسیا، از عراق و سوریه تا لبنان و یمن، بخشی از معادلات امنیتی منطقه شده است. آمریکا و رژیم صهیونیستی این نفوذ را چالش‌زا می‌دانند، اما ایران آن را در چارچوب روابط منطقه‌ای و حمایت از متحدان خود تعریف می‌کند.

 

بُعد ژئوپلیتیکی مذاکرات

مذاکرات هسته‌ای تنها درباره سانتریفیوژها و درصد غنی‌سازی نیست؛ بلکه درباره جایگاه ایران در نظم منطقه‌ای آینده نیز هست. برخی تحلیلگران معتقدند واشنگتن پس از ناکامی در تغییر نظام سیاسی ایران، به دنبال تغییر رفتار راهبردی آن است.

در این چارچوب، فشار اقتصادی، تحریم‌های گسترده و تلاش برای ایجاد نارضایتی داخلی، به‌عنوان ابزارهای مکمل دیپلماسی به‌کار گرفته می‌شوند. با این حال، تجربه سال‌های اخیر نشان داده که این فشارها لزوماً به تغییرات سریع سیاسی منجر نشده است.

 

مذاکرات مستقیم؛ کاهش هزینه یا تاکتیک سیاسی؟

الزین به تمایل ایران برای مذاکرات مستقیم اشاره می‌کند. چنین رویکردی می‌تواند هزینه‌های سیاسی را کاهش دهد و از پیچیدگی‌های واسطه‌گری بکاهد. در عین حال، تهران نشان داده که عجله‌ای برای توافق سریع ندارد و ترجیح می‌دهد در چارچوبی که منافعش را تضمین کند حرکت کند.

از نگاه ناظران، «مدیریت زمان» خود به ابزار چانه‌زنی تبدیل شده است. هرچه زمان می‌گذرد، متغیرهای منطقه‌ای و بین‌المللی تغییر می‌کند و ممکن است موازنه به نفع یکی از طرف‌ها جابه‌جا شود.

 

دیپلماسی زیر سایه بازدارندگی

مسیر مذاکرات ایران و آمریکا بیش از هر زمان دیگری به آزمون اراده‌ها شباهت دارد. تهران می‌کوشد نشان دهد که تحت فشار، از خطوط قرمز خود عقب‌نشینی نمی‌کند و مذاکره را صرفاً در چارچوبی محدود می‌پذیرد. در مقابل، واشنگتن تلاش دارد از اهرم‌های مختلف برای گسترش دامنه مطالبات استفاده کند.

واقعیت آن است که آینده این مذاکرات به ترکیبی از عوامل داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی وابسته است. اما آنچه تاکنون روشن شده، این است که «سقف ایرانی» به عاملی تعیین‌کننده در معادله تبدیل شده؛ سقفی که از نگاه حامیانش، ضامن حفظ توان ملی و از نگاه منتقدانش، مانعی بر سر راه توافق سریع است.

در نهایت، دیپلماسی در این پرونده نه در خلأ، بلکه در سایه بازدارندگی متقابل شکل می‌گیرد. هر طرف می‌کوشد با تکیه بر ابزارهای قدرت خود، دست بالاتر را در میز مذاکره داشته باشد. به همین دلیل، پرونده هسته‌ای ایران همچنان یکی از مهم‌ترین گره‌های راهبردی در معادلات غرب آسیا باقی خواهد ماند.