
۱۴ فوریه ۲۰۱۱ نقطه عطفی در تاریخ بحرین بود؛ روزی که هزاران شهروند، با مطالباتی ساده اما عمیق، در خیابانها گرد آمدند [گزارش کامل بحرین میرور] تا خواستار اصلاحات واقعی سیاسی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی شوند. امروز، پانزده سال پس از آن، بحرین همچنان در سایه این لحظه تاریخی زندگی میکند؛ لحظهای که با سرکوب، فروپاشی اعتماد و محدودسازی آزادیها به یک انقلاب «فراموشنشده» بدل شد.
زمینه تاریخی انقلاب بحرین
جنبش مردمی ۲۰۱۱ بحرین، برخلاف آنچه در نگاه نخست به «بهار عربی» تعبیر میشود، نتیجه انباشت طولانیمدت نارضایتیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بود. مطالبات مردم از اصلاحات قانونی تا مشارکت واقعی سیاسی و عدالت اجتماعی، نشاندهنده یک خواست فراگیر بود که ریشه در دههها سرکوب، تبعیض و ناکامیهای اقتصادی داشت.
میدان اللؤلؤة در مرکز منامه، با وجود سابقه صرفاً معماری، به کانون تجمع معترضان تبدیل شد؛ جایی که شهروندان از اقشار و مناطق مختلف گرد هم آمدند و آرزوی وطنی قابل تحقق را به تصویر کشیدند؛ وطنی که هرگز فرصت تولد نیافت.
پنجشنبه خونین و فروپاشی اعتماد
بامداد ۱۷ فوریه ۲۰۱۱، نیروهای امنیتی بحرین به معترضان حمله کردند؛ عملی که بدون هیچ هشدار قبلی انجام شد و به کشته و زخمی شدن شهروندان و فروپاشی اعتماد میان دولت و جامعه منجر شد. تحلیلگران میگویند، این نقطه عطف سبب شد تا بحران سیاسی وارد مرحلهای جدید شود و سرکوب، بازداشتها، محاکمات و محدودیتهای گسترده رسانهای، بخشی از واقعیت روزمره بحرین گردد.
نماد میدان اللؤلؤة نیز تخریب شد؛ حرکتی که تلاش برای حذف یادآور مطالبات مردمی محسوب میشد، اما حافظه جمعی شهروندان با این اقدامات از بین نرفت.
گسست سیاسی و طائفهگرایی
پس از سرکوب اولیه، مطالبات مدنی و اصلاحات ساختاری به شیوهای طائفهگرایانه روایت شد. روایت رسمی، اعتراضات را به پروژهای طائفهای یا تهدیدی خارجی تبدیل کرد؛ روایتی که به باور ناظران مانع گفتوگوی ملی و تحقق عدالت اجتماعی شد. این ابزار سیاسی به دولت امکان داد تا جنبشهای مدنی را محدود کرده و با ایجاد شکاف میان شهروندان، فضای اصلاحات را مهار کند.
پانزده سال ثبات مبتنی بر ترس
مقامات بحرینی امروز از ثبات و عبور از بحران سخن میگویند، اما منتقدان میگویند این ثبات بیشتر جنبه امنیتی دارد و فاقد پشتوانه سیاسی و اجتماعی است. ثباتی که بر سکوت و ترس از مشارکت سیاسی استوار باشد، نوعی آتشبس طولانی میان خشم فروخورده و انفجار احتمالی محسوب میشود.
نسلی کامل در این فضا رشد کرده است؛ نسلی که سیاست را پرخطر، پرسشگری را هزینهزا و اظهار نظر را مخاطرهآمیز میبیند. بسیاری از جوانان یا در زندان هستند، یا در تبعید، یا در انزوای اجتماعی و تحولات کشورشان را از دور دنبال میکنند.
چرا انقلاب بحرین فراموش نشدنی است؟
هرچند تصاویر این انقلاب در سطح رسانههای جهانی محدود بود، اما در حافظه شهروندان بحرینی زنده است. این انقلاب در فرصتهای شغلی از دست رفته، محدودیتهای آموزشی، فضای بسته گفتوگو و خانههایی که ترس از بیان دیدگاهها به امر روزمره تبدیل شده، تجلی یافته است.
پرسشهای بنیادین باقی مانده
پانزده سال پس از آن رویدادها، پرسشهای کلیدی هنوز بیپاسخ ماندهاند:
بحرین چگونه اداره میشود؟
قدرت سیاسی در خدمت چه کسانی است؟
آیا شهروندان شریک واقعی در حاکمیت هستند یا صرفاً تابع؟
آنچه در میدان اللؤلؤة آغاز شد، نه با تخریب میدان پایان یافت و نه با گذر زمان فراموش شد. این پرسشها همچنان پابرجا هستند و آینده بحرین را شکل میدهند: امنیت مبتنی بر سکوت یا امنیتی که از آزادی و مشارکت واقعی سرچشمه میگیرد.
پیامدهای اجتماعی و سیاسی پانزده سال سکوت
۱ـ کاهش اعتماد عمومی به حکومت: اعتماد میان دولت و مردم فروپاشیده و هرگونه مشارکت سیاسی، با هراس همراه شده است.
۲ـ تضعیف نهادهای مدنی: احزاب، انجمنها و نهادهای مستقل نتوانستهاند نقش خود را به طور مؤثر ایفا کنند.
۳ـ نسل جدید و سیاست ترس: جوانان بحرینی نسبت به آینده سیاسی خود دچار بیاعتمادی و انزوا شدهاند؛ نسلی که اعتراض و نقد را پرخطر میبیند.
این پیامدها نشان میدهند که «ثبات» موجود، بیش از آنکه حاصل اصلاحات واقعی باشد، نتیجه مدیریت بحران به شیوه سرکوب و ایجاد ترس است.
میدان اللؤلؤة؛ یادآور مطالبات تحققنیافته و مسیر پیش رو
پانزدهمین سالگرد انقلاب بحرین یادآور صدای شهروندانی است که برای حقوق اساسی خود به میدان آمدند. هرچند میدان فیزیکی تخریب شده، حافظه جمعی همچنان زنده است. آینده بحرین در گرو پاسخ به دو مسیر اصلی است:
امنیت مبتنی بر سکوت و سرکوب: ثباتی شکننده و کوتاهمدت.
امنیت مبتنی بر آزادی و مشارکت واقعی: مسیر طولانی اما پایدار برای تحقق عدالت اجتماعی و سیاسی.
این تحلیل نشان میدهد که بدون پاسخ به مطالبات بنیادین مردم و ایجاد فضای مشارکت واقعی، بحرین همچنان در چرخهای از هراس و بیاعتمادی باقی خواهد ماند.