
در ماهها و سالهای اخیر، ادبیات تهدید، هشدار و بزرگنمایی درباره «جنگ قریبالوقوع با ایران» به یکی از ثابتترین محورهای رسانهای در منطقه غرب آسیا [گزارش کامل یمن نیوز] تبدیل شده است. از اتاقهای فکر آمریکایی تا رسانههای نزدیک به تلآویو و برخی پایتختهای عربی، روایتی در حال بازتولید است که منطقه را در آستانه انفجار معرفی میکند. اما پرسش کلیدی اینجاست: آیا واقعاً جنگ گزینه مطلوب بازیگران اصلی است یا این فضا بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزاری برای فشار سیاسی، مهار قدرتهای مستقل و بازطراحی موازنههای منطقهای است؟
جنگ بهعنوان ابزار روانی؛ فراتر از یک سناریوی نظامی
آنچه امروز در فضای رسانهای جریان دارد، صرفاً تحلیل نظامی یا پیشبینی امنیتی نیست؛ بلکه نوعی عملیات روانی چندلایه است. تجربه دو دهه گذشته در منطقه نشان داده که «تهدید جنگ» گاهی کارکردی مؤثرتر از خود جنگ دارد. تهدید میتواند دولتها را وادار به امتیازدهی کند، افکار عمومی را دچار اضطراب سازد و اقتصادهای را پیشاپیش تحت فشار قرار دهد.
در این چارچوب، برجستهسازی خطر جنگ با ایران را میتوان بخشی از راهبرد فشار حداکثری دانست؛ راهبردی که هدفش فرسایش تدریجی توان سیاسی و اقتصادی محورهای مخالف سیاستهای واشنگتن و تلآویو است. رسانهها در این میان نقش «تقویتکننده پیام» را بازی میکنند؛ هر خبر کوچک امنیتی را به نشانهای از جنگ بزرگ تبدیل میکنند و هر تحرک دیپلماتیک را در سایه سناریوی درگیری تفسیر مینمایند.
چرا ایران در مرکز این سناریو قرار دارد؟
ایران طی چهار دهه گذشته توانسته خود را به بازیگری تأثیرگذار در معادلات منطقه تبدیل کند. از عراق و سوریه تا لبنان و یمن، نام ایران در بسیاری از پروندههای راهبردی شنیده میشود. این حضور صرفاً نظامی نیست؛ بلکه ترکیبی از نفوذ سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک است که به تهران عمق راهبردی داده است.
برای آمریکا و اسرائیل، چنین جایگاهی بهمعنای محدود شدن آزادی عمل در منطقه است. هر طرح امنیتی یا سیاسی کلان بدون در نظر گرفتن نقش ایران، عملاً ناقص میماند. از همین رو، قرار دادن ایران در کانون تهدیدسازی، میتواند توجیهی برای ائتلافسازیهای جدید و فروش گسترده تسلیحات به دولتهای منطقه نیز باشد.
دکترین بازدارندگی و پیام آن
ایران بهصراحت دکترین دفاعی خود را بر پایه بازدارندگی بنا کرده است. توسعه توان موشکی، پدافندی و شبکه متحدان منطقهای، همگی در همین چارچوب تعریف میشوند. پیام این دکترین روشن است: هر جنگی پرهزینه خواهد بود. همین هزینه بالا، یکی از دلایل اصلی است که گزینه جنگ مستقیم را برای بسیاری از بازیگران به انتخابی پرریسک تبدیل میکند.
تغییر مواضع برخی دولتهای عربی؛ از تقابل تا همراستایی
یکی از متغیرهای مهم سالهای اخیر، تغییر تدریجی رویکرد برخی دولتهای عربی نسبت به اسرائیل و همچنین نسبت به ایران است. عادیسازی روابط با تلآویو، همکاریهای امنیتی آشکار و همسویی رسانهای در موضوع «تهدید ایران» نشان میدهد که نقشه ائتلافها در حال بازطراحی است.
این همراستایی البته دلایل مختلفی دارد: نگرانیهای امنیتی، رقابتهای منطقهای، ملاحظات اقتصادی و وابستگیهای راهبردی به واشنگتن. اما نتیجه عملی آن، شکلگیری فضایی است که در آن روایت اسرائیلی ـ آمریکایی درباره تهدیدات منطقهای، با صدای بلندتری در رسانههای عربی بازتاب مییابد.
در چنین شرایطی، مفهوم «دشمن اصلی» در افکار عمومی دستخوش جابهجایی میشود. مسأله فلسطین که دههها محور اجماع عربی بود، در برخی گفتمانهای رسمی به حاشیه میرود و تهدیدات جدید جایگزین آن میشود.
چه کسی هزینه جنگ را میپردازد؟
حتی اگر جنگی گسترده رخ ندهد، صرف افزایش تنش میتواند قیمت انرژی، هزینه بیمه حملونقل، نرخ ارز و سرمایهگذاری را در منطقه تحت تأثیر قرار دهد. کشورهایی که با بیکاری، بدهی و مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکنند، بیش از همه از این فضای ناامن آسیب میبینند.
تجربه جنگهای عراق، سوریه و یمن نشان داده که بازسازی پس از درگیریها سالها زمان میبرد و نسلها را درگیر پیامدهای آن میکند. زیرساختهایی که در چند هفته تخریب میشوند، گاه دههها طول میکشد تا دوباره ساخته شوند.
جوامع فرسوده و خطر بیثباتی داخلی
افزایش تنشهای خارجی معمولاً با فشارهای داخلی همراه است. کاهش خدمات عمومی، افزایش هزینههای نظامی و محدود شدن منابع مالی دولتها میتواند نارضایتی اجتماعی را تشدید کند. در برخی موارد، این وضعیت به بیثباتی سیاسی و امنیتی داخلی منجر میشود.
جنگ واقعی یا مدیریت تنش؟
برخی تحلیلگران معتقدند آنچه در جریان است، بیشتر «مدیریت تنش» است تا حرکت بهسوی جنگ فراگیر. یعنی سطحی از تنش که نه آنقدر پایین باشد که اهرم فشار از بین برود و نه آنقدر بالا که کنترل از دست خارج شود. در این چارچوب، تهدید دائمی میتواند ابزار چانهزنی در مذاکرات بزرگتر باشد؛ از پرونده هستهای گرفته تا ترتیبات امنیتی منطقهای.
نقش رسانهها در شکلدهی افکار عمومی
رسانهها در این معادله صرفاً ناظر نیستند؛ بلکه خود بخشی از صحنه هستند. انتخاب تیترها، نحوه قاببندی اخبار و دعوت از کارشناسان خاص، همگی میتواند تصویر خاصی از واقعیت بسازد. وقتی مخاطب روزانه با خبر «احتمال جنگ» مواجه میشود، بهتدریج این سناریو را محتملتر از واقعیت میپندارد.
از این رو، سواد رسانهای و نگاه انتقادی به منابع خبر اهمیت دوچندان پیدا میکند. مخاطب باید بپرسد: چه کسی این روایت را میسازد و چه سودی از آن میبرد؟
راهحلهای مغفول؛ امنیت جمعی منطقهای
در برابر سناریوی تنش، گزینه دیگری نیز وجود دارد: گفتوگوهای منطقهای و سازوکارهای امنیت جمعی. کاهش سوءتفاهمها، ایجاد کانالهای ارتباطی و توافق بر اصول عدم درگیری میتواند هزینهها را برای همه طرفها کاهش دهد. با این حال، تحقق چنین مدلی نیازمند اراده سیاسی و استقلال نسبی از فشارهای خارجی است.
منطقه میان بازدارندگی و بازطراحی
در نهایت، بزرگنمایی جنگ با ایران را میتوان بخشی از نبرد روایتها و ارادهها در منطقه دانست. برای برخی بازیگران، این فضا ابزاری برای مهار رقبای منطقهای، فروش تسلیحات، تحکیم ائتلافها و اعمال فشار سیاسی است. اما برای ملتهای منطقه، هر سطحی از تنش میتواند بهمعنای فشار اقتصادی، ناامنی و آیندهای نامطمئن باشد.
واقعیت این است که جنگهای بزرگ معمولاً با محاسبات آغاز میشوند، اما با پیامدهایی فراتر از محاسبات پایان مییابند. از این رو، شاید مهمترین پرسش برای مردم منطقه نه زمان شروع جنگ، بلکه چگونگی جلوگیری از افتادن در چرخهای تازه از بیثباتی باشد. منطقهای که دهههاست بهای درگیریها را میپردازد، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ثبات، گفتوگو و بازتعریف اولویتهای امنیتی خود بر اساس منافع ملتهاست، نه صرفاً رقابت قدرتها.