پیام های آتش و مذاکره؛ درگیری های دیای عرب.

افشای جزئیات درگیری‌های مستقیم میان نیروهای آمریکایی و ایرانی از تنگه هرمز تا دریای عرب [گزارش کامل یمن نیوز]، تنها دو روز پیش از آغاز دور تازه مذاکرات، بار دیگر نشان داد که پرونده تقابل میان تهران و واشنگتن صرفاً پشت میز مذاکره تعیین نمی‌شود. آنچه فرماندهی مرکزی آمریکا درباره توقیف کشتی، درگیری پهپادی و جابه‌جایی ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» منتشر کرده، بیش از یک گزارش نظامی، حامل پیام‌های سیاسی و روانی برای منطقه است؛ پیام‌هایی که در بستر رقابت راهبردی و نبرد اراده‌ها قابل فهم است.

 

تحولات اخیر در آبراه‌های راهبردی منطقه، بار دیگر اهمیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز و دریای عرب را برجسته کرده است. این منطقه نه‌تنها شاهراه انرژی جهان، بلکه صحنه‌ای برای نمایش قدرت بازیگران بزرگ است. وقتی واشنگتن جزئیات درگیری با ایران را رسانه‌ای می‌کند، هدف صرفاً اطلاع‌رسانی نیست؛ بلکه تلاش برای شکل‌دهی به روایت مسلط نیز در میان است.

بر اساس روایت آمریکایی که توسط الجزیره بازتاب یافت، نیروهای ایرانی یک کشتی باری آمریکایی را در تنگه هرمز متوقف کردند و این اقدام با مداخله ناوشکن آمریکایی همراه شد. همچنین اعلام شد ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در دریای عرب با یک پهپاد «شاهد» درگیر شده است. متعاقب این رخدادها، ناوگروه آمریکایی به خلیج عدن عقب‌نشینی کرد؛ تحرکی که به‌خودی‌خود حامل معناست.

 

تنگه هرمز؛ گلوگاه فشار متقابل

تنگه هرمز طی دهه‌های گذشته همواره اهرم فشار متقابل در تنش‌های ایران و آمریکا بوده است. هرگونه ناامنی در این گذرگاه، بلافاصله بازارهای انرژی و محاسبات امنیتی قدرت‌های جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از این رو، هر حادثه‌ای در این محدوده، چند برابر بزرگ‌تر از ابعاد میدانی‌اش بازتاب می‌یابد.

ایران بارها اعلام کرده امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای منطقه تأمین شود و حضور نیروهای فرامنطقه‌ای را عامل بی‌ثباتی می‌داند. در مقابل، آمریکا حضور خود را ضامن «آزادی کشتیرانی» معرفی می‌کند. درگیری‌های اخیر را می‌توان امتداد همین دو نگاه متضاد دانست.

 

چرا اکنون رسانه‌ای شد؟

یکی از پرسش‌های کلیدی این است که چرا واشنگتن درست در آستانه مذاکرات، چنین جزئیاتی را علنی می‌کند. در ادبیات سیاسی آمریکا، نمایش قدرت پیش از مذاکره، ابزاری برای تقویت دست چانه‌زنی است. این پیام به طرف مقابل منتقل می‌شود که گزینه‌های میدانی همچنان روی میز است.

اما این اقدام می‌تواند نتیجه معکوس نیز داشته باشد. تجربه نشان داده تهران معمولاً در برابر فشار علنی، مواضع سخت‌تری اتخاذ می‌کند. از این منظر، رسانه‌ای کردن درگیری‌ها شاید بیش از آنکه اهرم فشار علیه ایران باشد، مصرف داخلی و منطقه‌ای برای واشنگتن داشته باشد.

جنگ روایت‌ها در کنار رویارویی میدانی

در دنیای امروز، نبرد روایت‌ها گاه به اندازه نبرد نظامی اهمیت دارد. هر طرف می‌کوشد خود را در موضع دفاع و طرف مقابل را در جایگاه تهدید نشان دهد. آمریکا با تأکید بر «مقابله با تهدید» تلاش می‌کند حضور نظامی‌اش را توجیه کند، در حالی که محور مقاومت این حضور را منشأ تنش می‌داند.

در چنین فضایی، حتی یک برخورد محدود دریایی می‌تواند به ابزار جنگ روانی تبدیل شود. انتشار گزینشی اطلاعات، بخشی از همین نبرد نرم است.

 

ناوهای هواپیمابر؛ قدرت یا هدف؟

ناو هواپیمابر برای آمریکا نماد قدرت‌نمایی فرامنطقه‌ای است، اما در سال‌های اخیر به هدفی پرهزینه نیز تبدیل شده است. توسعه توان موشکی و پهپادی در منطقه باعث شده این شناورها بیش از گذشته در معرض تهدید باشند. اشاره به درگیری ناو «لینکلن» با پهپاد، ناخواسته این واقعیت را برجسته می‌کند که برتری مطلق دریایی آمریکا دیگر بدیهی نیست.

عقب‌بردن ناوگروه به خلیج عدن، هرچند ممکن است تصمیمی تاکتیکی باشد، اما از نگاه ناظران منطقه‌ای می‌تواند نشانه احتیاط در برابر سطح تهدیدات تلقی شود.

 

پیوند میدان و دیپلماسی

تحولات اخیر بار دیگر نشان می‌دهد در پرونده ایران و آمریکا، میدان و دیپلماسی از هم جدا نیستند. هر حرکت میدانی، پیامی برای میز مذاکره دارد و هر بن‌بست دیپلماتیک می‌تواند به افزایش تنش میدانی بینجامد.

دو روز فاصله میان این درگیری‌ها و مذاکرات، تصادفی به نظر نمی‌رسد. گویی هر دو طرف می‌کوشند پیش از گفت‌وگو، خطوط قرمز و سطح آمادگی خود را یادآوری کنند.

پیام به متحدان منطقه‌ای

این تحولات تنها خطاب به تهران نیست. واشنگتن هم‌زمان برای متحدانش در منطقه نیز پیام می‌فرستد که همچنان در صحنه حضور دارد. با این حال، تجربه سال‌های گذشته نشان داده بسیاری از متحدان آمریکا نسبت به کشیده شدن به درگیری مستقیم با ایران محتاط‌تر شده‌اند.

کشورهای منطقه بیش از هر چیز نگران بی‌ثباتی مزمن و تأثیر آن بر اقتصاد و امنیت داخلی خود هستند. از این رو، هرگونه تشدید تنش در آبراه‌های حیاتی، نگرانی‌های گسترده‌تری ایجاد می‌کند.

 

افکار عمومی و خستگی از تنش

ملت‌های منطقه طی سال‌های اخیر هزینه‌های سنگینی از جنگ‌ها و درگیری‌ها پرداخته‌اند. در چنین شرایطی، افکار عمومی بیش از گذشته به شعارهای کاهش تنش و گفت‌وگو گرایش دارد. هرگونه تحرک نظامی که بوی تشدید بحران بدهد، با دیده تردید نگریسته می‌شود.

از این زاویه، برجسته شدن درگیری‌ها پیش از مذاکرات، می‌تواند تلاشی برای مدیریت افکار عمومی نیز باشد؛ چه در داخل آمریکا و چه در سطح منطقه.

 

سناریوهای محتمل پیش‌رو

۱ـ مدیریت تنش: محدود ماندن درگیری‌ها و تمرکز بر مذاکرات.

۲ـ افزایش فشار متقابل: استفاده از اهرم‌های میدانی برای امتیازگیری سیاسی.

۳ـ میانجی‌گری منطقه‌ای: ورود بازیگران واسط برای جلوگیری از تشدید تنش.

۴ـ ادامه جنگ روایت‌ها: بدون تغییر جدی در موازنه میدانی.

 

نمایش قدرت یا اعتراف به محدودیت؟

افشای درگیری‌های دریایی اخیر را می‌توان از دو زاویه دید: از یک سو، تلاشی از سوی واشنگتن برای نمایش آمادگی و ارسال پیام بازدارندگی؛ و از سوی دیگر، نشانه‌ای از حساسیت فزاینده نسبت به تهدیداتی که حضور نظامی آمریکا در منطقه با آن روبه‌روست. وقتی ناوهای هواپیمابر—نماد قدرت آمریکا—در محاسبات امنیتی با احتیاط بیشتری به‌کار گرفته می‌شوند، یعنی معادلات نسبت به گذشته تغییر کرده است.

در نهایت، آنچه سرنوشت این تنش‌ها را تعیین می‌کند، نه یک درگیری مقطعی، بلکه اراده سیاسی طرف‌ها برای کاهش یا افزایش تنش است. منطقه‌ای که سال‌هاست بهای رقابت قدرت‌ها را می‌پردازد، بیش از هر زمان دیگری به ثبات نیاز دارد؛ اما ثباتی که از دل توازن و احترام متقابل بیرون بیاید، نه از سایه ناوها و تهدیدها.