جنگ ایران و آمریکا.

در حالی که ایالات متحده بار دیگر با تکیه بر جنگ روانی، بزرگ‌نمایی رسانه‌ای و نمایش قدرت نظامی می‌کوشد تصویر «نزدیک بودن فروپاشی ایران» را القا کند [گزارش کامل شبکه المسیر]، واقعیت‌های میدانی چیز دیگری می‌گویند. به باور سرتیپ مجیب شمسان، کارشناس امور نظامی، این هیاهوی تبلیغاتی نه نشانه قدرت، بلکه بازتابی روشن از ناتوانی آمریکا در ورود به هرگونه تقابل واقعی با ایران است؛ ناتوانی‌ای که ریشه در تجربه‌های شکست‌خورده واشنگتن، از یمن تا منطقه غرب آسیا دارد.

 

جنگ روانی همواره یکی از ابزارهای ثابت ایالات متحده در مواجهه با دولت‌ها و ملت‌هایی بوده که حاضر به تسلیم در برابر اراده واشنگتن نشده‌اند. ایران، به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر مستقل منطقه، سال‌هاست در صدر این راهبرد قرار دارد. سرتیپ مجیب شمسان در تحلیل خود تأکید می‌کند که تکرار مداوم این گزاره رسانه‌ای که «پایان نظام ایران نزدیک است»، بیش از آنکه واقعیت میدانی داشته باشد، تلاشی برای پوشاندن شکست‌های راهبردی آمریکاست.

به گفته شمسان، این گفتمان نه‌تنها جدید نیست، بلکه از نخستین سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، با عناوین و اشکال مختلف تکرار شده است؛ بدون آنکه حتی به یکی از اهداف اعلامی خود برسد. آنچه تغییر کرده، شرایط منطقه و توازن قواست؛ شرایطی که امروز به‌مراتب پیچیده‌تر و برای واشنگتن پرهزینه‌تر از گذشته شده است.

 

تجربه یمن؛ شکست قدرت عریان آمریکا

برای درک چرایی تکیه آمریکا بر جنگ روانی، کافی است به تجربه اخیر این کشور در یمن نگاه کنیم. شمسان یادآوری می‌کند که واشنگتن در مواجهه با یمن، از تمام مؤلفه‌های قدرت سخت خود بهره گرفت:

دو ناو هواپیمابر، بیش از چهل شناور جنگی، مشارکت مستقیم متحدان اروپایی و حتی به‌کارگیری یک‌سوم بمب‌افکن‌های رادارگریز خود.

با این حال، نتیجه چه بود؟

نه محاصره شکسته شد، نه توانمندی‌های یمن تضعیف گردید و نه امنیت رژیم صهیونیستی تأمین شد. این ناکامی، به‌گفته شمسان، نقطه عطفی بود که واشنگتن را با یک واقعیت تلخ مواجه کرد: بازدارندگی تحمیل‌شده از سوی یمن، قابلیتی است که به‌صورت طبیعی و با شدتی چندبرابر، در ایران نیز وجود دارد.

 

از یمن تا ایران؛ تعمیم بازدارندگی

شمسان تأکید می‌کند که آمریکا امروز به‌خوبی می‌داند اگر در برابر یمن، با آن سطح از امکانات و حمایت بین‌المللی، به بن‌بست رسیده است، در برابر ایران با چه ابعادی از هزینه و خطر مواجه خواهد شد. به همین دلیل است که واشنگتن، علی‌رغم تمام تهدیدها، هرگز به‌سوی یک درگیری مستقیم گام برنداشته است.

او تصریح می‌کند: اگر آمریکا توان تحقق اهداف خود علیه ایران را داشت، حتی لحظه‌ای درنگ نمی‌کرد. اما آگاهی از حجم توانمندی‌های آشکار و پنهان ایران، این کشور را در وضعیتی از ابهام، تردید و محاسبه دائمی فرو برده است؛ وضعیتی که هر تصمیم اشتباه در آن، می‌تواند به فاجعه‌ای راهبردی برای واشنگتن و متحدانش بدل شود.

رژیم صهیونیستی؛ نخستین قربانی هر تقابل

یکی از محورهای کلیدی تحلیل شمسان، جایگاه رژیم صهیونیستی در هر سناریوی درگیری است. به گفته او، ایران به‌صراحت نشان داده که در هر مواجهه‌ای، این رژیم نخستین و اصلی‌ترین هدف خواهد بود. تحولات دوازده روز گذشته، به‌وضوح این پیام را منتقل کرد که تهران قادر است از منظومه‌های دفاعی چندلایه‌ای که برای حفاظت از این رژیم مستقر شده‌اند، عبور کند و با دقت و اثرگذاری بالا به اهداف تعیین‌شده ضربه بزند.

این واقعیت، کابوس اصلی تصمیم‌سازان آمریکایی است؛ چرا که امنیت رژیم صهیونیستی، ستون فقرات سیاست خاورمیانه‌ای واشنگتن به‌شمار می‌رود.

 

گسترش نبرد؛ کابوس پایگاه‌های آمریکا

شمسان هشدار می‌دهد که هرگونه گسترش درگیری، چه به‌سمت حضور دریایی آمریکا و چه به‌سوی جنگی فراگیر در منطقه، واشنگتن را در معرض هدف‌گیری مستقیم قرار خواهد داد. از جیبوتی تا خلیج فارس و دریای عرب، و از پایگاه‌های آمریکا در سوریه، عراق و حتی ترکیه، همگی در بانک اهداف قرار خواهند گرفت.

در چنین سناریویی، رژیم صهیونیستی نه‌تنها در صدر اهداف موشکی سنگین قرار دارد، بلکه پایگاه‌ها و یگان‌های آمریکایی نیز از ضربات مؤثر در امان نخواهند بود. این سطح از تهدید، دلیل اصلی عقب‌نشینی آمریکا از تقابل مستقیم و پناه بردن به جنگ روانی است.

 

پروپاگاندا به‌جای نبرد واقعی

به باور شمسان، بزرگ‌نمایی رسانه‌ای درباره تجمع ناوگان‌ها، مانورهای نظامی و ادعاهای حمله قریب‌الوقوع به ایران، بخشی از سیاست فشار حداکثری برای ایجاد شرایط روانی مطلوب است؛ یا برای تحقق اهداف از مسیر غیرمستقیم، یا دست‌کم برای حفظ آبروی از‌دست‌رفته.

او می‌گوید داده‌های میدانی و اطلاعات موجود، نشان می‌دهد که گزینه‌های واشنگتن به‌شدت محدود شده و این کشور به مرحله‌ای بحرانی در تصمیم‌سازی رسیده است؛ مرحله‌ای که در آن، هر انتخاب می‌تواند تبعاتی غیرقابل‌کنترل به‌دنبال داشته باشد.

جنگ دوازده‌روزه؛ نبردی آمریکایی با نقاب صهیونیستی

شمسان با صراحت تأکید می‌کند که عدوان دوازده‌روزه اخیر، اساساً یک جنگ «اسرائیلی» نبود، بلکه جنگی آمریکایی با مشارکت مستقیم غرب بود. به گفته او، رژیم صهیونیستی بدون حمایت کامل آمریکا و همراهی بریتانیا، فرانسه و آلمان، اساساً قادر به ورود به چنین نبردی نیست.

نمایش این درگیری به‌عنوان تقابل دوجانبه ایران با رژیم صهیونیستی یا ایران با آمریکا، تلاشی حساب‌شده برای پنهان‌سازی نقش کل غرب امپریالیستی در مواجهه با محور مقاومت است.

 

نبرد دریایی؛ جایی که آمریکا دست بسته است

در بخش مهمی از تحلیل خود، شمسان به توان دریایی ایران می‌پردازد و تأکید می‌کند که آمریکا قادر نیست نبرد را به دریا محدود کند. تجربه ناکام واشنگتن در یمن و توانمندی‌های پیشرفته ایران، این گزینه را عملاً از دستور کار خارج کرده است.

توان موشکی و دریایی ایران شامل قایق‌های جنگی سریع، زیردریایی‌های کوچک، اژدرهای پیشرفته و مفهوم «کنترل هوشمند» گذرگاه‌های دریایی است؛ مفهومی که امکان هدف‌گیری دقیق کشتی‌ها بر اساس معیارهای حقوقی و سیاسی را فراهم می‌کند، به‌ویژه در تنگه باب‌المندب.

الگوی یمن؛ نمونه‌ای موفق با نسخه پیشرفته‌تر ایرانی

شمسان یادآور می‌شود که تجربه یمن در هدف‌گیری کشتی‌های مرتبط با رژیم صهیونیستی، در کنار تداوم سایر کشتیرانی‌ها، الگویی موفق بوده است. ایران، به‌مراتب ابزارها و ظرفیت‌های پیشرفته‌تری برای اجرای این رویکرد در اختیار دارد؛ ظرفیتی که می‌تواند معادلات دریایی را به‌کلی تغییر دهد.

 

قدرت موشکی؛ زمان، عامل تعیین‌کننده

از نگاه شمسان، قدرت موشکی ایران صرفاً در تعداد یا قدرت تخریب خلاصه نمی‌شود، بلکه در سرعت و عامل زمان نهفته است. ناکامی سامانه‌های دفاعی رژیم صهیونیستی و سامانه‌های مستقر در اردن، عراق و کشورهای خلیج فارس در رهگیری موشک‌های ایرانی طی روزهای اخیر، گواه روشنی بر این واقعیت است.

این ناکامی‌ها، واشنگتن را واداشت تا جنگ را متوقف کرده و به پروپاگاندای ادعای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران متوسل شود؛ روایتی که بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، مصرف رسانه‌ای دارد.

 

جنگ روانی؛ آخرین سنگر واشنگتن

آنچه امروز از واشنگتن شنیده می‌شود، نه صدای اطمینان، بلکه پژواک تردید و نگرانی است. جنگ روانی آمریکا علیه ایران، بیش از هر چیز اعترافی نانوشته به ناتوانی در مواجهه واقعی با قدرتی است که سال‌ها برای مهار آن تلاش کرده و ناکام مانده است.

ایران، با تکیه بر بازدارندگی چندلایه و تجربه میدانی محور مقاومت، معادله‌ای را شکل داده که هرگونه تجاوز به آن، به جنگی فراگیر با هزینه‌ای سنگین برای آمریکا و کل غرب تبدیل خواهد شد.

در چنین شرایطی، هیاهوی رسانه‌ای نه نشانه قدرت، بلکه آخرین سنگر سیاستی است که گزینه‌هایش یکی پس از دیگری فرو ریخته‌اند.