شبح ویتنام بر سر کاخ سفید.

در حالی که بمب‌افکن‌های آمریکایی در آسمان منطقه به پرواز درآمده و ناوهای جنگی به آب‌های پیرامونی ایران نزدیک می‌شوند، نشانه‌های آشکار از تردید در قلب تصمیم‌سازی واشنگتن [گزارش کامل یمن نیوز] دیده می‌شود. دولت دونالد ترامپ در برابر یکی از حساس‌ترین آزمون‌های راهبردی خود قرار گرفته؛ آزمونی که می‌تواند آمریکا را وارد جنگی کند که پایان آن در اختیارش نخواهد بود. پرسش اصلی اینجاست: آیا کاخ سفید آماده پرداخت هزینه‌های یک جنگ فراگیر با ایران است؟

بحران قطب‌نما در واشنگتن

به گزارش خبرنگار بین المللی یمن الاسلام تحرکات نظامی اخیر آمریکا علیه ایران، بیش از آنکه نشانه آمادگی برای یک تصمیم قاطع باشد، از سردرگمی راهبردی حکایت دارد. دولت ترامپ با اعلام گزینه نظامی، عملاً سطح تنش را بالا برد، اما هم‌زمان از ارائه تصویری روشن از اهداف نهایی خود ناتوان ماند. آیا هدف، مهار برنامه هسته‌ای ایران است؟ یا محدود کردن توان موشکی؟ یا تغییر رفتار منطقه‌ای تهران؟ یا حتی فراتر از آن، تغییر ساختار سیاسی؟ هیچ پاسخ شفافی ارائه نشده است.

این ابهام، در ادبیات نظامی به معنای ورود به جنگی بدون تعریف «نقطه پایان» است؛ سناریویی که قدرت‌های بزرگ را در باتلاق‌های فرسایشی گرفتار می‌کند. تجربه ویتنام هنوز در حافظه تاریخی ارتش آمریکا زنده است؛ جنگی که با اهداف مبهم آغاز شد و با هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگین به پایان رسید.

هشدار ژنرال‌ها؛ هراس از جنگی بی‌پایان

گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های آمریکایی نشان می‌دهد حتی در درون ساختار نظامی ایالات متحده نیز اجماع روشنی درباره ورود به جنگ با ایران وجود ندارد. بنا بر گزارش پایگاه آکسیوس، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نسبت به خطر کشیده شدن به یک درگیری طولانی‌مدت هشدار داده است.

این هشدارها بی‌دلیل نیست. ایران نه عراقِ ۲۰۰۳ است و نه افغانستانِ پساطالبان. تهران طی سال‌های گذشته شبکه‌ای پیچیده از توان بازدارندگی ایجاد کرده که هرگونه حمله محدود را بی‌اثر و هر حمله گسترده را به آغازی برای پاسخ‌های زنجیره‌ای تبدیل می‌کند. پایگاه‌های آمریکا در منطقه، ناوهای هواپیمابر، مسیرهای انرژی و حتی شرکای منطقه‌ای واشنگتن، همگی در تیررس واکنش‌های احتمالی قرار دارند.

 

چرا ایران «هدف آسان» نیست؟

بازدارندگی چندلایه و معادله هزینه–فایده

ایران طی دهه‌های گذشته به‌طور هدفمند بر توسعه توان موشکی، پهپادی و سامانه‌های نامتقارن سرمایه‌گذاری کرده است. همین مؤلفه‌ها باعث شده هرگونه ماجراجویی نظامی علیه این کشور با محاسبات پیچیده‌ای همراه باشد. گزارش‌های نظامی غربی به توانایی‌های موشکی پیشرفته ایران اشاره دارند که می‌تواند پایگاه‌ها و اهداف راهبردی را در فاصله‌های دور مورد هدف قرار دهد.

در چنین شرایطی، کاخ سفید با یک معادله دشوار روبه‌روست:

اگر حمله‌ای محدود انجام دهد و پاسخ ایران شدید باشد، هیبت بازدارندگی آمریکا خدشه‌دار می‌شود.

اگر حمله‌ای گسترده ترتیب دهد، ممکن است وارد چرخه‌ای از درگیری شود که خروج از آن سال‌ها طول بکشد.

 

تجربه دریای سرخ؛ آزمونی برای بازدارندگی آمریکا

رویارویی‌های اخیر در دریای سرخ، به‌ویژه حملات ترکیبی پهپادی و موشکی علیه اهداف وابسته به آمریکا، نشان داد که عصر برتری مطلق و بی‌هزینه واشنگتن به پایان رسیده است. حتی سامانه‌های دفاعی پیشرفته نیز در برابر حملات چندلایه با چالش روبه‌رو شدند. این تجربه، محاسبات پنتاگون درباره هرگونه تقابل مستقیم با ایران را پیچیده‌تر کرده است.

 

شکاف در جبهه غربی و بحران مشروعیت داخلی

نبود اجماع بین‌المللی

یکی از مهم‌ترین ابزارهای آمریکا در جنگ‌های گذشته، شکل‌دهی به ائتلاف‌های بین‌المللی بوده است. اما امروز نشانه‌ای از اجماع کامل غرب برای ورود به جنگ با ایران دیده نمی‌شود. برخی کشورهای اروپایی نسبت به استفاده از پایگاه‌های خود در عملیات احتمالی ابراز تردید کرده‌اند. این شکاف در جبهه آتلانتیک، قدرت چانه‌زنی واشنگتن را کاهش می‌دهد.

افکار عمومی خسته از «جنگ‌های بی‌پایان»

در داخل آمریکا نیز فضای اجتماعی و سیاسی چندان با آغاز یک جنگ جدید هم‌سو نیست. پس از دو دهه درگیری در خاورمیانه، جامعه آمریکا نسبت به هزینه‌های انسانی و مالی مداخلات خارجی حساس‌تر شده است. کنگره نیز دیگر به‌راحتی مجوزهای نامحدود برای عملیات‌های نظامی صادر نمی‌کند. در چنین فضایی، ترامپ می‌داند که هر تصمیم اشتباه می‌تواند به بهای از دست رفتن حمایت داخلی تمام شود.

 

بحران روایت؛ چرا اکنون؟

یکی از ضعف‌های اصلی دولت ترامپ در این مقطع، ناتوانی در ارائه روایت قانع‌کننده درباره ضرورت اقدام نظامی است. تحلیلگران آمریکایی تأکید می‌کنند که کاخ سفید نتوانسته توضیح دهد چرا باید در این مقطع زمانی وارد یک تقابل مستقیم شود. نبود این روایت منسجم، هم در سطح داخلی و هم در عرصه بین‌المللی، دست دولت را بسته است.

در جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، هرچند ادعاها بعداً بی‌اساس از آب درآمد، اما دولت وقت آمریکا توانست افکار عمومی را حول یک روایت امنیتی بسیج کند. امروز اما چنین انسجامی دیده نمی‌شود. ابهام در تعریف «پیروزی» و «پایان جنگ» نشانه‌ای از تصمیمی است که هنوز به بلوغ راهبردی نرسیده است.

 

بازگشت به میز مذاکره؛ عقب‌نشینی یا تاکتیک؟

عقب‌نشینی نسبی واشنگتن از لحن تند اولیه و بازگشت به مسیر مذاکره، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر هراس از پیامدهای غیرقابل‌کنترل جنگ است. کاخ سفید دریافته که جرقه یک درگیری مستقیم می‌تواند منطقه را به آتشفشانی تبدیل کند که خاموش کردن آن از توان یک دولت خارج است.

ایران نیز به‌صراحت اعلام کرده هرگونه تجاوز را آغاز جنگی فراگیر تلقی خواهد کرد؛ جنگی که محدود به مرزهای جغرافیایی خاصی نخواهد ماند. همین معادله، تصمیم‌گیری در واشنگتن را به یکی از دشوارترین چالش‌های سال‌های اخیر تبدیل کرده است.

 

جنگی که آغازش در دست آمریکاست، اما پایانش نه

آنچه امروز در کاخ سفید جریان دارد، بیش از هر چیز یادآور سایه سنگین تجربه‌های گذشته است. شبح ویتنام و خاطره عراق، همچنان بر ذهن تصمیم‌سازان آمریکایی سنگینی می‌کند. دولت ترامپ می‌داند که آغاز یک جنگ آسان‌تر از مدیریت پایان آن است.

ایران، با شبکه بازدارندگی چندلایه و آمادگی برای پاسخ نامتقارن، معادله‌ای ایجاد کرده که هر اقدام نسنجیده را به بحرانی فراگیر تبدیل می‌کند. در چنین شرایطی، تردید واشنگتن نه نشانه ضعف لحظه‌ای، بلکه بازتاب واقعیتی راهبردی است: عصر جنگ‌های بی‌هزینه برای آمریکا پایان یافته است.

اگر کاخ سفید همچنان در چارچوب فشار و تهدید حرکت کند، با هر گام به لبه پرتگاهی نزدیک‌تر می‌شود که سقوط در آن می‌تواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد. انتخاب پیش روی واشنگتن روشن است: یا پذیرش منطق بازدارندگی متقابل و حرکت به‌سوی راه‌حل‌های سیاسی، یا ورود به جنگی که پایان آن در اختیارش نخواهد بود.