
الف) عوامل اجتماعی شکلگیری مذهب اباضی در عمان
شکلگیری و گسترش مذهب اباضی در عمان بیش از آنکه صرفاً پدیدهای کلامی یا فقهی باشد، ریشه در بسترهای اجتماعی و ساختارهای قبیلهای این سرزمین دارد. در این میان، دو عامل اجتماعی نقش محوری ایفا کردهاند: نخست، پیوندهای خویشاوندی میان قبایل ازد در عمان و بصره، و دوم، همخوانی ساختار انتخاب امام در مذهب اباضی با نظام سنتی انتخاب رئیس قبیله در جامعه عمانی.
ب) پیوندهای خویشاوندی میان ازد عمان و ازد بصره
قبیله ازد از مهمترین قبایل عربی است که هم در عمان و هم در بصره حضور پررنگ داشته است. بخش قابل توجهی از قبایل ازد، پیش و پس از اسلام، از عمان به مناطق دیگر از جمله بصره مهاجرت کردند و در تحولات سیاسی و مذهبی این شهر نقش فعالی بر عهده گرفتند. پس از وقایع سیاسی صدر اسلام و بهویژه پس از شهادت امام علی (سلام الله علیه)، بسیاری از جریانهای معترض، از جمله خوارج، در شهرهایی مانند بصره و کوفه تمرکز یافتند؛ امری که تا حد زیادی با پراکندگی جغرافیایی قبایل ازد و تمیم در این مناطق ارتباط داشت.
این پیوندهای خویشاوندی، زمینهساز رفتوآمد مستمر، حمایت متقابل و انتقال اندیشهها و باورهای مذهبی میان ازد عمان و ازد بصره شد. از آنجا که بخش مهمی از رهبران و اندیشمندان اولیه اباضیه در بصره، ریشه عمانی و ازدی داشتند، طبیعی بود که توجه ویژهای به سرزمین اجدادی خود داشته باشند و در مقابل، قبایل عمانی نیز نسبت به رهبران مذهبی برخاسته از میان خود گرایش و اعتماد بیشتری نشان دهند.
نکته قابل تأمل آن است که اکثریت چهرههای برجسته اباضی بصره از تبار ازد و عمانیالاصل بودند. این همتبار بودن، نقش تعیینکنندهای در پذیرش سریع و گسترده مذهب اباضی در عمان ایفا کرد و سبب شد که این مذهب نه به عنوان یک جریان وارداتی، بلکه به عنوان تفسیری برخاسته از درون جامعه عمانی تلقی شود.
د) نقش قبایل ازدی در تثبیت مذهب اباضی در عمان
بررسی ترکیب قبیلهای حامیان مذهب اباضی در عمان نشان میدهد که بخش عمده آنان از قبایل ازدی بودهاند. قبایلی مانند بنی بوعلی، بنی هناه، آلبوسعید، یعاربه، بنی نبهان و بنی خروص، همگی از شاخههای ازد به شمار میروند و در تاریخ سیاسی و مذهبی عمان نقش برجستهای داشتهاند. این قبایل نهتنها از مذهب اباضی حمایت کردند، بلکه در بسیاری موارد، رهبری دینی و سیاسی جامعه را نیز در دست گرفتند.
بهویژه قبیله بنی خروص نمونهای بارز از پیوند میان ساختار قبیلهای و رهبری مذهبی اباضی است. حضور مداوم امامان برجسته اباضی از این قبیله نشان میدهد که امامت در عمان بیش از آنکه نهادی صرفاً مذهبی باشد، با شبکههای اجتماعی، منزلت قبیلهای و مشروعیت سنتی پیوند خورده بود.
ه) انطباق نظام انتخاب امام اباضی با نظام انتخاب رئیس قبیله در عمان
اگر بپذیریم که مباحث نظری خلافت در سدههای نخست اسلامی، نه پیشزمینهای برای کنش سیاسی، بلکه محصول تحولات و بحرانهای پسینی جامعه مسلمانان بوده است، میتوان دریافت که مسئله خلافت و مشروعیت آن بهویژه پس از اختلافات سیاسی، واقعه حکمیت و طرح جانشینی موروثی یزید بن معاویه، به موضوعی مناقشهبرانگیز در میان مسلمانان تبدیل شد. در چنین فضایی، پرسش از ماهیت، چگونگی و مشروعیت خلافت در محافل علمی و فکری صحابه و تابعین مطرح گردید و پاسخهای متنوعی به آن داده شد.
پیش از شکلگیری این مباحث نظری، جامعه عربِ تازهمسلمانشده، بر اساس الگوهای اجتماعی و سیاسی ریشهدار خود که طی قرنها با ساختار قبیلهای آنان درآمیخته بود، به انتخاب رهبر اقدام میکرد. انتخاب خلفای راشدین نیز در همین چارچوب و با تکیه بر اصول پذیرفتهشده قبیلهای صورت گرفت. با این حال، گسترش فتوحات و ورود اعراب به جوامع شهری و متمرکز ایران و روم، بهتدریج موجب دگرگونی نظام قبیلهای در این مناطق شد. در مقابل، جوامعی چون حجاز و عراق که کمتر دچار این استحاله اجتماعی شدند، مقاومت بیشتری در برابر این تغییرات نشان دادند.
در این بستر تاریخی، مکاتب فکری تابعین در عراق، بهویژه در بصره، در تبیین مفاهیم خلافت و امامت، همچنان رنگوبویی قبیلهای داشتند. اندیشه جابر بن زید ازدی، که از برجستهترین چهرههای این جریان به شمار میرود، بازتابدهنده همین ساختار اجتماعی است. افق فکری او هنوز در چارچوب نظام اجتماعی قبیله عربی شکل گرفته بود؛ نظامی که در آن، رهبری بر پایه مشورت، مشارکت جمعی و نفی تمرکز قدرت استوار بود.
در این الگو، خلیفه یا امام نقشی مشابه شیخ قبیله ایفا میکند. او در عین برخورداری از جایگاه رهبری، ناگزیر از جلب نظر بزرگان و شخصیتهای مؤثر جامعه است و نمیتواند در امور اساسی بدون مشورت تصمیمگیری کند. این برداشت از رهبری سیاسی، چیزی جز تلاشی برای انطباق احکام و مفاهیم دینی با واقعیتهای زندگی قبیلهای عرب نبود؛ واقعیتی که عرب مسلمانشده با آن خو گرفته و آن را مشروع میدانست.
اندیشه انتخاب امام در مذهب اباضی، که ریشه در دیدگاههای اولیه خوارج دارد، در همین چارچوب قابل فهم است. در این نظام، شیوه انتخاب امام بر اساس الگوی رایج قبیلهای شکل میگیرد؛ بهگونهای که گروهی از افراد شاخص و صاحبنفوذ، که در ادبیات اباضی «اهل حل و عقد» نامیده میشوند، نقشی معادل بزرگان قبایل ایفا میکنند. این شیوه انتخاب، مستلزم وجود جامعهای است که ساختار اجتماعی آن با چنین الگویی سازگار باشد.
جامعه عمان، بهویژه در مناطق داخلی آن، از دیرباز دارای ساختار قبیلهای مستحکم و کمتأثیرپذیر از الگوهای شهری و سلطنتی بوده است. در چنین جامعهای، انتخاب امام پس از درگذشت امام پیشین، بیش از آنکه به نظامهای سیاسی متمرکز شباهت داشته باشد، با شیوه انتخاب رئیس قبیله در زندگی بدوی و قبیلهای تناسب دارد. در این نوع زندگی، قانون مدون و نهادهای بوروکراتیک جایگاهی ندارند و اداره امور بر پایه سنتها، عرفها و تصمیمگیری جمعی بزرگان انجام میشود.
در عمان اباضی، این ویژگیها بهوضوح قابل مشاهده است. قدرت سیاسی نه در قالب دولت مرکزی، بلکه در درون شبکههای قبیلهای و اجتماعی توزیع شده و امام فاقد ابزارهای متعارف قدرت متمرکز، مانند ارتش دائمی یا دیوانسالاری گسترده، است. جایگاه امام بیشتر جنبه نمادین و هماهنگکننده دارد و اقتدار او از پذیرش اجتماعی و پایبندی جامعه به اصول دینی و قبیلهای ناشی میشود.
در چنین ساختاری، نقش علما و فقیهان اباضی برجستهتر از سایر گروههاست. آنان بهعنوان آشنایان به فقه و اندیشه دینی، جایگاهی مشابه بزرگان قبایل در نظام سنتی دارند و در قالب اهل حل و عقد، در تعیین امام و هدایت جامعه نقشآفرینی میکنند. بدینترتیب، نظام انتخاب امام در مذهب اباضی، کارکردی کاملاً متناسب با ساختار اجتماعی و قبیلهای جامعه عمان مییابد و در بستر آن معنا و دوام پیدا میکند.
و) عوامل سیاسی و ایجاد بسترهای مناسب برای شکلگیری مذهب اباضیه در عمان
موقعیت جغرافیایی خاص عمان، نقش تعیینکنندهای در فراهمسازی بسترهای سیاسی لازم برای شکلگیری و گسترش مذهب اباضیه ایفا کرده است. دوری این سرزمین از مراکز اصلی قدرت سیاسی در جهان اسلام، دشواری دسترسی به آن و استقلال نسبی ساختارهای محلی، موجب شد عمان به فضایی مناسب برای حضور مخالفان سیاسی و مذهبی، شکلگیری ناآرامیها و فعالیت جریانهای معترض تبدیل شود. در چنین شرایطی، تلاش ائمه و داعیان اباضی برای گسترش دعوت خود و حضور چهرههای شاخص این مذهب در عمان، امکان تحقق و نهادینهشدن اباضیه را فراهم ساخت.
ز) فرار و تبعید مخالفان به عمان
استفاده از سرزمینهای دوردست بهعنوان پناهگاه یا تبعیدگاه مخالفان حکومتها، پدیدهای شناختهشده در تاریخ سیاسی جهان اسلام است و عمان در این میان جایگاهی ویژه داشته است. فاصله جغرافیایی عمان از مراکز خلافت و دشواری کنترل سیاسی آن، بهویژه در دورههای بنیامیه و بنیعباس، سبب شد این سرزمین به یکی از مهمترین مقاصد فراریان سیاسی و مذهبی تبدیل شود. حکومتهای مرکزی، عمان را مکانی مناسب برای دور نگهداشتن مخالفان از کانونهای قدرت و کاهش تأثیرگذاری آنان بر جامعه اسلامی میدانستند.
گزارشهای تاریخی نشان میدهد که شاعران، اندیشمندان و معترضان سیاسی، در مواجهه با تهدید یا تعقیب حکومتها، بارها به عمان پناه بردهاند. این روند تنها به افراد منفرد محدود نبود، بلکه در مواردی به تبعید گروهی مخالفان نیز انجامید. انتخاب عمان بهعنوان تبعیدگاه، علاوه بر شرایط اقلیمی دشوار، به دلیل دوری، انزوای جغرافیایی و دشواری ارتباط آن با دیگر مناطق اسلامی صورت میگرفت.
در مورد جریان اباضیه نیز این الگو بهوضوح قابل مشاهده است. برخی از چهرههای برجسته اباضی، یا بهدلیل فشار سیاسی ناچار به ترک مراکز اصلی جهان اسلام شدند یا مستقیماً به عمان تبعید گشتند. حضور این افراد در عمان، بهتدریج این سرزمین را به یکی از مهمترین کانونهای فکری و مذهبی اباضیه تبدیل کرد. انتقال اندیشهها، سازماندهی اجتماعی و شکلگیری شبکههای مذهبی، همگی در سایه همین مهاجرتها و تبعیدهای سیاسی امکانپذیر شد.
از منظر سیاسی، انتخاب عمان بهعنوان مقصد تبعید، بیانگر آن است که حکومتهای مرکزی این منطقه را حاشیهای، کمخطر و قابل مهار تلقی میکردند. با این حال، همین ویژگیها در عمل به فرصتی برای رشد جریانهای مستقل و معارض، از جمله اباضیه، تبدیل شد. جغرافیای خاص عمان، ناخواسته بستری فراهم آورد که در آن، یک مذهب با سازماندهی سیاسی و مذهبی منسجم، بتواند بهتدریج جایگاه اجتماعی و سیاسی خود را تثبیت کند.
ح) ایجاد ناآرامیها در دوره اسلامی، بهویژه عصر امویان در عمان
با ظهور اسلام، حکومت عمان در دست آلجلندی از تیره ازد قرار داشت. اسلام آوردن حاکمان محلی عمان در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، این سرزمین را بهصورت رسمی وارد حوزه سیاسی ـ دینی جامعه اسلامی کرد. با این حال، پیوند اسلام با ساختارهای قبیلهای عمان، از همان آغاز با نوعی استقلالطلبی محلی همراه بود؛ امری که بعدها زمینهساز ناآرامیهای سیاسی شد.
پس از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، عمان نیز همچون برخی دیگر از مناطق عربی، شاهد بیثباتی و تنشهای سیاسی و دینی شد. بروز حرکتهای ارتدادی در برخی نواحی و درگیریهای نظامی برای بازگرداندن کنترل خلافت، نشان داد که اقتدار حکومت مرکزی در این منطقه شکننده است. هرچند این ناآرامیها سرکوب شد، اما ریشههای مقاومت در برابر قدرت مرکزی همچنان باقی ماند. در دوره خلافت راشدین، عمان بهطور رسمی تحت نظارت مستقیم حکومت مرکزی اداره میشد و والیان از سوی خلیفه منصوب میگردیدند. با این حال، ساختار قبیلهای جامعه عمان و فاصله جغرافیایی آن از مرکز خلافت، موجب شد که این نظارت همواره با دشواری همراه باشد. همین شرایط، بستر مناسبی برای تداوم نارضایتیهای سیاسی فراهم کرد.
در عصر امویان، ناآرامیها در عمان شدت بیشتری یافت. قیامهای مکرر علیه والیان منصوب خلافت، فرار یا کشته شدن آنان، و اعزام پیدرپی فرمانداران جدید از سوی حکومت مرکزی، نشانهای از ناتوانی امویان در تثبیت اقتدار پایدار در این منطقه بود. این وضعیت بیانگر آن است که عمان، برخلاف بسیاری از مناطق اسلامی، بهراحتی در ساختار حکومت متمرکز اموی هضم نشد.
ویژگیهای جغرافیایی عمان، از جمله دوری از مرکز، ناهمواریهای طبیعی و ساختار اجتماعی مبتنی بر قبایل، به تقویت این ناآرامیها کمک میکرد. همین عوامل سبب شد عمان به پناهگاهی امن برای جریانهای معارض، از جمله خوارج، تبدیل شود. در چنین فضایی، اباضیه توانستند به دور از فشار مستقیم حکومت مرکزی، به ساماندهی، تبلیغ و تثبیت اندیشههای خود بپردازند. در اواخر دوره اموی، این شرایط به اوج خود رسید و اباضیه موفق شدند رهبری سیاسی عمان را در دست گیرند. دستیابی آنان به قدرت، نتیجه مستقیم ناآرامیهای مزمن، ضعف کنترل خلافت و سازگاری اندیشه اباضی با ساختار اجتماعی عمان بود؛ روندی که نشان میدهد تحولات سیاسی این سرزمین نقش تعیینکنندهای در شکلگیری و تثبیت مذهب اباضی ایفا کرده است.