دعوا ریاض و ابوظبی بر سر اسرائیل.

در هفته‌های اخیر، رسانه‌های نزدیک به دربار سعودی حملات کم‌سابقه‌ای را متوجه امارات کرده‌اند؛ حملاتی که ابوظبی را به هم‌سویی آشکار با رژیم صهیونیستی و ضربه‌زدن به مسئله فلسطین [گزارش کامل یمن نیوز] متهم می‌کند. اما آیا این تنش رسانه‌ای به معنای شکاف واقعی در «جبهه عادی‌سازی» است یا صرفاً بازتاب رقابت دو شریک قدیمی در چارچوب یک پروژه واحد آمریکایی–صهیونیستی در منطقه؟ بررسی تحولات نشان می‌دهد آنچه امروز میان ریاض و ابوظبی جریان دارد، نه خروج از مسیر عادی‌سازی، بلکه نزاعی درون‌خانوادگی بر سر سهم، نفوذ و تصویر رهبری است.

بادی

 

ریشه‌های تنش رسانه‌ای؛ تغییر راهبرد یا جنگ تصویر؟

به گزارش خبرنگار بین المللی یمن الاسلام افزایش انتقادهای رسانه‌ای عربستان علیه امارات در حالی رخ می‌دهد که هر دو کشور طی سال‌های گذشته در بسیاری از پرونده‌های منطقه‌ای هم‌پوشانی راهبردی داشته‌اند؛ از یمن گرفته تا عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی. با این حال، رقابت فزاینده بر سر نقش «رهبر جهان عرب» و بازیگر اصلی در تعامل با غرب، به‌ویژه ایالات متحده، باعث شده است که اختلافات پنهان به سطح رسانه‌ها کشیده شود.

ریاض طی دهه‌های گذشته کوشیده خود را حامی سیاسی و مالی مسئله فلسطین معرفی کند. طرح‌هایی نظیر ابتکار صلح عربی در سال ۲۰۰۲، بخشی از این تصویرسازی بوده است. اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد سیاست خارجی سعودی همواره در چارچوب ائتلاف استراتژیک با واشنگتن تعریف شده و هرگز از این سقف فراتر نرفته است. از همین رو، حتی در اوج جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم فلسطین، شاهد اقدام عملی و پرهزینه‌ای از سوی ریاض برای فشار واقعی بر تل‌آویو نبوده‌ایم.

در سال‌های اخیر، با امضای توافق‌های علنی عادی‌سازی از سوی امارات و برخی دیگر از دولت‌های عربی، عربستان مسیر «عادی‌سازی خاموش» را در پیش گرفت؛ مسیری که نه به قطع رابطه با رژیم صهیونیستی انجامید و نه به اعلام رسمی پیوستن به قطار عادی‌سازی، بلکه به نوعی مدیریت زمان و انتظار برای شرایط مطلوب‌تر تعبیر شد.

 

عادی‌سازی؛ رقابت بر سر مدیریت پروژه

امارات با سرعت بیشتری وارد پروژه عادی‌سازی شد و تلاش کرد خود را به‌عنوان شریک قابل اعتماد تل‌آویو و واشنگتن معرفی کند. این اقدام، اگرچه در چارچوب منافع مشترک محور آمریکایی–صهیونیستی قابل تحلیل است، اما از منظر ریاض به معنای پیشی گرفتن ابوظبی در کسب امتیازات امنیتی، اقتصادی و فناورانه نیز محسوب می‌شود.

در چنین شرایطی، انتقادهای رسانه‌ای سعودی از امارات را باید در چارچوب رقابت بر سر «مدیریت پروژه عادی‌سازی» تحلیل کرد، نه خروج از آن. نشانه‌های کلان – از نوع تعاملات امنیتی گرفته تا هماهنگی‌های منطقه‌ای – حاکی از آن است که هر دو طرف همچنان در یک مدار استراتژیک مشترک حرکت می‌کنند.

اگر عربستان قصد داشت واقعاً مسیر متفاوتی در پیش گیرد، انتظار می‌رفت شاهد گام‌هایی ملموس مانند توقف هرگونه هماهنگی غیرعلنی، اعمال فشار اقتصادی یا حتی بازنگری در سطح روابط با ایالات متحده باشیم. اما چنین نشانه‌هایی تاکنون مشاهده نشده است. بنابراین، لحن تند رسانه‌ای را باید بخشی از جنگ تصویر و رقابت برای بازسازی چهره منطقه‌ای دانست.

 

پرونده یمن؛ آزمون واقعی ادعاها

«حمایت از مشروعیت» تا مدیریت توازن قوا

پرونده یمن یکی از مهم‌ترین عرصه‌های بروز اختلافات ریاض و ابوظبی است. از سال ۲۰۱۵، عربستان ائتلافی نظامی را با شعار بازگرداندن «دولت مستعفی» و جلوگیری از فروپاشی یمن رهبری کرد. اما در عمل، روند تحولات نشان داد که اهداف اعلامی با واقعیت‌های میدانی فاصله قابل توجهی دارد.

در سال ۲۰۱۷، شورای انتقالی جنوب با حمایت مستقیم امارات شکل گرفت و پروژه‌ای جدایی‌طلبانه را در جنوب یمن پیگیری کرد. این روند آشکارا با ادعای «حفظ وحدت یمن» در تضاد بود. با این حال، واکنش عربستان نه در قالب مقابله قاطع با پروژه تجزیه، بلکه در چارچوب توافق‌های مقطعی و ترتیبات تقسیم نفوذ ظاهر شد.

این رویکرد نشان می‌دهد که اولویت اصلی ریاض نه حفظ وحدت یمن به‌عنوان یک اصل سیاسی، بلکه تضمین امنیت مرزهای جنوبی و مهار قدرت مردمی و ملی یمن بوده است. در این میان، رقابت با ابوظبی بیشتر بر سر کنترل بنادر، گذرگاه‌های دریایی و منابع راهبردی جنوب یمن شکل گرفت.

 

تضاد منافع یا تقسیم نقش؟

اختلافات میان ریاض و ابوظبی در یمن، از منظر ظاهری به‌صورت درگیری‌های سیاسی و حتی امنیتی میان نیروهای وابسته به دو طرف بروز یافته است. اما در سطح کلان، هر دو کشور در چارچوب مهار اراده مستقل یمن و جلوگیری از شکل‌گیری یک دولت ملی مستقل اشتراک منافع داشته‌اند.

از این رو، تنش‌های موجود را باید بیش از آنکه نشانه واگرایی بنیادین باشد، بخشی از رقابت بر سر سهم و نفوذ در ساختار پساجنگ دانست. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که هرگاه اختلافات به سطح خطرناک رسیده، سازوکارهای میانجی‌گرانه برای مدیریت بحران فعال شده‌اند و دو طرف به توافق‌های موقت دست یافته‌اند.

 

رقابت در سایه واشنگتن

یکی از متغیرهای کلیدی در تحلیل روابط عربستان و امارات، نقش ایالات متحده است. هر دو کشور ستون‌های اصلی نظم مورد نظر واشنگتن در خلیج فارس محسوب می‌شوند و سیاست‌های کلان خود را در هماهنگی با چارچوب‌های امنیتی آمریکا تنظیم می‌کنند.

تحول بنیادین در موضع نسبت به رژیم صهیونیستی، مستلزم بازتعریف رابطه با واشنگتن و پذیرش هزینه‌های اقتصادی و امنیتی سنگین است. تاکنون هیچ نشانه‌ای مبنی بر آمادگی ریاض برای چنین چرخشی مشاهده نشده است. بنابراین، حملات رسانه‌ای علیه ابوظبی را نمی‌توان به‌منزله خروج از چتر استراتژیک آمریکا تفسیر کرد.

 

شکاف واقعی زمانی آغاز می‌شود که هزینه پرداخت شود

تنش رسانه‌ای میان ریاض و ابوظبی، هرچند در ظاهر تند و بی‌سابقه به نظر می‌رسد، اما در غیاب تغییرات ساختاری در ائتلاف‌ها و سیاست‌های میدانی، نمی‌تواند به‌عنوان شکافی بنیادین در جبهه عادی‌سازی تلقی شود. رقابت بر سر رهبری منطقه، مدیریت پرونده یمن، کنترل بنادر و گذرگاه‌های راهبردی و کسب امتیازات بیشتر از واشنگتن، مهم‌ترین محرک‌های این تنش است.

معیار سنجش هر تحول واقعی، تصمیم‌های پرهزینه و تغییرات ملموس در سیاست خارجی است، نه صرفاً لحن رسانه‌ای. تا زمانی که چارچوب کلی ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ثابت بماند، اختلافات ریاض و ابوظبی بیشتر به نزاعی درون‌خانوادگی شباهت دارد تا شکافی راهبردی.

برای مخاطبان منطقه‌ای، به‌ویژه در یمن و فلسطین، آنچه اهمیت دارد نه جدال‌های لفظی، بلکه نتایج عملی در میدان است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که پروژه‌های وابسته به محور آمریکایی–صهیونیستی، حتی در صورت بروز اختلافات داخلی، در نهایت به‌سوی حفظ منافع مشترک همگرا می‌شوند.

در چنین شرایطی، هرگونه تحلیل واقع‌بینانه باید میان «رقابت بر سر نفوذ» و «تغییر راهبرد» تفکیک قائل شود. آنچه امروز شاهد آن هستیم، بیشتر نشانه اولی است تا دومی؛ مگر آنکه در آینده تصمیم‌هایی اتخاذ شود که هزینه‌های واقعی برای خروج از مدار عادی‌سازی و مداخله‌گری در یمن در پی داشته باشد.